سرانجام یک شرمساری!
افغانستان در درو دوم انتخابات ریاست جمهوری، شاهد یک شرمساری بزرگ بود که جشن شکوه حضور و مشارکت ملیونی مردم پای صندوقهای رای را به غم و شرمساری سیاسی، تبدیل نمود. این شرمساری زمانی، آشکار شد که تیم عبدالله عبدالله سند صوتی خیانت ريیس دارالانشاي کمیسیون انتخابات را پخش نمود که مطابق آن خود کمسیون دست به تقلب سازمان یافته به نفع یک کاندیدا، زده بود.
گرچند آقای امرخیل به عنوان چهرهی مرموز و دست پنهان قدرت، بعد از افشای خیانتش، استعفا داده و اکنون به انگلستان فرار نموده است، ولی خطوط پشت پردهی قدرت را که مرموزانه در صدد مهندسی قدرت و انتخابات ریاست جمهوری بودند، را نیز برملا میسازد. ريیس کمسیون آقای نورستانی که او را بعد از استعفایش، وطن دوست و قهرمان ملی خوانده بود، اینک با شرمساری قبول میکند که اقدامات متقلبانهی او در ولایات مختلف، بر نتایج کلی انتخابات تاثیر داشته و به اعتبار کمیسیون به شدت لطمه زده است. این اعتراف ريیس کمیسیون انتخابات، بر تقلب گسترده و سازمان یافته در انتخابات توسط ریيس اجرایی آن، نشانهی آن است که اشرف غنی احمد زی با تقلب بالا آمده است. زمانی این سناریو حساستر میشود که نهادهای بین المللی نیز صدای امرخیل را مورد تایید قرار دادند و متعاقب آن آمريكا و سازمان ملل نیز وارد عمل شده تا بن بست انتخابات را بشکنند و راه حلی برای آن جستجو نمایند.
خلق بحران و راه حل آن در بیرون از افغانستان
وحید مژده به عنوان یک چهرهی که در گذشته ارتباطات سری و مخفی با طالبان داشته است، در یک مقالهی از اسرار پشت پردهی جریانات ایدیولوژیک قدرت، پرده بر میدارد و مینویسد: که آمريكا و اسراییل در بدل معاملهی سیاسی با عربستان که با سرکوب و حذف اخوان المسلمین در مصر متقاعد شدند، قبول نموده است که در عراق و افغانستان، ابتکار عمل را به عربستان واگذار نموده و خود به شکل مستقیم دخالت نکند. (مژده، 1393: جمهوری سکوت). براساس نظر مژده که خود نیز سر و سرّی با عربستان سعودی دارد، در دور دوم انتخابات، عربستان هم کشور پاکستان را و هم کرزی و کمیسیون انتخابات او را خریده بود تا به نفع اشرف غنی، دست به تقلب بزنند. ازین بابت، روشن میشود که در دور دوم انتخابات، مثلث پاکستان، حزب اسلامی مقیم در ارگ و کمیسیون انتخابات، با حمایتهای معنوی و کمکهای مالی مستقیم عربستان سعودی در ولایات پشتون نشین، به نفع آقای اشرف غنی دست به تقلب گسترده و سازمان یافته زده است.
اما چرا حزب اسلامی، طالبان و آقای کرزی به نفع اشرف غنی احمد زی تقلب میکنند؟ چه اهداف و منافعی در پشت این سناریو نهفته است؟ در پاسخ به این پرسش باید به این نکته توجه داشت که حزب اسلامی، به عنوان عامل اصلی جنگهای داخلی در افغانستان که باعث ویرانی کشور گردیده است، در سال 2006 منفور جامعه بود و آنان نیز هیچ جایگاهی در قدرت سیاسی و ادارهی جامعه نداشتند. گلبدین حکمتیار به عنوان مهرهی سوخته و از کار افتاده، اعتبار رهبری و کاریزمایی خودش را در میان اعضای حزب از دست داده بود و به همین دلیل، پاکستان که سالها برای به قدرت رساندن وی در افغانستان، سرمایهگذاری کرده بود؛ نیز از وی نا امید گردیده بود. اما دولت آقای کرزی، به دلیل نفوذ ایدیولوژیک طالبان در میان پشتونها به نیروی که نفوذ برادرانش را تعدیل نماید و برای وی نیز جایگاهی اندکی باز نماید، به اعضای ورشکستهی حزب اسلامی نیاز داشت. لذا زمینه را برای نفوذ حزب اسلامی در ارگ ریاست جمهوری فراهم نمود و با دادن وزارت خانههای حساس و پستهای کلیدی به اعضای حزب اسلامی نظیر عزیز خرم، مرندیوال و امرخیل و خیلی از ولسوالها و والیان که در ولایات مختلف جابهجا شده بودند همانند والیان غزنی، پکتیکا و برخی از ولایتهای شمال کشور، زمینه را برای حضور پشتونهای ایدیولوژیک در قدرت سیاسی فراهم نمود.
کاندیدا شدن قطبالدین هلال، در دور اول انتخابات، محک نفوذ حزب اسلامی بود که نشان داد مردم افغانستان به این گروه خاین و عامل جنگهای داخلی و مزدور بیگانگان، اعتماد ندارند. به همین دلیل، اعضای حزب اسلامی در ارگ ریاست جمهوری، با پایان یافتن دورهی ریاست جمهوری کرزی، عمر سیاسی و نفوذ اداری خود را نیز پایان یافته ارزیابی نموده بودند. پس یک راه بیشتر پیش روی خود نمیدیدند و آن تقلب به نفع چهرهی که به حضور نیمبند آنها در قدرت، تداوم بخشد. اشرف غنی احمد زی، نیز همان مشکل کرزی را با جامعهی پشتون داشت. از همینرو، به اعضای ایدیولوژیک حزب اسلامی، نیاز داشتند. لذا برای حضور آنان در قدرت و تداوم وضعیت موجود، به اعضای حزب اطمينان داده و از آن سوی، عربستان با متقاعد نمودن پاکستان، موجب آن گردید که حزب اسلامی، به رغم اختلافات ایدیولوژیک، با اشرف غنی، صرف با توصیهی پاکستان، به همکاری با تیم تحول و تداوم مکلف شده باشند.
اما آقای کرزی، بعد از پایان ریاست جمهوری، به یک اطمينان امنیتی از ناحیهی جریانهای تروریستی، نیاز دارد تا در قایق امنی در جزیرهی قدرت، زندگی نماید. این اطمينان را هیچ کشوری همانند قطر و عربستان، به وی نمیتوانست بدهد. زیرا این دو کشور، تمویل کنندگان اصلی جریانهای تروریستی همانند طالبان در افغانستان هستند. لذا کرزی و خانوادهی آن به خاطر زندگی در جامعهی پشتون، نیازمند این اطمينان امنیتی بود که دولت عربستان، از جانب مثلث گروههای تروریستی پشتون؛ همانند طالبان، حزب اسلامی و گروه تروریستی حقانی، به آقای کرزی داده است. از اینرو، کرزی نیز با ریاست آقای اشرف غنی، عليرغم اختلافات قبیلهيی تن سپرده و به نفع آن از طریق کمیسیون انتخابات و آقای نورستانی، به تقلب سازمان یافته دست یازیده است.
اما دولت عربستان و قطر چرا به اشرف غنی، دل بستهاند؟
تردیدی نیست که سقوط حکومت صدام حسین، به عنوان دولتی که دشمن شماره یک ایران در منطقه بود، ناخواسته خدمتی به جمهوری اسلامی ایران از جانب آمريكا تلقی میشود. گرچند ایران خدمت دشمن را در چارچوب توهم توطيه، نه تنها قدر نمیدانست، بلکه حضور آمريكا در عراق را خطر به مراتب وحشتناکتر از صدام برای خود، ارزیابی میکرد، ولی در هر حال این تحول، عربستان و قطر را سخت ناراحت ساخته بود. حضور داعش در عراق و سوریه با چراغ سبز آمريكا پرده از اسرار سیاسی دیگری در منطقه بر میداشت که این گروه ایدیولوژیک تروریستی، با امکانات نظامی و هدایای لجستیکی دو کشور عربستان و قطر در منطقهی حساس عراق و سوریه، جولان میدهد و حتا همانند طالبان در افغانستان، اعلام خلافت اسلامی نموده و از مسلمانان برای مهاجرت به منطقهی عراق و شام دعوت نموده است. آری عربستان و قطر در بدل سرکوب اخوان المسلمین مصر، حمایت از داعش را کمایی نموده است. فقط سوال این است که آیا داعش برای همیشه در کنترل عربستان و قطر باقی خواهد ماند. تجربهی طالبان، نشان داد که گروههای ایدیولوژیکی همانند طالبان و داعش، بر اساس اعتقادات دگماتیک خود، عمل میکنند و برای دولتهای حامی، نقش ابزاری دارند، همینکه این نقش را از دست بدهند، همانند دستمال یکبار مصرف، به دور انداخته میشوند.
اما پیشرویهای گروه داعش، نشان از یک حقیقت دارد و آن دادن ابتکار عمل منطقهی به عربستان و قطر توسط آمريكا در منطقهی خاورمیانه میباشد. ایران از زمان احمدشاه مسعود فقید به جمعیت اسلامی به عنوان متحد استراتژیک خود نگاه میکرد، گرچند موجودیت برهانالدین ربانی، به عنوان چهرهی معتدل، تعادل را در روابط ایدیولوژیک با عربستان و ایران حفظ مینمود. اما با کشته شدن آن توسط طالبان، همانند مسعود نشان داد که عربستان به آنان اعتماد ندارد و احساس میکند، عامل نفوذی ایران هستند.
در نهایت به این نتیجه میرسیم که نقش سیاسی عربستان در افغانستان، از طریق طالبان و عناصری از حزب اسلامی به دلیل بدنامی آنان و فقدان نفوذ لازم، عملی نبود و لاجرم عربستان در قالب دو نامزد راه یافته به دور دوم انتخابات، باید دست به گزینش میزد و به دلایلي که یاد آوری گردید، به داکتر عبدالله اعتماد لازم را نداشتند، ولی اشرف غنی به عنوان یک چهرهی تکنوکرات و غربگرا که مدتها در عربستان هم بوده و از طریق برخی همکاران خود، از روابط نزدیکی با مقامات عربستان، نیز برخوردار است، مورد حمایت و اعتماد آن کشور قرار میگیرد و بدین طریق، صف بندی جدیدی در پشت پردهی قدرت سیاسی، شکل میگیرد که حکایتگر آن است، که بحران افغانستان در بیرون از کشور خلق میشود و راه حل آن نیز از بیرون، ارايه میگردد و انتخاباتها همگی نمایشی و دلخوش کنندهی ملت مظلوم افغانستان است و بس.
حال پرسش این است که سرانجام این شرمسازی که در کمیسیون به وجود آمد، چه میشود؟
تجارب 13 سال حکومت کرزی، نشان میدهد که وی، ادارهی کشور را با مدیریت بحران، عملی مینمود و بر پایهی پندار خود، همواره بحرانهای ساختگی میآفرید و با مهار و هدایت آن، دولت سهامی خود را هدایت مینمود. ساختن یک دشمن فرضی تروریسم، مهملی بود که از کرزی مدیر توانمند بحران، میساخت و دولتمردان وی را از ترس آن دشمن در کمین نشسته، متحد نگه میداشت. این خواستهی قدرتهای خارجی نیز بود، زیرا آنها نیز برای حضور در منطقه، محتاج خلق بحران و مدیریت آن توسط دولت تحت حمایت خود بودند.
وضعیت دو کاندیداي راه یافته به دور دوم، نیز بهتر از دولت کرزی نیستند. عبدالله عبدالله با جمع کردن جهادیهای سابق، آرای اکثریت مردم را از آن خود ساخت، ولی شرکای خارجی به خصوص غرب را نا امید ساخت و لذا سرانجامی جز دولت سهامی همانندکرزی را نمیداشت که به جولان قومندانان سرکش جهادی میانجامید و مدیریت بحران را دشوار مینمود. این وضعیت، خطر به هدر دادن سرمایهگذاری دولتهای غربی را در افغانستان در پیداشت و توفیق او را نا ممکن مینمود.
اشرف غنی نیز گرچند میگوید که من دولت سهامی تشکیل نمیدهم، ولی سرانجامی جز تشکیل دولت سهامی ندارد. منتها با این تفاوت که دولت سهامی کرزی، سهامدارانش گروههای داخلی بودند، که هرکدام در کشورهای بیرونی حامی داشتند. حال این رابطه بدون واسطه شده است و سهامداران دولت آقای اشرف غنی احمدزی، به شکل مستقیم کشورهای خارجی هست که هرکدام مهرهی خود را در دولت وی به عنوان نماینده میگمارند. پس احمدزی نیز وضعیت بهتر از کرزی ندارد و ناچار است در صورت بیرون آوردن نامش از صندوق آرای انتخابات، دولت سهامی تشکیل دهد و غیر از آن دیگر چارهی ندارد.
اما انتخابات در افغانستان، با آگاهی فزایندهی جامعه و قدرت انتخاب آگاهانهی مردم، مدیریت انتخابات را با دشواری همراه ساخته است. لذا سرانجام بحرانسازی کرزی در انتخابات و تقلب گسترده، لاجرم به یک دولت نجات ملی نیاز است که باید پلی باشد میان دکتر عبدالله و اشرف غنی. حال آن چهرهی مورد توافق همهی شرکای سیاسی قدرت اعم از خارجی و داخلی، کی خواهد بود، آینده جواب میدهد. اما همین مقدار روشن است که اعلام نتایج اتخابات دور دوم، صوری خواهد بود و دولت آینده باید با توافق طرفین انتخابات، تحت اشراف شرکای خارجی بحران افغانستان تشکیل شود.

(
(