انسانها خطاکارند اما مسوولین خطاکارتر!
اگر کشور ما قرنها است که هیچگونه پیشرفتی واقعی علمی نداشته است. اگر کشور ما منشای هیچ تحول ارزشمندی در صدها سال نبوده. همچنین عقبافتادگی ما با آدمهای نالایق بودن، همبستگی مثبت دارد. اگر در کشور ما تقاضایی برای حقوق بشر و دموکراسی نیست. اگر در این مهر و مومهای بعدی یک دموکراسی نیمبند وجود دارد، ولی این دموکراسی پا نمیگیرد و دایم در تزلزل است. اگر صادرکننده مرگ و نفرت به جهان و کشور هستیم همهی این اگرها به بیکفایتی انسانهای خطاکار و مسوولین خطاکار در ارتباط است.
بیش از چندین سال است که در افغانستان به کمک جامعه جهانی دولت تشکیل شد. این دولت مدعی بود که جامعهی مملو از عدالت، پیشرفتگی در امور مادی و معنوی، عاری از ظلم، فقر و تمام ویژگیهای مثبت اجتماعی دیگر خواهد ساخت. بهنحویکه جهانیان به دیدن آن اشتیاق پیدا کنند. بدینوسیله در زمینههای اقتصادی هم مدعی بودند که تمام اشکالات اقتصادی را برطرف میکند، و نظام اقتصادی ایدهآلی را بنیانگذاری میکند، که در آن عدالت و پیشرفت و کار و ثروت موج میزند. همچنین مدعی بود که دستگاه قضایی خواهد ساخت که هر صاحب حق و مظلومی را در کمترین زمان ممکن به حقش میرساند و ریشه مفاسد اجتماعی را برمیکند، آنگونه که دزدی، جنایت و بیعفتی و امثال آن بهندرت مشاهده شوند.
امثال ما که جوانان چند سال قبل بودیم برای یک چنین نظام ایدهآلی روزشماری میکردیم، اما اکنون بیش از چندین سال است که جامعهی ما مملو از بیداد، خفقان، متفکران سرکوفته و جاهلان سر برافراشته و انسانهای خطاکار و مسوولین خطارکارتراند. نه از آزادی، نه از اقتصاد، نه از کرامت انسانی خبری هست، جامعهی با عقبافتادهترین و ناعادلانهترین سیستم قضایی، عقبافتادهترین سیستم اداری، با بیشترین مردم زیرخط فقر و بقیه را خود میدانید، محصول این دولت است. قرار بود جامعهی ایدهآلی به جهان عرضه کنیم، اما بهجای آن مرگ و خون و نفرت به جهان صادر کردیم.
در جنگ دهههای گذشته و مهرومومهای اخیر بیشترین انسانها به خاک و خون کشیده شد، واقعیاتی که منجر به جرمهای شدید بشری ازجمله قتل اطفال، زنان و پیرمردان، تجاوز به حریم خانوادگی، قتل و دزدی و هزاران انسان که در خارج از مرزهایمان آواره نمودیم. طالبان و القاعده و امروز گروه موسوم به داعش فرم تکاملیافتهی از درون همین انسانهای خطاکار با ایده گرفتن از درون همین سر برآورد، که فجیعترین نوع کشتار را به جهان عرضه کرد. آیا این مغزهای متفکر وقت آن نرسیده است که با خودشان بگویند که ما چه کردیم که چنین شد؟ اشکال کار از کجاست؟ آیا خطا از مسوولین خطاکار است؟ اما آیا واقعا چنین است؟ تمام این فجایع را که درست کرده است؟ خطا در کجای کار است؟
سیاستهای آلوده و معاملهگرانه در دستگاههای دولتی و تحریکات زبانی در میان اقوام افغانستان توسط همین انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکارتر میتواند عامل قوتسازی ریشههای تفرقه طلبی و تحریکات سازمانیافته در ازهمپاشیدگی سرزمین و مردم افغانستان باشد که میتواند ملت و مردم را در پرتگاه تجزیه قرار دهد. انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکار میتواند محور عدم وحدت در کشور باشد. و به خاطر تحریک احساسات زبانی و ملی هموطنان دیگر مساله دفاع از ناسیونالیسم را به حیث نمایندگان آنان مطرح و موردحمایت قرار دهد. این امر و دستهای آلوده آنان با تمایلات چرکین تفرقه طلبی دخیل بوده و تعدادی هم از حمایت تعداد انسانهای عقب گرا و خطاکار قرونوسطایی همچنان از حمایت تفرقه طلبان برخوردار هستند. اینیک حقیقت انکارناپذیر است که همهی هموطنان ما در افغانستان از همه قوم و تبار هموطن من است، اما در اندیشهی این انسانهای خطاکار الفبای سیاست وجود ندارد. از دهها موضوع اولیه سیاسی مثل مفهوم حکومت، قدرت، نقش مردم در حکومت، مشروعیت حکومت، انواع حکومت، حقوق سیاسی، دولت، ساختار دولت، کنترل دولت، محدودهی اختیارات آنها و دهها موضوع دیگر هیچ اثری در بینش انسانهای خطاکار نیست، اینان میخواهند به روش کدخدایی، بدون هیچ سازمان و روش مشخصی کشور را کنترل و اداره کنند، اینان فاقد یک اندیشه سیاسی و سیستم سیاسی است.
بنابراین اگر جامعهی ما بخواهد بر اساس اندیشهی این انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکار عمل کنند، نهتنها پیشرفت نمیکنند بلکه بیشتر و بیشتر به عقب برمیگردند، چنانچه در گفتار همهی این انسانها دم از عدالت است، اما در عمل از عدالت هیچ خبری نیست. اینکه میبینید افغان بودن با عقبافتادگی سر در گریبان هم دارند و به تعبیر علم آمار، افغان بودن با عقبافتادگی رابطه همبستگی مثبت دارد و بهبیاندیگر چندین قرن است که افغانان هیچ نقش جدی در پیشرفت و توسعهی جهانی و در تولید علم و فنّاوری هیچ نقشی جدّی نداشتهاند و امروز هم عقبافتادهترین اقوام و ملت جهان را تشکیل میدهند. همهی اینها بیدلیل نیست، انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکار بازدارنده رشد و توسعه، در کشور است که ما هم جزو آن کشوریم، بنابراین اگر جامعهی ما بخواهد بر اساس این انسانهای خطاکار تاریخی حرکت و عمل بکند، نهتنها پیشرفت نمیکند بلکه بیشتر و بیشتر، به عقب برمیگردد.
انسانهای ناکارآمد و فرهنگ عشیرهی و قبیلهی چه درگذشته و چه در حال نشان داده که این فرهنگ بههیچعنوان تساوی انسانها و اقوام را قبول ندارد. اینان انسان را به طبقات و اقوام طبقهبندی و تقسیم کرده است. این طبقات حقوق کاملا متفاوتی دارند. عدم مساوات ریشهی و تاریخی اینان در کشور، منجر به عدم مساوات و بیعدالتی در تمام زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شده است. بهبیاندیگر در تمام حیطه کشوری اساس و بنیان بر اساس بیعدالتی بنیان نهاده شده است. نگاهی به حکومتهای گذشته و حکمرانان و انسانهای خطاکار در کشور نشان میدهد که همهی اینها متناسب با طبقهی فرد و قوم فرد متفاوت است. غارت اموال قوم فرودست گروگانگیری افراد فرودست و قوم بیدفاع و بدبخت کردن و کشتن و بیخانمان کردن آنان از اینان کار پسندیدهی است و قسعلیهذا.
طبعا اجرایی این دستورات منجر به ایجاد جامعهی بهشدت غیرعادلانهی شده که امروز شاهد آن هستیم. البته ممکن است خود این اشخاص خطاکار این قوانین را به نظرش عادلانه میداند. ولی عقل بشر این طبقهبندی و عدم مساوات را غیرعاقلانه، غیرعلمی و غیرعادلانه و طبعا غیرقابل اجرا میداند.
نشانهی واضح آنهم این است که اینان حقوق اقلیتهای دیگر را به رسمیت نمیشناسند. هیچکس حق انتخاب واقعی خود را ندارد و کسی حق انتقاد را هم از اینان ندارد. بنابراین نشانهی واقعی از درون چنین انسانهای ناکارآمد طالبان و گروه اسلامی داعش است که باید با شمشیر و سوزاندن و گروگانگیری بر دیگران غلبه یابند، و برای این امر دستور جنگ عام با کل یا غیر را صادر کردهاند و یا صادر میکنند. یعنی اقلیتهای دیگر در درون کشور هیچ حق انسانی ندارند حتی حق حیات. با توجه به اینکه جنگسالاری قبیلهی و آنارشیسم ناشی از مجموعه تضادهای قبیلهی و دودمانی سلاطین پا به صحنه قدرت در تاریخ ما گذاشته است؛ نه بر پایه تکامل تاریخی و دستاوردها و کارکردهای دیگر، بلکه امری ارثی بوده و هیچ نقشی عقلانی و ارادی در آن نیست. در حکومت سیزدهساله گذشته سخن از دموکراسی گفتیم و انتخابات و مردمسالاری را مصدر و تجلیگاه حقوق فردی دانستیم اما به باور این انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکار به حقوق فردی اقلیت قومی ایمان نیاوردیم به سخنانی که گفتیم باور نکردیم.
بگذریم از حکومت که در سیزده سال و قبل از آن بر روح قبیله گرایی بسیار دمید و آتش قومگرایی را هیزم بسیاری ریخت، اگر به وضعیت اجتماعی نیز توجه کنیم میتوانیم دهها گروه و جمعیت را دید که روح قبیلهی دارند تا نگاه فردی و انسانی. افغانستان به خاطر انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکارتر فاسدترین کشور جهان است، فساد پدیدهی است که افغانستان را در نزد جامعه جهانی با انتقادهای بسیاری روبرو ساخته است، ظاهراً همین انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکار تلاشهای برای ریشهکن ساختن این پدیده صورت دادهاند، اما این تلاشها نتیجهی دلخواهی به همراه نداشته است. و بیشترین آسیب فساد را در افغانستان افراد نادار و مردم فرودست و اقلیتها میبینند.
سوال اینجا پیش میآید؛ پس چرا یکدیگر را تحقیر میکنیم و بدتر از آن باهم همیشه در نزاع و جنگیم؛ اصولا قبولاندن یک قوم و باور از طریق زور در دنیای کنونی امکانپذیر است؟ اگر کسی نظری را نداند هرچه او را بزنید بر باور خودش محکمتر میشود. اصولا درک انسانی زور نیست مخصوصاً در دنیایی امروز. اگر کسی حرف درستی داشته باشد راه انتقال آن استدلال و گفتگو است نه، شمشیر، نه گروگانگیری و بربریت، نه قتلعام ، نه انتحاری و نه شمشیر .
چرا اینان روح بزرگ آدمی و کرامت انسانی را در پای قبیلهگرایی قربانی میکنند؟ پستی و دنائت تا آنجا است که خیانتکاران و انسانهای خطاکار و مسوولان خطاکار به صدر مینشینند و از القاب و عناوینی برخوردار میگردند. چرا اینان از خونریزی اینهمه لذت میبرند؟
متاسفانه علیرغم حمایتهای بینالمللی و تاکید اسناد بینالمللی بر حقوق اقلیتها، در افغانستان صفحات تاریخ مملو از ظلمها و جنایاتی است که در حق اقلیتها اعم از اقلیتهای نژادی، قومی، دینی، مذهبی و زبانی در دورههای مختلف تاریخی در این کشور روا داشته شده است. تبعیض و نابرابری، بیعدالتی، ظلم و ستم و نقض آشکار و فاحش حقوق انسانی جزو سنت تاریخی در این کشور بهحساب میآید. طبیعی است که در چنین نظامی سایر اقوام، نژادها و اقلیتها در حاشیه قرار میگیرند. همین امر هم باعث شده که اقلیتهای قومی که بیش از نیمی از جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند، نسبت به سلطه انسانهای خطاکار و مسوولان ناکارآمدترها ظنین بوده و با دیده خصمانه به آنها نگاه میکنند و در مقابل، انسانهای ناکارآمد نیز با هر وسیله درصدد حفظ سلطه ظالمانه خود بوده و هستند.
امیر عبدالرحمان هنگامیکه ملاحظه کرد کار از دست حکومت پیش نمیرود، جنگ را مذهبی قرارداد. از علمای درباری فتوای قتلعام و اباحهی خون و اموال آنان را گرفت. جایگاه ویژه عنصر قومیت در میان مجموعه عوامل تاثیرگذار بر ساختار قدرت سیاسی، موجب میشد که ساختار سیاسی، اداری و نظامی حکومت در افغانستان با تمرکز بر سیاست قومی در مورد دیگر اقوام جهتگیری تبعیضگونه را در پیش گیرد. و این امر باعث میشد که اقوام غیر کمترین مشارکت سیاسی در ساختار قدرت نداشته باشند. اما اقلیتها بر اساس قانون اساسی جدید از حقوق فراوان برخورداراست. اقلیتها بر اساس قانون اساسی جدید از حقوق فراوان برخوردار شده است علیرغم توجه شایسته و قابلتحسین قانون اساسی به حقوق اقلیتها و تاکید بر مشارکت همه اقوام مورد تاکید قرارگرفته است. متاسفانه مشکلات عمده مرتبط با مساله اقلیتها همچنان وجود دارد که آینده صلح و ثبات را در افغانستان تهدید میکند، در شرایط حاضر کشور به سویی پیش میرود که اگر توجه جدی از سوی جامعه بینالمللی و سازمان ملل و سایر حلقات در مسایل افغانستان نسبت به این مساله صورت نگیرد، افغانستان شاهد دور جدیدی از منازعات و درگیریها خواهد بود. فراموش کردن افغانستان و به حال خود رها کردن این کشور یک اشتباه بزرگ است و باید منتظر اتفاقات بد و خطرناک و آسیبهای جبرانناپذیری باشیم.

(
(