هزارهها، ضرورت عبور و استراتژی حضور
ما برای به دست آوردن حیثیت خود از دل تاریخ پرخون گذر کرده و برای احیای هویت خود زخمها خوردیم، رنجها و خفتهای کشیدیم تا به سکویی عزت و اقتدار نسبی سیاسی ایستادیم. تلاش کردیم حضور خود را برای دیگران از نو عادت دهیم و جرم نبودن خود را بقبولانیم. جان دادیم و تن به بردگی دادیم ولی اندیشه آزادگی و حریت را در سینه پروراندیم؛ اما بعد از قریب به دو صدسال که فریادهای عدالتخواهی ما به گوش جهانیان رسید، وجود ما را بهمثابه شهروندان جامعه افغانستان، مهر تایید زدند و حضور ما را بهعنوان پیکره حذف نشدنی این جامعه در بن، فیصله کردند؛ ولی ازآنپس مدعیان رهبری هزاره در بطالت و منیات خود گم گشتند و آرمانها و مطالبات ما را فراموش کردند. خِرگاه و بارگاه ساختند ولی از آوارگی و بیپناهی مردم خود خبر نگرفتند.
با آخرین ماشینهای روز به مهمانی رفتند ولی تلنبار خاک را بر چهرههایِ کودکانِ در مسیر راهشان ندیدند. از برچی و غزنی، جبرییل و قرهباغ و… گذشتند ولی گودالهای چرک و کثافت را در مسیر خانههای مردم ندیدند و بیراهه بودن راههای خانه مردم را نفهمیدند. چون از پشت پنجرههای ماشین به حوادث نگاه کردند و در مردابِ مردار آن راه نرفتند، تا مزه کثافتِ گندیده را بفهمند. رهبران از مردم دور شدند و شکاف عمیق و فاصله عظیم میان رهبران و مردم به وجود آمد. چون رهبران صفهای انتظار مردم را در پشت درهای بسته ادارات درک نکردند؛ چون اعتراض دانشجویان خود را در جدال تعصب با اساتید نشنیدند، چون پروندههای مردم خود را در ادارات فاسد قضایی نخواندند و دنبال نکردند و چون خود به مقصود و مطلوب رسیدند فراموشی گرفتند. این بود که به پستی و سستی گراییدند؛ این شد که سیاست رهبران ما به رذالت و فرومایگی رسید. این است وضعیت المناک مردم ما که هرروز در انتظار فردای مخوف به سر میبرند و برای گرفتار شدن در گرداب خشونت و تبعیض با دلواپسی سر میکنند.
اکنون زمان آن رسیده است که مردم خود در سرنوشت خود تصمیم بگیرند و مسیر کاروان خود را خود جهت دهند و نگاههای تعصبآلود قومی و مذهبی را انسانی کرده و به یک فرهنگ تبدیل کنند. زعامت و قیادت مردم صداقت میخواهد و کیاست با این بیکفایتیها و بیلیاقتیها راه دشوار نیکبختی را هموار نمیتواند؛ زیرا با فیصله شدن نوزده درصد نفوس این مردم در توافق بن و تطبیق شدن یک درصد در ساختار اداری چیزی جز نشانه بیکفایتی و بیدرایتی رهبران چه میتواند باشد؟ فیصله شدن یکی از چهار وزارت کلیدی به جهت سهیم شدن مردم هزاره در تصمیمگیریهای کلان کشور و راضی شدن به سه وزارت دست سوم و رای اعتماد نیاوردن وزرایشان چه معنای میتواند داشته باشد؟
گمشدن قریب به پنجاه مسافر هزارهِ گلچین شده از شاهراههای کشور و مسابقه در سواستفاده برای کسب آبروی اجتماعی رهبران و وکیلان و وعدههای دروغین چه مفهومی دارد؟ یقینا این بیگانگی و بیدردی سیاستمداران، مسیر دیگری در تاریخ کشور خواهد گشود. مردم خود مسیر تاریخشان را انتخاب خواهند کرد که کدام وادی هدایت و ضلالت را بپیمایند. باید روشن باشد که دیگر مردم از حصارهای طبیعی کوهستان رسته و در تمام جهان، لحظهلحظه سیاست و سیادت رهبران کشور و سیاستمداران خود را رصد میکنند. سکوت و سخنسراییشان را درک و تفسیر میکنند. اعتراض مردم در سراسر جهان از یکسو و سکوت خفتبار و گاه سخنسراییهای ملالآور رهبران، تعارض و تناقض مطالبات مردم را با رفتار سیاستمداران بهخوبی نشان میدهد.
همانگونه که مردم در رسانههای جمعی نگاهها و دیدگاههای خود را بیان میکنند و از نابسامانی رهبری شکایت میکنند. در صورت لزوم در عمل نیز راهی جدید خواهند گشود و رهبری جدید از درون خود انتخاب خواهند کرد. بسیار سخیف است که رهبران با پنهانکاری و فریبکاری بتوانند افکار عمومی را بسته و متوقف نگهدارند و یا نفوذ خود را در میان مردم حفظ کنند. اعتراض همگانی و جهانی مردم هزاره نسبت به مسافرین ربودهشده و قتل فاجعهبار فرخنده، امیدبخش بلوغ سیاسی و فکری اکثریت آنان است که گسترش آن اعتراضات امیدواریهای خوبی در فردای کشور را نوید میدهد و از ضرورت عبور از پیروی رهبران بیکفایت سخن میگوید که در مالومنال فردی و فامیلی گمشدهاند.
باوجود واگرایی و پارهپاره شدن وحدت، و از بین رفتن انسجام سیاسی هزارهها، کشور آبستن یک تحول بزرگ و خوشآیندی است که مردم با بلوغ فکری و خرد سیاسی درصحنه حاضرشده و در سرنوشت سیاسیشان حساساند و میتواند مسیر جریان تاریخ معاصر را عوض کنند. «استراتژی حضور» در تمام عرصههای سیاسی و اقتصادی، علمی و اجرای تنها راهی گذشتن از بنبست بیحیثیتی و بیهویتی است و مردم به این بلوغ سیاسی و فکری رسیدهاند که دیگر «رهبر پرستی» نکنند و تباهکاری و افتخارات رهبران را از همدیگر تمیز دهند و با موضعگیریهایشان در تحولات کشور تاثیرگذار باشند. این مردم خستگیناپذیر که با فقر و بردگی ساختند و تن به ذلت ندادند، یقینا در این گردنه تاریخ نیز صبورانه و آگاهانه در تغییر سرنوشتشان تصمیم خواهند گرفت.
اگر گوش نیوشای برای شنیدن و چشم بینای برای دیدن باشد، تشکیل حلقات مردمیِ مقاومت در برابر داعش و اعتراضهای مدنی و انتقادهای فراگیر مردمی پیشقراول یک حادثه بزرگ و یک امید فرحبخش برای عبور از «رهبر پرستی» و «حضور حماسی و فراگیر» در تمام مناسبات کشور است که امیدوارم این سکوت و بیکفایتی سیاستمداران روزبهروز بر عزم و انسجام مردم بیفزاید. والسلام.

(
(