کد مطلب : 786
چهارشنبه ۲۰ جوزا ۱۳۹۴ - ۰:۳۳
51523
فاقددیدگاه
محمد عرفانی

نظام آموزشی؛ اسیر کم‌سوادی و گرفتار در دام رهزنان فرهنگی!

آموزش ۱
«در حال حاضر، باید بپذیریم كه نظام آموزشی آن‌گونه كه باید، نتوانسته از عهده وظایف و مسوولیتهای سنگینی كه برای آن تعیین‌شده برآید؛ درحالی‌که هزاران نفر از نیروهای شاغل در دولت تحت عنوان‌های آموزشی در این وزارتخانه‌ها مشغول به كاراند و چندین درصد بودجه دولت را به خود اختصاص داده است. این نظام آموزشی نه‌تنها باری از دوش مردم برنداشته‌اند بلكه به آن افزوده‌اند. اگر آموزش جزو ملزومات توسعه‌ی پایدار است، در کشور ما چهره‌ی زشت و عبوس دارد و هرروز هم بدتر می‌شود. دو سوم جمعیت کشور ما بی‌سوادند و بیشتر مردم ما از داشتن مدرسه معلم، و كتاب، حتی به شكل سنتی آن‌هم محروم‌اند.»

بررسی تاریخی کشورهای پیشرفته و یا در حال پیشرفت از شکوفایی اقتصادی و تحول نظام آموزشی آنان، نشان‌دهنده توجه جدی این کشورها به تغییر و تحول در آموزش و نهاد آموزشی و ترویج آن در جامعه بوده است، به‌طوری‌که هم‌اکنون در بسیاری از کشورها مقوله تغییر در سال‌های آخر مقطع تحصیلی مثل لیسه‌ها و مقاطع مختلف دانشگاهی به یک پدیده فرهنگی و اجتماعی حایز اهمیت تبدیل گردیده است. نظام آموزش و نهادهای آموزشی یک کشور حیاتی‌ترین و زیربنایی‌ترین بخش برای اقتصاد آن کشور محسوب می‌شود و درعین‌حال نهادی است که همه‌ی مردم به‌نوعی با آن مرتبط می‌باشند، بنابراین مردمی‌ترین نهاد نیز به شمار می‏آید. نظام آموزشی هر جامعه‌ی به دلیل برخورداری از اهدافی خاصی که بر عهده آن نهاده شده است، نیازمند توجه اساسی به رعایت اصول و شرایط زمان می‌باشد.

افغانستان کشوری است که در منطقه و حتی جهان، دارای پایین‌ترین سطح سواد و حرفه می‌باشد و ایــن خود نگرانی‌هایی را به بار آورده است. قرار آمار سازمان ملل متحد؛ در حال حاضر ۶۶ درصد مردم افغانستان، کاملاً از نعمت سواد بی‌بهره‌اند و ۳۴ درصد مردم کشور باسوادند که بیشتر این افراد تنها توانایی خواندن و نوشتن را فقط دارند. نظام‌های آموزشی کشور باید تغییر کنند تا خود را همدوش تغییرات گسترده‌ی که تمامی جوامع بشری را درنوردیده نگهدارند. نهاد آموزش فرصت رویارویی با تغییر اجتماعی را فراهم می‌کند، و حتی می‌تواند موجد چنین تغییری باشد. آنچه تاکنون در گوشه و کنار کشور خود را بر جامعه‌ی ما تحمیل کرده است، نوعی نظام آموزشی است که با نیازهای کشور سازگاری ندارد. چنین نظامی از پرورش هر نوع خلاقیت عاجز است و نمی‌تواند شوقی برای ابداع آینده‌ی پایدار بیافریند.

در حال حاضر، باید بپذیریم که نظام آموزشی آن‌گونه که باید، نتوانسته از عهده وظایف و مسوولیتهای سنگینی که برای آن تعیین‌شده برآید؛ درحالی‌که هزاران نفر از نیروهای شاغل در دولت تحت عنوان‌های آموزشی در این وزارتخانه‌ها مشغول به کاراند و چندین درصد بودجه دولت را به خود اختصاص داده است. این نظام آموزشی نه‌تنها باری از دوش مردم برنداشته‌اند بلکه به آن افزوده‌اند. اگر آموزش جزو ملزومات توسعه‌ی پایدار است، در کشور ما چهره‌ی زشت و عبوس دارد و هرروز هم بدتر می‌شود. دو سوم جمعیت کشور ما بی‌سوادند و بیشتر مردم ما از داشتن مدرسه معلم، و کتاب، حتی به شکل سنتی آن‌هم محروم‌اند. و در مقایسه با امکانات وسیع دنیای امروز که اصلاً حرفش را هم نباید زد. جامعه ما با بحران‌های شدیدی از قبیل آلودگی، گرسنگی، فقر، بیماری ، محرومیت و مرگ مواجه‌اند. توده‌ی مردم ما از یک‌سو قربانی نهادهای کهنه و از سوی دیگر ساختارهای تکنولوژی استکباری می‌شوند. قدرتمندان در چنین نظامی، با چنگ و دندان از این نظام آموزشی حمایت می‌کنند. ساختار نظام آموزشی در افغانستان، میراث کهنه و فرسوده‌ی است که با اهدا ف امروز هیچ‌گونه سنخیتی ندارد. نظامی که فعلا حاکم است بنا بر نیازها، شرایط و اهداف آن زمان ایجاد و در این سال‌های اخیر هم اگر در کشور اندک تغییری آمده تغییری چندان قابل توجه و اعتنای نبوده است.

به‌رغم این واقعیت که بسیاری از بی‌کارانی دانشگاه‌دیده‌ی ما از دانشگاه‌های دولتی و موسسات آموزش عالی خصوصی فارغ‌التحصیل می‌شوند، همه‌ساله برشمار متقاضیان تاسیس این نوع نهادها افزوده می‌شود. این، یکی از معماهای لاینحل آموزش عالی ماست. حرفه‌یی کردن نظام آموزشی کشور ما در سطوح پایین‌تر آموزش، به‌ویژه در آموز ش متوسطه، پیامد خوبی دارد اما سعی ما در این وادی تاکنون موفقیت‌آمیز نبوده است. کار راحت و سهل این بوده که برشمار مدرسه‌های موجود و دانشگاه‌ها بیفزاییم و هرگز نخواسته‌ییم که مدرسه‌ی با الگوی متفاوت بسازیم. جامعه‌ی آموزگاران ما، بیش از هر کس دیگر با هر نو ع تغییر مخالف است.

اگر آموزگاران برای نظام آموزشی نوین آموزش نبینند و با آن هماهنگ نشوند، همه‌ی سعی و تلاش برای نوآوری در وادی آموزش محکوم به شکست خواهد بود. امروزه دانش آموزان در افغانستان در درس‌های مثل ریاضی و علوم حتی سواد خواندن آن را ندارند و در بقیه درس‌ها فقط سواد خواندن و نوشتن را دارند، افغانستان در رتبه‌بندی علمی در هیچ جایگاه علمی دنیا قرار ندارد. بی الگویی روش تدریس معلمان، نبودن معلمان مسلکی و استاندارد؛ از مشکلاتی است که نظام آموزشی ما از آن رنج می‌برد. دانش آموزان ما در دوره‌های مختلف به لحاظ خواندن و نوشتن در سطح پایینی قرار دارند و وقتی هم که وارد مقاطع بالاتر و دانشگاه‌ها می‌شوند، با سختی بسیار زیاد می‌آموزند چون قدرت و توانایی علمی ندارند.

دانش‌آموزانی که در سال‌های دیگر متقاضی ورود به دانشگاه‌ها خواهند بود، قبلاً به دنیا آمده‌اند و محروم کردن آن‌ها از آموزش عالی، به بهانه‌ی این‌که عرضه از تقاضا بیشتر است؛ دشوار می‌نماید. مردم ما، برحسب سختی‌های گذشته، ارزش زیادی برای آموزش عالی قایل‌اند که صرفاً جنبه فرهنگی ندارد. آموزش عالی ضامن امنیت شغل و ابزاری آبرومندانه برای تامین معاش نیز هست. به‌رغم تغییر اوضاع‌واحوال که ناشی از شرایط اقتصادی نوین است، هنوز نگرش مردم به آموزش عالی چندان دگرگون نشده است.

نظام دانشگاهی کشور نیز، پس از ۱۳ سال از لحاظ کمی گسترش‌یافته اما بدون اینکه محتوایی آن برای نیل به آرمان‌ها و اهداف اجتماعی بهبود یابد. اگر کل نظام، همان باشد که از لابه‌لای آن اسناد و مدار ک موجود برمی‌آید، روشن می‌شود که آموزش دانشگاهی به‌رغم کمیت چشمگیر آن، تداوم احمقانه‌ی نظامی بوده که تهی از نگرش‌های اجتماعی، پیش‌زمینه‌ها، پیشرفت، اهداف و عوامل فرهنگی موثر برای دانشجویان بوده است. خروجی این نظام، شمار زیادی بی‌کار، نیمه بی‌کار و بی‌سواد یا افرادی است که از آن‌ها استفاده‌ی مناسب نمی‌شود. در بین دانش‌آموختگان، نشانی از تعلقات اجتماعی و احساس امنیت شغلی نیست. تاکنون در راستای مدرن‌سازی تحصیلات عالی موجود، به‌نحوی‌که دانش‌آموختگان آن‌ها متناسب با مشاغل موجود باشند، کوششی به عمل نیامده است.

هر نوع اقدام در جهت اصلاح نظام آموزشی موجود با مقاومت سرسختانه‌ی روبه‌رو شده است. نوعی گرایش سازمان‌یافته در درون تحصیلات عالی ما، به‌ویژه در میان استادان و در حد کمتری در میان سایر کارکنان، وجود دارد تا نظام آموزشی موجود به هیچ نحو تغییر نکند. هزاران موسسه آموزشی عالی و بسیاری از شعبه‌های آن‌ها، همراه با اساتید دانشگاهی که کارشان در تدریس خصوصی بالاگرفته است و نیز کارکنان اداری این موسسات که با هر اقدامی در جهت اصلاح نظام آموزشی مخالف‌اند، همه و همه در این نیروی منفی سهیم‌اند. اگر بخواهیم چنین امری ادامه پیدا بکند برآیند آن نیز ناتوانی علمی فارغان و درنتیجه ناکارآمدی و عدم تخصص آن‌ها در عرصه کار در جامعه است.

سیستم نهادهای آموزشی کشور امروز نیازمند بازبینی و تحول همه‌جانبه است و غفلت از این ضرورت، به معنای عقب‌ماندگی کشور و کشاندن جوانان به سمت بی‌سوادی است. نهادهای آموزشی ما، در سال‌های گذشته و جاری به‌موازات سایر نهادهای کشور، رشد داشته است. اما متاسفانه این رشد بیشتر در جنبه کمی بوده و ازنظر کیفی این سیستم چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی از کاستی‌های شدیدی رنج می‌برد. نهادهای آموزشی کشور اکنون نیاز به بهبود و به‌روزآوری را دارد، یکی از جلوه‌ها و علایم پویایی یک نظام آموزشی به‌روز بودن و رشد کیفی و نحوه آموزش آن است.

در کنار به‌روزآوری نهادهای آموزشی، مولفه دیگری که به بالندگی این سیستم در کشور کمک می‌نماید، جذب اساتید مجرب و متخصص است. اما متاسفانه سیستم تحصیلات عالی، چه دانشگاه‌های خصوصی و چه دانشگاه‌های دولتی نیز از آفت فساد اداری بی‌بهره نیست و این امر خود را در بسیاری از موارد نشان داده است. وجود تبعیضات و روابط یکی از موانعی است که باعث کندی رشد کیفی تحصیلات شده است. اساتیدی که امروزه در دانشگاه‌های خصوصی و دولتی تدریس می‌کنند، باید مورد آسیب‌شناسی و نقد قرار گیرد و وضعیت آنان بررسی شود. بیشتر این اساتید حتی توانایی و تحلیل و درک یک مطلب خیلی ساده را هم ندارند و بیشتر به خاطر روابط یا به خاطر کم‌هزینه بودن آن به کرسی استادی نشسته است. اگر این امر مورد بازبینی قرار نگیرد در آینده نزدیک تحویل دادن یک سری فارغان بی‌سواد تحویل جامعه بیشتر از آن نمی‌تواند باشد.

در شرایط فعلی وضعیت علمی دانشگاه‌های کشور با هیچ معیار ثابت جهانی و علمی وفق ندارد، تمام دانشگاه‌های خصوصی شبیه یک کورس سوادآموزی می‌ماند و خیلی از دانشگاه‌های خصوصی فقط یک مسوول دارد و دیگر هیچ، و بیشتر دانشگاه‌های خصوصی فاقد هیات علمی لازم و فاقد دانشکده و دپارتمانت و فاقد ساختمان و فضای آموزشی می‌باشند و کسانی هم مسوول این دانشگاه می‌باشند که قبلا بیشترشان یا در جبهه‌های جنگ بوده و یا در کارهای زمین فروشی مشغول بودند و فعلا مسوول همین دانشگاه‌ها در افغانستان می‌باشند و نگاه و مقصد آنان صرفا نگاه سوددهی و تجاری است، و نکته دردناک‌تر در اینجاست که دانشجویان ما هم به همین سیستم راضی هستند و هیچ‌گونه اعتراضی هم ندارند و نمرات امتحانی‌شان را هم بر اساس روابط یا از طریق زور و تهدید یا از طریق تقلب می‌گیرند. اینجاست که بخشی از این مسایل را باید نظام آموزشی عالی مرتبط و مقصر و بخشی را خود دانشجویان مقصراند.

بنابراین بازسازی نهادهای آموزشی برای کشور ما در گوشه و کنار کشور، وظیفه‌ی آشکار و کوششی طاقت‌فرسا و درازمدت است. اما تلاش‌های بزرگ، قربانی‌های بزرگ می‌طلبد. جامعه‌ی ما هرگز به توسعه پایدار واقعی دست نخواهد یافت مگر آنکه یکایک جامعه‌ی ما از کلیه‌ی امکانات یادگیری، توسعه، رشد خلاقیت و شناخت اهداف نهایی زندگی بهره‌مند شوند. آن‌وقت تقریبا نیمی از بدبختی‌های جامعه از میان خواهد رفت. در آن روز همه‌ی انسان‌ها از فرصت مساوی برای نیل به شکوفایی و حرکت به‌سوی مرحله‌ی بعدی تکامل برخوردار خواهند بود. آن‌وقت آنچه اتفاق بیفتد، بسیار فراتر از تصورات ما خواهد بود؛ زیرا نیروی توانای خلاقیت ما برای از بین بردن محدودیت‌های مکانی و زمانی جهان مادی تقویت خواهد شد و بسیاری از آسیب‌ها و معضلات اجتماعی مادر بخش‌های گوناگون به حداقل خواهد رسید.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما