رد پای اشرف غنی در نابسامانیهای امنیتی
افغانستانِ اکنون، بسان پیکر نحیف، شلاقخورده و رنجوریِ است که از گذرگاه تاریک و پر درندهی، خود را به این وضع موجود رسانده است، تا شاید کسی از روی لطف مرهمی برای زخم و التیامی برای جراحتهای کهنه و عمیقش پیدا کند؛ اما صاحبش بهجای تیماری و پرستاری جسد رنجورش، وی را به خیال خامش در جنگل امنی رها کرده تا دمی بیاساید؛ ولی خود در جستجوی داروی در بیشههای دیگر میگردد، غافل از اینکه ممکن است در این جنگل مخوف هر دم درندهی سر رسد و این پیکر رنجور را از پای درآورد. حال پرسش این است کشوری تا این مرحله خسته و مفلوک و پر از زخمهای ناسور و کهنه روزگار، چگونه میتواند پناه امنی پیدا کند؟ چه کسی از پیکر شلاقخورده او در برابر تاختوتاز درندگان دفاع کند؟ امنیت جان او چگونه ممکن خواهد شد؟
اشرف غنی، این تیمارگر خاماندیش نیز بهجایی حمایت و حفاظت از لاشه مفلوک افغانستان آن را در جنگل پر درنده طالب و داعش، رها کرده و هرروز به پاکستان و عربستان، عمارات آمریکا و غیره سفر میکند تا دوای درد و مرهم زخمی برای این پیکره مفلوک پیدا کند و غافل از اینکه احساس اعتماد به درندگان مانند طالب و بیالتفاتی نسبت به گرگان چون داعش، هیچوقت به این معنا نخواهد بود که آنان نیز از شکارشان دستبردارند و نسبت به این پیکره مجروح بیتفاوت بنشینند؛ بلکه مصممتر در کمین فرصت خواهند نشست. اشرف غنی با سرپرست کردن ولایتها، طمع درندگی را در طالب و داعش بیشتر کرده و با معرفی نکردن وزیر دفاع آنان را در زخم زدن بر این پیکر رنجور مصممتر کرده است.
پرواضح است وقتی غنی در عمل مدافع طالب و در گفتار مخالف طالب باشد، امنیت و رفاه اجتماعی برای این مردم یک خیالی بیش نخواهد بود. غنی با برادران ناراضی و مخالفان سیاسی خواندن تروریستان، نیات تعصبآلود قومی و غیرانسانی خود را فاش کرده است؛ چون نمیتوان تفاوت قایل نشدن میان مسایل به این روشنی را به نافهمی و نادانی این دانشمند دوم جهان گذاشت!!!؛ بلکه میتوان رفتار پوپولیستی و مردمفریب این متعصبِ نژادپرست را در چینش وزرا، مشاوران، اعضای دارالانشا، انتخاب والیها نشانههای از نیات شوم و پلیدشان شمرده و دهها مورد دیگر را موید بر پشتون گرایی وی آورد. به باورم اگر حقوق کارمندان و کارگذاران وی با غرب و جامعه جهانی تامین نمیشد، هیچ شرم و قباحتی برای وی نبود که تمام ساختار دولت را از اقوام پشتون پرکرده و در ارگ ریاستجمهور خیمه برپا کند.
ناامنیهای داخلی و اختطاف مردم و سربریدن سربازان اردوی ملی از دیگر بازیهای سخیف و نا انسانی وی است که برای بهزانو درآوردن و راضی کردن مردم در پیشگرفته است تا جنایت تقلب و خیانت به رای مردم را بپوشاند. اگر «نثارحارث» عضو نمایندگان سنا و عبدالرشید دوستم از نفوس جاسوسان داخلی در ساختار حکومت سخن میگویند، گویای همین رفتار نفاق آلود اشرف غنی در دل دولت است و بهدرستی استدلال میکنند که اگر همکاری با هراس افکنان از درون دولت نباشد، امکان انتقال محمولههای انفجاری در داخل شهر ممکن نیست. دکتر عبدالله نیز بهمثابه رییس اجرایی دولت از سیاست مبهم و نامشخص دولت و رییسجمهور انتقاد کرده و فرق قایل نشدن میان دوست و دشمن را علت اساسی نابسامانیهای اخیر عنوان میکند.
دستان مسوولین وزارت داخله، امنیت ملی و اشرف غنی در این بازی قومی، نژادی کاملا مشهود است، ورنه امنیت ملی، ریاست جمهوری و وزارت داخله نبایستی در برابر سیلی از افراد ناشناس با گویشهای مختلف از وزیرستان پاکستان غفلت میکردند تا با کوتاهی و گذشت ماهها فاجعه شمال رخ میداد. چرا دولت در برابر گرگانی که شبانه کشتوکشتار به راه میاندازد ترحم میکند؟ چرا پستههای محلی پلیس که در خط اول جنگ و در محاصره دشمن هستند تجهیزات و مواد غذایی فرستاده نمیشود؟ و چرا سربازان و افسران میانپایه واحدهای اردوی ملی توسط چرخبالها به مناطق ناشناخته به نام «خط اول» جنگ انتقال دادهشده و پس از چندی، در ساعات خواب، دستهدسته در برابر پول فروختهشده و سربریده میشوند؟ و چرا قومندان امنیه بدخشان در شب حمله طالب در کابل فراخوانده میشود و از حضور ۸۰۰ تا ۹۰۰ طالب در محدوده کاری خود بیخبر میماند؟ این سه اقنوم فاسد و نژادپرست بهجای شنیدن اعتراض عبدالکریم متین والی پکتیکا را، از سمتش برکنار میکند که فساد دولت آشکار کرده و از۲۰۰ هزار دلار کمک شورای امنیت سخن گفته است که بهجای توزیع میان پناهجویان برمل، به طالبان دادهشده است. تفاهمنامه امنیت ملی با پاکستان تکمیلکننده این خیانت و جنایت تاریخی اشرف غنی و تلاش برای حفظ و سیطره توحش طالب و تباهی در افغانستان است که رفتار مردمفریبش خلط خدمت و خیانت را برای شهروندان افغانستان به وجود میآورد.
دریک کلام تیم اشرف غنی نه درصدد تحول است نه اصلاحات اداری، بلکه تیمی است که درصدد تداوم بخشیدن سیاست قرونوسطی قبیله گرایانه خودند که با هر جنایت و خیانتی باید حفظ کنند. گسترش ناامنیهای شمال، اختطاف هزارهها از مسیر شاهراه کابل-هرات، معرفی نکردن وزیر دفاع از ترفندهای است که وی و همکارانشان برای درگیر کردن اذهان مردم و حفظ موقعیت پشتون استفاده میکنند. طالب و پاکستان دو برادر ناراضی و مخالفان سیاسیاند که دولت با چشمپوشی از هر جنایتشان دست صلح برای آنان دراز میکند. پیمان امنیت ملی در باب آموزش و تجهیزات نظامی هرچند ظاهر بسیار شیک و شعار بسیار زیبایی مبارزه با هراسافکنی دارد اما از بزرگترین خیانت دولت در راستای حمایت پاکستان از طرح پشتونسازی و حفظ ساختار پشتون دولت افغانستان صورت گرفته است. امیدوارم تاجیک و ازبک و هزاره و ایماغ و … در برابر این خطر بزرگ هوشیارانه بایستند و نگذارند کشور به سمتوسوی وضعیت عبدالرحمانی برگردد.

(
(