کد مطلب : 577
جمعه ۲۹ حوت ۱۳۹۳ - ۲۳:۱۰
18683
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

جشن طبیعت و خاموشی وجود من

۴۴۱۴۱-۲
«از سوی دیگر، وقتی به دنیای نامعلوم، و تنهایی آن 31 نفر اسیر بی‌گناه فکر می‌کنم خاموشی‌ام بیشتر شده و ذره ذره شعله‌های سرور و شادی‌ای که در وجودم باقی مانده بود خاموش گشته و احساس شعف نمی‌کند. هرچه بیشتر به سرنوشت ناپیدای آنها می‌اندیشم، خاموشی‌ام افزون و افزون‌تر می‌گردد. آیا این مسافران غریب و تنها، صدای ترانه‌های مرغان بهاری را می‌شنوند، آثار شروع فصل بهاری را در گل و بلبل طبیعت می‌بینند، در شکنجه و عذاب‌اند یانه، نمی دانم، ولی می‌دانم که آنها در قید اسارت در تاریکی‌های زندان گرفتار آمده در این روزهای سرور و خوشحالی بازگشت به آغوش گرم خانواده‌هایشان را آرزو می‌کنند.»

«لازم میدانم سال نو خورشیدی، نوروز باستانی را به همه‌ی دوستداران آیین نوروزی تبریک گفته و برای‌شان آرزوی بهترین سال و خوبترین روزها را داشته باشم».

شکوفای گل و سنبل، شادمانه‌های بچه‌ها و در کل خیزش طبیعت به سوی سرزندگی و خرمی، پیام‌آور جشن عید نوروز است. روزهای جشن و سروری که خوانش پیوند انسان و طبیعت را در از سرگیری شادی‌ها برای ما میسر می‌کند، و فرخنده ایامی که شادی و نشاط را در قامت هر زنده جانی هویدا ساخته و خنده‌های از سر شور و شعف، نشاط و خوشحالی در سراسر وجود آدمی و طبیعت لب گشوده‌اند تا شادی‌ها را به همدیگر تهنیت بگویند، فرا رسیده است. اما وجود من خاموش و غمگین، گرفته حال و بی‌نشاط آهنگ شادی ندارد. از خود پرسیدم چرا، مگر چه شده است که چراغ سرور و خوشحالی را درتو خاموش می‌بینم؟ اعضای وجودم، وجدان و احساسم به طور هماهنگ پاسخ می‌دهند که: بین مکه و منای ۳۱ مسافر ربوده شده و خانواده‌های داغدارشان گرفتار شدم.

به مادران و پدران سال خورده اطرافم نگاه می‌کنم می‌بینم که نفس‌زنان به کمک سایر اهل منزل، خود را به رسم دیرینه خانه تکانی شریک می‌کنند، به یاد مادران و پدران این ۳۱ مسافر دربند می‌افتم که پارچه‌های خیس در دست به‌جای عرق‌های خانه تکانی، اشک‌های چشمانشان که در غم فراق مسافرانشان جاری است پاک نموده گاهی از پنجره‌ها و گاهی از بیرون منزل مسافرانشان را انتظار می‌کشند. چشم‌ها پر از اشک، قلب‌ها اندوه‌گین و دست‌های ترک خورده به‌سوی آسمان بلند بوده و گاهی هم به چوبه زیارت محل حلقه آویز شده رهایی اسیرانشان را طلب می‌کنند. با صدای گرفته و گام‌های لرزان، ولی کاملا ناامید، روزی به دفتر وکیل پارلمان و روزی هم به دفتر رییس جمهور رفته درخواست آزادی عزیزانشان را دارند. در این وضعیت چگونه می‌شود با روح آزرده به جشن و شادی عید نوروز پرداخت. واقعا دلم از این همه درد و اندوه، از این همه تنهای و بی‌کسی گرفته و تمام منابع چشمه‌های شور و شوق و سرور وجودم خشکیده و تاب جشن و شادی ندارد.

از سوی دیگر، وقتی به دنیای نامعلوم، و تنهایی آن ۳۱ نفر اسیر بی‌گناه فکر می‌کنم خاموشی‌ام بیشتر شده و ذره ذره شعله‌های سرور و شادی‌ای که در وجودم باقی مانده بود خاموش گشته و احساس شعف نمی‌کند. هرچه بیشتر به سرنوشت ناپیدای آنها می‌اندیشم، خاموشی‌ام افزون و افزون‌تر می‌گردد. آیا این مسافران غریب و تنها، صدای ترانه‌های مرغان بهاری را می‌شنوند، آثار شروع فصل بهاری را در گل و بلبل طبیعت می‌بینند، در شکنجه و عذاب‌اند یانه، نمی دانم، ولی می‌دانم که آنها در قید اسارت در تاریکی‌های زندان گرفتار آمده در این روزهای سرور و خوشحالی بازگشت به آغوش گرم خانواده‌هایشان را آرزو می‌کنند. با نجوای شبانه عید نوروز را به مادران و همه خانواده‌هایشان تبریک می‌گویند.

به رییس جمهور و دیگر رفقایش، به نمایندگان مجلس، اردوی ملی و همه اقشار مردم جشن گل سرخ را شاد باش گفته از تلاش‌های شخص رییس جمهور غنی برای رهایی‌شان از قید گرفتاری جهالت و تعصب تشکر می‌کنند. وقتی تنهای و دوری این عزیزان از پدر و مادر، دوستان و هم سن وسالانشان را در این ایام جشن و شادی نوروز تصور می‌کنم، وجدان انسانی‌ام فرمان می‌دهد: امسال غروب تمام شادی‌های نوروزی را سر سفره هفت سین وجودت بچین و دعای آزادی آن اسیران را بخوان. وجدانم می‌گوید: توچشمان بچه‌هایت را سرمه کشیده و لباس نوروزی‌اش را آماده نمودی، ولی این مسافران در بند، اشک در چشمانشان حلقه زده با لباس اسیری به یاد روزهای شادی در کنار پدر و مادر، رفقا و آشنایانشان، آوای تنهای و دل تنگی می‌خوانند. پس دریغا که لب به شادی بگشایی و سرود جشن نوروزی بخوانی. این است راز خاموشی وجود من از جشن و نشاط عید نوروز ۹۴ که به پاس این ندای وجدانی، تمام ترانه‌های وجودم، سرور و شادی روزهای بهاری‌ام را به قلب‌های شکسته مادران، به اشک‌های برادران و خواهران این ۳۱ مسافر ربوده شده و به دل تنگی‌ها و غریبی‌های خود این عزیزان در بند هدیه می‌کنم. ( البته خیلی ناقابل است.)

امتیاز:
(1) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما