کد مطلب : 557
پنج شنبه ۲۱ حوت ۱۳۹۳ - ۲۳:۲۳
78155
فاقددیدگاه
صادق روشنا

مزاری تجلی آگاهی، بلوغ سیاسی، هویت هزارگی

شهید مزاری۲
«اهمیت مزاری در این مقطع زمان به درک درست وی از تاریخ و از بحران سیاسی و اجتماعی افغانستان بود که به ناکارآمدی مشروطیت و کمونیسم و اسلام‌گرایی فقاهتی در افغانستان رسید و معضل اصلی را در فقدان مناسبات انساني در میان اقوام کشور می­دید. لذا مزاری آن جدیدِ عصر و نیاز زمان بود که برای انسانی کردن سیاست، طرح نوی درانداخت و دراین آشفته‌بازار هزاره ستیزی رنسانس عدالت را در سیاست ملی به راه انداخت تا نام هزاره در افغانستان قیامت اجتماعی برپا نکند و تا ادعای نقش کلیدی در سیاست، تالاب خون به راه نیندازد.»

هزاره‌ها در زادبوم خود آزاد و عزتمند بودند. تاریخ، اقتدار هزاره را در نبرد با اسکندر در سینه دارد «زمین داور» نیز شاهد سرافرازی‌های هزاره در جنگ با نادرشاه افشار بوده و تا عبدالرحمن، هزاره حرمت و حیثیتش شکسته نشده است؛ اما با از دست رفتن درایت و اراده هزاره ابر تیره نگون‌بختی بر سرشان سایه افکنده و سیه‌روزی نصیبشان شد. عبدالرحمن بی‌رحم، امیر مستبد را برای شکستن شکوه و شوکت هزاره استخدام کرد تا عزت و حیثت هزاره را گرفته به بردگی و آوارگی بکشند.

کشتار، بردگی و آوارگی سه بعد این امر تراژدی، تلخ و زجرآور و توهین‌آمیز به هزاره بود که کوه‌های چهل‌دختران می­تواند زبان گویای برای بخشی از این فاجعه باشد. عزت هزاره در این جنگ قدرت شکست و اهانت و بی‌حیثیتی آن باب شد. شاهان ستم‌پیشه این زادبوم، یکی پس از دیگری در تداوم اهانت و توهین کوشیدند و بر منطق قومی و قبیله­ی پای فشردند. صف شهدای راه آگاهی و آزادی برای بازیابی هویت و حیثیت هزاره هرچند طولانی شد ولی نتوانستند نهال نو آزادی و برابری را بارور کنند؛ چون سلسله این مستبدان با فرهنگ آزادی و برابری ناآشنا بودند. چون باسنت بادار و برده بزرگ‌شده بودند. چون منطقشان از یک مبدای کورِ شاهی نشات گرفته و در سراسر تاریخ تکثیر می‌شد.

بعدازاین شکست، محرومیت، فقر و اهانت به هزاره بدان جا رسید که هزاره بودن طعنه روی و خفت روزگار شد. تمام ابزار تزویر برای بی­حیثیت شدن هزاره به کار گرفته شد تا وقار و صبوری هزاره را بشکند. از ترس و نیرنگ سیاسی القاب پر تعصب به‌وی دادند تا شرمنده روزگار بمانند. آن‌قدر جوالی و بی­کفایت گفتند تا خودباوری را آز آنان بگیرند. آن‌چنان خشن و جسارت‌آمیز رفتار کردند تا جرات حق‌خواهی و برابری پیدا نکنند. آن‌قدر این طعن و توهین، فراگیر شد که هزاره بودن جرم و فرار از هزاره بودن راه فرار از اهانت شده بود؛ چون هزاره بودن درد بود، درد کشته شدن و برده شدن، درد تحقیر و تمسخر، درد ظلم و نابرابری.

لفافه مذهب و تشیع نیز نتوانست جلو تعصب را بگیرد؛ ولی هزارهِ دردمند ساکت و بی­زبان در تاریخ ماند تا روزی فریاد آزادی و برابری سر دهند و عدالت‌خواهی بدعت و تجاوز تلقی نشود. هزاره در این صدسال صبر و سکوت کوله‌بار درد و رنج شد اما اسیر بدنفسی نشد. هزاره در این دوران نفس­گیر و طاقت‌فرسا، زجر دید و رنج کشید ولی از تعهد و وفاداری بیرون نرفت. هزاره صد سال استبداد دید ولی اسیر و برده استبداد نشد. هزاره زحمت را بر دوش کشید ولی حیثیت خود را بر باد نداد.

اما نیاز زمان بود که مردی از میان این‌همه درد و رنج، طعن و تحقیر برای عزت و حیثیتش قد راست کند. مزاری آن نیاز زمان بود که باید هویت طعن خورده، لطمه دیده و تحقیرشده ما را بازمی­گرداند. مزاری تجسم دردِ اهانت به کرامتِ انسانی هزاره بود. مزاری برخاست که دیگر هزاره گفتن بیش از این جرم نباشد. تا مزاری فکر هزاره آبستن آگاهی و آماده انفجار بود ولی برای حاکمیت، حق دادن حرمت گذاشتن بدعتی نو و تحمل‌ناپذیر بود. عدالت، برابری و حق‌خواهی، تجاوز، و زیاده‌طلبی تلقی می­شد؛ چون حاکمیت اختناق و سنت سیاسی عبدالرحمن را می­خواست که با آگاهی و حضور مردم به چالش کشیده شده بود.

اهمیت مزاری در این مقطع زمان به درک درست وی از تاریخ و از بحران سیاسی و اجتماعی افغانستان بود که به ناکارآمدی مشروطیت و کمونیسم و اسلام‌گرایی فقاهتی در افغانستان رسید و معضل اصلی را در فقدان مناسبات انسانی در میان اقوام کشور می­دید. لذا مزاری آن جدیدِ عصر و نیاز زمان بود که برای انسانی کردن سیاست، طرح نوی درانداخت و دراین آشفته‌بازار هزاره ستیزی رنسانس عدالت را در سیاست ملی به راه انداخت تا نام هزاره در افغانستان قیامت اجتماعی برپا نکند و تا ادعای نقش کلیدی در سیاست، تالاب خون به راه نیندازد.

سختی پذیرش سخن مزاری، در انسانی کردن سیاست بدان جهت بود که باید به حضور هزاره از نو عادت می­کردند و دید سنتی و تحقیرآمیز به هزاره راه چاره نبود. «طرح وحدت ملی»، «تحمل همدیگر»، «برداشتن نگاه‌های قومی، حزبی و مذهبی» و «زندگی مسالمت‌آمیز با همه تنظیم‌ها و ملیت‌ها» شعار بلند مزاری برای عبور از این گردنه دشوار تاریخ بود. و در یک‌کلام مزاری،آگاهی هزاره، بلوغ سیاسی و هویت هزاره بود. راهِ دشوارِ عدالت، انسانی کردن سیاست و برچیدن نگاه‌های تعصب‌آلود و تحقیرآمیزی به هزاره با مزاری آغاز شد اما به پایان نرسیده است؛ چون نگاه تعصب‌آلود به هزاره فرهنگ شده بود؛ لذا به تعبیر دایفولادی مولوی «خالص» حق دادن به هزاره و هندو را سیه‌روزی افغانستان می­داند، که این ناشی از فرهنگ غلطی است که عده­ی خود را صاحب حق می­دانند و حق دادن به دیگران را تفضل و ترحم. وقتی جنرال طاقت اقوام غیر پشتون را که بر اساس قانون اساسی شهروندان کشورند، حرامی می­داند از همین فرهنگ برادر بزرگ‌تر و برادر کوچک‌تر حکایت می­کند که شعور و تحملش تاب و طاقت رفتار مدنی و فرهنگی ندارد.

راه مزاری شهید تعقیب نشد؛ چون رهبران و حدت، وحدت را پاره‌پاره کردند تا هرکدام بتوانند از تکه‌پاره‌های آن به سود قوم و قریه خویش استفاده کنند و برای سخنران اول یا دوم بودن قاتلینِ شهید دعوا و مرافعه به راه بیندازند. غافل از آنکه مزاری به این بزرگداشت‌های آیینی شده هیچ نیاز ندارد و اگر زنده هم بود وقعی به آن نمی­نهاد. این ما هستیم که برای پایان دادن به اهانت تراژیک هویت و حیثیت خود راه مزاری را بپیماییم.

مزاری فرهنگ تعصب‌آلود را شکست، القاب تعصب‌آلود را باطل کرد تا هویت و حیثیت ما عزت پیدا کند، ولی جانشینان نالایق و بی‌کفایتشان تصاحب نقش کلیدی در سیاست ملی که هیچ، حتا نمی­توانند وزرایی‌شان در شورای ملی رای اعتماد بگیرند و هرروز خجلت به بار می­آورند. شهروندانشان از بی­کسی هرروز گروگان برادران ناراضی گرفته می‌شوند که هرروز در شاه‌راه کشور قربانی می­شوند ولی رهبران وحدت چارپاره «صمُ بُکم» گرفته و از بی­چارگی آن را «استراتژی» می­داند. باید شعور و بلوغ سیاسی این قوم بدان جا رسیده باشد که «ضرورت عبور از این دو شیخ سیاست» را مطرح کنند؛ چون با پیشوایی این شیخین هویت ما بار دیگر طعنه‌روی و خفت روزگار خواهد شد.

بنابراین، مزاری نیاز زمان هزاره بود؛ چون مزاری تبلور درد و آگاهی و شعور هزاره بود که فرهنگ اهانت و تحقیر به هزاره را شکست ولی بعد از مزاری یاران وی گرفتار بدنفسی شدند، آرمان‌های مزاری فراموش شد و راه مزاری ناتمام ماند. راه بازگشت به عزت و اقتدار هزاره راهی بازگشت به مزاری و آرمان‌های بلند اوست که نگاه انسانی به سیاست داشت و عدالت اجتماعی را مطرح کرد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما