کد مطلب : 609
یکشنبه ۱۶ حمل ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۹
4553
فاقددیدگاه
فصیح هزارستانی

ویرانگری‌ خشونت دینی

cartoon2053-1ea5e
«از این نظر است که خشونت دینی، یا همان برداشت متعصبانه نا آگاهانه متالهان از دین و قانون الهی که منشای پیدایش چنین خشونتهای مرگبار و نابود کننده می‌شود، خشونت ویرانگر نام می‌گیرد. چرا که قلمرو این گونه خشونتها نا معین بوده و مجریان این گونه قانون نیز سِمَت و مقام خاصی ندارند، بلکه مکان جنایت دادگاه و ناظران جنایت داور، قاضی و مجریان بی نشان قانون مرگ‌اند. در اینجا هیچ کسی حق سوال از برخورد خشونت بار مجریان عمومی را ندارد، حتی پلیس که وظیفه‌اش تامین امنیت شهروندان است، حق چرای و مداخله را نداشته، بلکه همه باید مرگ تدریجی فرد نگون بخت گرفتار آمده در دادگاه عدم را تماشاکنند.»

خشونت به هر شکل و شمایلی که در جامعه ظهور نماید و آتش آن، هر محدوده‌ی را اگر بسوزاند، پدیده‌ی است ناپسند و نابودکننده که جامعه بشری را به خاک سیاه می‌نشاند؛ اما زمانی که همین خشونت از پشتوانه‌های دینی و مذهبی مایه می‌گیرد و عمل کشتار را با پندارهای موهوم دین و شریعت توجیه می‌کند، نام ویژه به خود می‌گیرد و آن،«خشونت ویرانگر» یا خشونت دینی است که لازم است اندکی آن را به بحث و بررسی بگیرم.

در آغاز ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا وصف ویرانگری را از اوصاف ویژه این نوع از خشونت می‌دانیم؟ مگر خشونت منهای ویرانگری و تخریب وجود دارد که جامعه در عین ابتلای به آن، برکنار از خطرات مرگبار آن باشد؟ با تجزیه‌وتحلیل ذات خشونت ممکن است پرسش فوق را چنین پاسخ داد که در این نوعی از خشونت که مجوز ویرانگری را از دین، یا بهتر بگویم از پنداشت متعصبانه از دین می‌گیرد، نابودی زندگی افراد بدون داوری و قضاوت انجام می‌گیرد. خشونت ویرانگر بر همه‌چیز، و همه اصول انسانی، اخلاقی و مدنی تقدم داشته و هیچ اصول پیشینه‌ی نیست که قلمرو، کمیت و کیفیت آن را تعیین نماید، بلکه خود اساس همه اصولی است که عصیان در برابرآن به مرگ حتمی فرد عاصی منجر می‌شود. این مجازات بی قضاوت از روی تنبیه برای اصلاح نظم عمومی یا فرد نیست، بلکه شخص عاصی سزاوار مرگ و نابودی بوده که باید زندگی‌اش را به عنوان کفاره گناه در برابر «مطلق موهوم» و خون آشام پرداخت نماید.

خشونت ویرانگر از این نظر که مقدم بر همه چیز است با ویژگیهای ذیل خود را از خشونتهای دیگر متمایز می‌کند:

۱-‌ این نوع خشونت قانون گذار نیست که در صورت ناکارآمدی قانون پیشین و به منظور رفاه عمومی، از نو قانون بسازد، بلکه قانون را نابود کرده و سازندگی و اصلاح را در همین ویرانگری و میراندن مردمان می‌داند.

۲- مرزهای مجازات را تعیین نمی‌کند تا معلوم شود که جزای عصیانگر مرگ و تعزیر است یا مجازاتهای دیگر، بلکه ویران کننده مرزها است.

۳- گناه و مکافات را باهم نمی‌آورد تا پس از تحقیق و بررسی عوامل گناه به داوری نشسته و شخص خاطی را متناسب با خطایش به تنبیه یا مجازات برساند، بلکه پاک کننده گناه و مجازات هردو بوده و معدوم کننده افرادی به ظاهر عاصی است.

۴- به جای تهدید ضربه می‌زند و علاوه بر خون ریزی، مرگبار بودن نیز خصیصه اصلی آن است. از این‌رو است که اشخاصی مانند خانم فرخنده به جرم عصیان در برابر کلام خدا و یا هم در مقابل جادو جمبل نماینده آن (ملانماها) بدون در نظر داشت قانون مدنی و توجه به وظیفه مجریان آن و بدون تعیین حد ومرز گناه وی، به کام مرگ سپرده می‌شود.

۵- این گونه خشونت نه دادگاه لازم دارد و نه داد‌خواستی، بلکه ناظران صحنه جنایت هم قانون‌اند و هم مجری قانون، هم قاضی‌اند و هم حاکم تا بدون تعیین حد مکافات، فرخنده عاصی را در دادگاه عمومی سنگ باران و جنازه‌اش را به آتش بکشند.

از این نظر است که خشونت دینی، یا همان برداشت متعصبانه نا آگاهانه متالهان از دین و قانون الهی که منشای پیدایش چنین خشونتهای مرگبار و نابود کننده می‌شود، خشونت ویرانگر نام می‌گیرد. چرا که قلمرو این گونه خشونتها نا معین بوده و مجریان این گونه قانون نیز سِمَت و مقام خاصی ندارند، بلکه مکان جنایت دادگاه و ناظران جنایت داور، قاضی و مجریان بی نشان قانون مرگ‌اند. در اینجا هیچ کسی حق سوال از برخورد خشونت بار مجریان عمومی را ندارد، حتی پلیس که وظیفه‌اش تامین امنیت شهروندان است، حق چرای و مداخله را نداشته، بلکه همه باید مرگ تدریجی فرد نگون بخت گرفتار آمده در دادگاه عدم را تماشاکنند.

قتل خانم فرخنده که به راستی «چه فرخنده!» چهره نیمه پنهان خشونت ویرانگر را از پشت باورهای صرفا احساسی دینی و مذهبی و تهی از هر گونه خرد و عقلانیت انسانی بر ملا ساخت و نشان داد که چگونه دین و قانون دینی با احساسات و عقده‌های روانی افراد آمیخته و چهره خشن و ترسناک به خود گرفته است!. آیا با نابود کردن زندگی افرادی مانند خانم فرخنده، آنهم به شکل فجیع می‌توان دفاع نمود که دین (اعم از اسلام و غیر آن) خالی از خشونت است؟

اگر این‌گونه رفتارها از مسلمانان (که به آتش کشیدن خانم فرخنده مشت نمونه خروار آن است)، خشونت نبوده و بالعرض یا بالذات به دین و دیانت ربطی نداشته باشد، پس معنای واقعی خشونت چیست و خاستگاه اصلی آن کجاست؟ در جواب این پرسش بدون هیچ تردید و انکاری می‌توان گفت که خاستگاه اصلی آن همین برداشت متعصبانه از دین چیزی دیگری نمی‌تواند باشد. پس باید دست از ویرانگری برداشته و به زندگی انسانی برگردیم که پیام اصلی ادیان نیز همین است.

امتیاز:
(1) (1)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما