احمدزی و الگوهای شکستهی قدرت سیاسی
قدرت سیاسی در افغانستان، الگوهای مختلفی را تجربه نموده است، الگوهای که بسان تابلوی شکسته در تاریخ باقی مانده و هیچگاه قابلیت دوام را نداشتهاند. حال که جامعهی افغانستان، به لحاظ تجارب سیاسی، تمامی این دورانها را پشت سر گذاشتهاند، به نیکی دریافتهاند که چرا ثبات سیاسی و نهادینگی الگوهای دمکراتیک در کشور ما زاده و تداوم نیافته است.
زیرا قدرتمندان سیاسی، خود را در برابر مردم خود، پاسخگو و مسوول نمیدانستند. وزیران دولت به جای آنکه برای مردم خدمت نمایند، برای تبار، فامیل و وابستگان خونی خود خدمت ارایه میدادند و به همین دلیل، سریال تغییرات قدرت سیاسی از طریق زور و منطق حذف دیگری، از صفحهی سیاسی کشور ادامه پیدا میکرده است.
به طور کلی سه الگوی مشخصی در تاریخ سیاسی کشور، وجود دارد که بررسی کوتاهی آن خالی از فایده نیست. از همه مهمتر اینکه صاحبان قدرت جدید در کشور میدانند که این الگوهای ناموفق در کشور وجود داشته است و بار دیگر، نباید در امر حکومتداری از آن الگوهای شکسته و تابلوهای فرسودهی قدرت سیاسی، استفاده شود و مردم را به بند بکشند. الگوهای که در تاریخ سیاسی قدرت، در کشور وجود داشته و در طول تاریخ، جامعهی ما را از انکشاف و توسعهی پایدار باز داشته است، قرار ذیل است:
1- الگوی تباری و خاندانی
الگوهای تباری و خاندانی قدرت سیاسی، که بیشتر در نظامهای سلطنتی و شاهی تبلور یافته بودند و از همین بابت، قدرت سیاسی هیچگاه نتوانسته بود مشروعیت سیاسی و مقبولیت عمومی خود را در جامعه بازیابد. بر پایهی این الگوها اغلب وزرا از وابستگان و خاندان شاهی، انتخاب میگردیدند و فقط در برابر شاه و سلطان پاسخگو بودند، نه در مقابل پارلمان ملی که نمایندگان مردم میباشند. آموزش و کسب معارف و تحصیلات عالی ویژهی شاهزادگان و مقامات دولتی بود و مردم عادی و مظلوم، دستش از همه جا کوتا بود.
2- الگوی قومی و قبیلهيي
این الگو شاید در شرایطی نا متعارفی پدید آمده است و رنجهای بیشماری را بر مردم افغانستان تحمیل نموده است. اولین بار نظام جمهوری محمد داوود بر اساس الگوی قومی، شکل گرفت و او تلاش کرد زبان پشتو را که یک زبان محلی بود، به عنوان زبان ملی مطرح نموده و یادگیری آن را برای مردم کشور اجباری نمود. غلبه یافتن روابط قومی بر جریانها و نهادهای ملی، اهمیت و جایگاه نهادهای مزبور را در جامعه به شدت آسیب زد و اعتماد مردم به نهادهای ملی را از میان برچیده بود. شرایط سیاسی افغانستان در زمان جمهوریت، از آن روی نامتعارف بود که داوود خان از درون نظامهای خاندانی سر به شورش نهاده و اعلام جمهوریت نموده بود و او ناچار بود الگویی را برگزیند که هم تباران خود را با ایدیولوژی جدید ناسیونالیزم قومی، به دور خود جمع نماید و از سوی دیگر، علاقهمندان نظام خاندانی را نیز سر جایش نشانده باشد.
تاثیرات ناسیونالیزم قومی، متاسفانه شبکههای ارتباطی جامعه را در چنگ خود گرفته و اقوام دیگر را نیز در وفاداری به خرده فرهنگها و خرده هویتهای حاشیهای تحریک نمود و از افغانستان جزیرههای جدا بافته و منفک شدهای ساخت که تا زمان مجاهدین و طالبان، ادامه یافته بود و از این بابت جامعه را با گسستهای مزمنی همراه ساخته است.
3- الگوی سمتی و حزبی
این الگو که بیشتر در نظامهای موسوم به چپ رایج بود، در دوران حاکمیت احزاب خلق و پرچم و در اخیر حزب وطن افغانستان به رهبری داکتر نجیب الله، در کشور جاری و ساری بود. بر پایهی این الگو فقط هواداران و اعضای حزب شهروندان درجه یک محسوب میگردید و بدین ترتیب، تمام سمتهای دولتی میان آنان تقسیم میگردید و در هر ادارهی اعضای حزب حرف نخست را میزد و از حکومت قانون خبری نبود. الگوی سمتی و حزبی نیز که با ایدیولوژی مارکسیستی و شعار جامعهی برابر وارد قدرت شده بودند، خود به دو قطبی نمودن جامعه و جنگ همیشگی طرفداران وضع موجود و وضع مطلوب از منظر نظامهای کمونیستی، پرداخته بودند. لذا جامعه همواره در التهاب و ناامنی روانی و اضطرابهای روحی، میسوخت و آرامش خود را از کف میدادند.
4- الگوی دمکراتیک و مردم سالاری
این الگو در جامعهی افغانستان تجربهی نوپا و جدید است و در دورهی آقای کرزی و به حمایت و پشتیبانی جامعهی جهانی، پدید آمد و با سیاستهای تکنوکراتیک کرزی و البته که با روش سنتی و قبیلهی او ادامه پیدا نموده است. گرچند این الگو در مقام عمل، با انتقادات تندی حتا از جانب طرفداران آقای کرزی، مواجه بوده است، اما به هرحال، حتا منتقدان آن نیز قبول دارند که این الگو نسبت به الگوهای شکسهی سابق، بهترین و مناسبترین است.
دلیل این امر در این نکتهی حیاتی نهفته است که مردم در این دوره از حس خود اتکایی و آزادیهای فردی و اجتماعی، برخوردار بودهاند و بردباریهای کرزی در قبال آزادی مطبوعات و رسانهها این الگو را در جامعه تقویت نموده است. مردم میگویند؛ به رغم کاستیهای زیاد و مشکلات فراوان که در مدیریت آقای کرزی وجود دارد و فساد گستردهی سیاسی که شریانهای حیاتی کشور را فلج نموده است؛ این کشور با پیشرفتهای زیادی نیز همراه شده است که در صورت تداوم و نهادینه کردن الگوهای دمکراتیک در کشور جامعهی افغانی، روز به روز به سامان بهتری خواهد رسید.
اکنون، افغانستان ريیس جمهور جدید پیدا نموده است. آقای احمدزی که همانند کرزی شخصیت تکنوکرات و تحصیلکرده است، در اولین سخنرانی خود در مراسم تحلیف، امیدها را در دل ملیونها مردم افغانستان، زنده نمود و با تبیین اولویتهای سیاستهای خود، از مبارزه با فساد سیاسی، اصلاحات و حکومتداری خوب، عدالت اجتماعی و امنیت انسانی، یاد نمود و از همه مهمتر تمام مردم افغانستان را دارای حقوق برابر و شهروند درجه یک بر شمردند و افغانستان را بستری برای همکاریهای منطقهای دانستند که به نفع تمام طرفهای منطقهای افغانستان باشد. حال آقای احمدزی هست و این الگوهای شکسته و فرسودهی گذشته و الگوهای دمکراتیک و مردم سالاری، تا دیده شود که او در حکومت وحدت ملی، کدامین را بر میگزیند؟

(
(