از مکتب سوزی تا کتاب ستیزی!!
بیش از دو صدسال و از زمانی که این کشور نام جدید و نامانوس افغانستان را به خود گرفته، از این سرزمین و فرهنگ آن چیزی جز غصب زمینهای دیگران، بهجا گذاشتن زمینهای سوخته و کشتار، به جهانیان و حتی همسایگان معرفی نشده است.
اما در سالهای اخیر عملکردهای نوین دیگری از قبیل انتحار و خودترقانی حتی از نوع «مقعدی»!! آن به یک روش رایج گروه قومی خاص و اتفاقاً مدعی، در کشور تبدیلشده است. این گروه، که تخصص ویژهای در انجام عملکردهای غیرانسانی و ننگین دارند، این بار علاوه بر ترویج فرهنگ خاص خودشان که نمونههای آن ذکر گردید، به مبارزه علیه فرهنگ کلی کشور رفته و بعد از «مکتب سوزی»های مکرر به «کتاب ستیزی» روی آوردهاند. تردیدی نیست که کتاب و مکتب بهعنوان اصیلترین نماینده فرهنگ یک کشور بهمثابهی عضوی از جامعه فرهنگی بشری مطرح است، و مبارزه با آن درواقع مبارزهی بافرهنگ انسانی محسوب میشود.
فرهنگ یک جامعه با چیزهای زیاد در پیوند قرار دارد که یکی از آنها میزان دانایی و فرهیختگی تکتک افراد آن میباشد. افزایش میزان دانایی و فرزانگی افراد یک جامعه و ملت توان آنها در درک بهتر وضعیت و نیز تغییر و بهسازی آن را افزایش مییابد. کتاب نیز همزاد خواندن است و اگرچه ابزارهای زیادی امروزه برای خواندن وجود دارد اما تاکنون هیچچیزی جای کتاب را نگرفته و نتوانسته است جایگزین مناسبی برای آن باشد. بدین ترتیب کتاب نهتنها یکی از مهمترین وسایل فرهنگی شدن است، که درواقع معرف یک فرهنگ نیز قرارگرفته و ابزار مناسبی برای انتقال و حتی تحکیم پایههای آن در میان صاحبان فرهنگهای دیگر و متفاوت، محسوب میشود.
گفته میشود کتاب «خرد آواره» نوشته دانشمند گرامی علی امیری و تعدادی دیگری از کتابهای خوب منتشرشده در داخل افغانستان، ممنوعالخروج شده و نتوانسته رضایت فرهنگ ستیزان حاکم بر مقدرات فرهنگی این سرزمین را برای حضور در نمایشگاه بینالمللی تهران، کسب کند! این، چیزی عجیبی است اما سخت قابل پیشبینی، زیرا گروهی در این کشور بلازده تا سالها یا شاید هم قرنها به «خرد آواره» نیاز دارند یا هم «خرد آواره» اقتضای وضعیت طبیعیشان است، چرا آسانش از دست دهند.
ایستادن در مقابل کتاب و مبارزه با عمومی شدن آن، از سوی هرکسی که صورت گیرد، کار سخت نامطلوب و زشتی است، و اگر این کار از سوی فردی که عنوان «وزیر فرهنگ» را یدک میکشد یا همکاران چنین فردی صورت گیرد، بسی نامطلوبتر و زشتتر خواهد بود!
در وضعیتی که لازم مینماید کتابهای باکیفیت بهتر و بروزتری نوشته و عرضه گردد تا شاید آبروی رفته بازآید و چهره دیگری از فرهنگ این «قلمرو استبداد» و این «سرزمین خون و خشونت و فریب، به جهانیان و بهخصوص همسایگان عرضه گردد، اما این کار نیک نهتنها با طرفداری و همکاری مقامات فرهنگی همراه نمیشود که فرهنگ ستیزان حاکم، فرصت چنین کاری را به دیگر هممیهنان فرهمند و فرهنگ دوست خویش نیز نمیدهند.
اینها همه در حالی است که فرهنگ ستیزان خود نه توان کارهای فرهنگی را دارند و نه استعداد کتاب خوبنویسی، و اگر کتابهایی بنویسند در سطح ابتدایی و از کسانی که هرچند به برکت روابط و استفاده از زور وزر و تزویر در مسند جعلی پروفسوری تکیه زدهاند، اما چیزی جز خزعبلات و خرافاتی از نوع آنچه تعویض نویسان شاه دوشمشیره متخصص آناند، در چنته ندارند. آشکارترین نمونه این کتابهای کممایه که از قلم نویسندگان فرومایهتری تراوش نموده و از طریق وزارت فرهنگ قبیلهای وارد بازار میگردد، همان دایرهالمعارف مسخره است که چندی پیش توسط تعدادی از اوباشان فرهنگی نام، به بازار عرضه شد و آن رسوایی عظیم را برای نویسندگان و نیز کلیت کشور، به بار آورد.
اینان باید توجه داشته باشند که با مکتبخانه سوزی و کتاب ستیزی نمیتوان راه آگاهی و بیداری آدمیان را سد نموده و مسببات جهالت و ناآگاهیشان را فراهم آورد تا بتوان خویشتن ناشایست را در مقامات عالی اداری و فرهنگی حفظ کرد؛ دانش در دنیای امروز که عصر انفجار اطلاعات نامگرفته است، بسی قدرتمندتر از آن است که پایش در این بندهای سست و پوسیده، گیر افتاده و از نشر بازماند، آنچه از این کتاب ستیزیهای ضد فرهنگی و مکتب سوزیهای غیرانسانی باقی میماند، بیآبرویی بیشتر عاملان آن است و بس.
شخصاً اظهار امیدواری میکنم، افرادی که در جایگاه مهم فرهنگی کشور تکیه زدهاند، بیشازاین با دست خود روی خود را سیاه ننموده و در اسرع وقت اجازه دهند این کتابهای ارزشمند که به نحوی آبروی فرهنگی کشور به شمار میآیند، بهصورت آزادتری در دسترس همگان قرار گیرد.

(
(