فروپاشی نقطهی ثقلِ طالب ستیزی
۱-: جنرالدوستم، نقطه ثقلِ طالبستیزی بود. حذفِ او از سوی رهبران اتحاد شمال و در نتیجه قرارگرفتنِ اجباری او در کنارِ اشرف غنی، سبب گردید که این نقطه ثقل فرو بپاشد. بهحاشیهراندنِ ازبیکها در روندِ سیاسی بعد از ١١ سبتامبر را کسی جدی نگرفت. باید اعتراف کنیم که در حذفِ اجتماعیِ ازبیکها تمامی رهبرانِ موجود تقریبن همدست عمل کردند.
۲-: این حذف بدون حساب و کتاب و ناشیانه، جزیرهی فراموشی سیاسی را در متنِ شمال پدید آورد؛ جزیرهی فراموشی که نه تنها جدی گرفته نشد، بلکه اغلب به دید تمسخر و استهزاء نگریسته شد. مردم ترکمن مطلقن حذف و فراموش شدند. مناطقِ تاجیکنشین نیز به صحنهیِ مانور رهبران و رهبرزادگان بدل شد. رهبران و رهبرزادگان به لطف پولهای بادآورده کارناوالهای کاکهبازی راه انداختند و در نتیجه، مردم فقیر تاجیک تحقیرِ مضاعف را تجربه کردند. در این فرمِ جدید تحقیر مردمِ تاجیک از سوی کسانی تحقیر شدند که خود را مدافع مردم تاجیک میدانستند. جغرافیای تاجیکنشین به صحنه تاخت و تاز و نمایشهای بالیوودیـهالیودیِ رهبران و رهبرزادگان بدل گردید.
۳-: مردم جنوب از ریشه مخالف دولت بودند، در مناطق شمالی و مرکزی اما هر رهبری دولتِ گنگسترگونهیِ خود را تشکیل داد. هرچند در ظاهر ما انتخابات و پارلمان و شورای ولایتی داریم، در مقامِ عمل اما دولتی وجود ندارد. مقامهای بلندپایهی دولتی و نمایندگان پارلمان همانقدر رفتار و اخلاقِ ضد دولتی دارند و در برابر مردمِ کمزور و غریب به خشونتِ عریان و برچه و گارد متوسل میشوند که طالب.
۴-: صنعتِ ترور اما در این چندسال در این مناطقِ از یادرفته سرمایهگذاری و به عنوان سرمایهی اجتماعیـ سیاسی با این مناطق برخورد کردند. از نظر فرمول سیاسی، هر آنچه از قدرت کسر و حذف شود، میتواند جذبِ قدرت مخالف شود. پاکستان و عربستان، با همکاری صنعتِ ترور منطقهی و بینالمللی، به ترویج مدارس دینی در این مناطق پرداختند و حساسیتزدایی از طالبان را به قاعدهیِ مناطق و مردمانِ حذف شده بدل کردند. ناامیدی مردم ازبیک، ترکمن و بخش زیادی از مردم تاجیک از دولت گرایش دینی را در این مناطق تشدیدکرده است. خطر واقعی در حالِ حاضر نیز طالب جنوب یا نیروهای خارجی نیست، ناامیدیهای اجتماعی است که از درون تهدید میکند.
۵-: خطاست اگر تمامی ناامنیهای بدخشان و شمال به خارجیها و طالبان نسبت داده شوند. نه تنها طلبههایِ تعلیم یافته در مدارسِ دینی این مناطق اکنون آمادهی هر نوع حرکتِ رادیکالاند، بلکه دانشگاهِ شرعیاتِ کابل و مدارسِ دینی پایتخت مرکز ترویجِ ایدههای ترور و افکار ضد دولتی هستند: مرگ بر زن، مرگ بر حقوقِ بشر، مرگ بر دموکراسی، مرگ بر دولت و… شعارهای هستند که دانشجویانِ دانشکدهیِ شرعیات کابل دیوارنهوار در خیابانهای پایتخت عربده میکشند. آتشزدنِ فرخنده در چند قدمی ارگ ریاستِ جمهوری نشان داد که این سرزمین تا چه حد آبستنِ جنبشهای طالبانی است.
۶-: در دورانِ کرزی فقط مردمِ ازبیک حذف نشد، رهبرِاجتماعی این مردم نیز حذف شد. جغرافیای نسبتن مناسب و از نظر کشاورزی خودبسندهی مناطق ازبیکنشین این امکان را فراهم کرده بود که دوستم به عنوان یگانهرهبرِ سکولارِ افغانی، ازبیکها را از سقوط مطلق در دام طالب نجات دهد. این روحیهی طالبستیزی اما نه ستایش و تقویت نشد، بلکه برخی از رهبرانِ شمال از آن حربهای برای حذفِ دوستم و ارضای میلِ سیالداریهای شان ساختند. به موازاتِ کاهش قدرتِ دوستم، قدرت طالبان در شمال زیادتر میشد، بهویژه از آنجهت که برخی از سرانِ دولتِ مرکزی قدرتگرفتنِ طالبان در شمال را احیای قدرتِ سیاسی «در حال زوالِ پشتونها» تصور میکردند.
۷-: قدرتِ سیاسی دوستم در شمال، از منظر جامعهشناسی سیاسی برای هر کسی که ادعای رهبری شمال را دارد، ترسناک است. این ترس از پایگاهِ اجتماعی دوستم سبب گردید که رهبران شمال حتا به بهای فروپاشی نیروی مقاومت در برابر طالبان، رهبران شمال شخص بیکارهی چون احمدخان را بر دوستم ترجیح داده و دوستم را عملا از ساختار قدرتِ رسمی در شمال بیرون پرتاب کند. برخی برای براندازی دوستم آنقدر غلو کردند که برخی خطر ترکتبارگرایی را که هرگز وجود خارجی ندارد، خطرناکتر از طالبان جلوه دادند.
۸-: دوستم و مردم ازبیک یک قدرتِ واقعی در شمال و حذف دوستم از نظر تاریخی اما همواره فاجعهبار بوده است. ضدیت عبدالله عبدالله، محمدمحقق و محمد عطا با دوستم اما آشکارا به ضررِ کل کشور، به ویژه اتحادشمال و در مجموع ازبیکها، تاجیکها و هزارهها بود. در میان رهبران کنونی، دوستم تنها رهبری است که موضعگیریهای آشکار ضد طالب داشته است. هیچیک از رهبران کنونی به شمول عبداللهعبدالله، محقق و عطا اعلام نکردهاند که حاضراند در خط مقدم نیروی نظامی، با طالبان بجنگند. حتا برخورد آنها با طالبان ـ این نیروی نفهم و بیرحمـ نیز برخورد سیاسی و دیپلماتیک و موضعگیری شان مبهم و چند پهلو است .
۹-: با رفتن دوستم در تیم اشرفغنی در عینحالی که سنگر مقاومت در برابر طالب و نقطهی ثقلِ بنیادگرایی فروپاشید، حساسیتِ اجتماعی علیه طالب در مناطق ازبیکنشین تا حدی کاهش یافت. با فروپاشی نقطه ثقلِ طالبستیزی از یکسو و پروژه انتقالِ ناامنی به آسیای مرکزی از سوی قدرتهای جهانی در سطحِ کلان تر، اکنون این خطر وجود دارد که نقطه ثقلِ طالبستیزی، به نقطه ثقلِ بنیادگرایی بدل گردد. اکنون فقط جنوب صحنهی رستاخیزبنیادگرایانِ اسلامی نیست، تخار، بغلان، میمنه، بلخ، بدخشان، بادغیس و حتا کوهپایههای شمالی در چند قدمیِ کابل را نیز خطر بنیادگرایی تهدید میکند.
منبع: فیسبوک

(
(