کد مطلب : 440
جمعه ۱۷ دلو ۱۳۹۳ - ۱۹:۱۷
11989
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

موج خون در دل لعل

pink-chalcedony-a3ta2y-ga copy
«رییس دولت نیز در لفافه سکولاریستی و حضور در مدریت کلان جهانی در پی تحقق ایده‌های قوم‌سالاری بازار داغ می‌کند. بر پایه همین نگاه‌های واهی است که کابینه دولت وحدت ملی تشکیل شده و وزرای پیشنهادی راهی مجلس می‌شوند. جای تعجب نیست که بگوییم رای اعتماد مجلس نشینان به وزرای معرفی شده از سوی اشرف غنی، از همین قاعده ضد شایسته‌سالاری پیروی نموده که در نتیجه آن بسیاری از وزرای فهیم و کاردان قربانی کهنه‌سالاری و عناوین یاد شده دیگر می‌شوند.»

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
بیت حافظ روایتگر سرگزشت لعلی است(نوعی جواهر قیمتی) که با تمام ارزش‌هایش از بازار افتاده و ظرف‌های سفالی جایگزین آن شده است. حافظ مرد سیاسی نیست، بلکه عارفی روشن ضمیر است که علاوه بر ژرف نگاه او به مسایل عرفانی از روح جامعه زمانه‌اش نیز بی‌خبر نبوده است. البته اغراق نخواهد بود که بگوییم چنین انسانهای محدود به زمان خاصی نیستند و از این جهت، می‌شود چنین شعری از وی را آینه‌ی تمام نمای حال و روز جوامع خسارت دیده‌یی چون افغانستان دانست.
حال مقاله را با این سوال پی می‌گیریم که چه چیزی جوامع انسانی را بیش از همه زیان‌بار می‌سازد که حافظ از آن به خزف یاد نموده است؟ ممکن است جامعه با عوامل مختلفی متضرر شده و خسارت‌ها ببیند، مانند عوامل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و تهاجم دشمنان خارجی و…، ولی عامل اساسی آسیب‌پذیری جامعه چیست، و آن هسته بنیادینی که در صورت آسیب دیدن آن تمام ارکان مادی و معنوی یک کشور متزلزل می‌شود چیست؟
آنچه از واژه‌های «لعل»، «تغابن» و «خزف» یاد شده در شعر حافظ به دست می‌آید، بنیانی‌ترین عاملی که بیش از همه جامعه را دچار ویرانی نموده و زیان‌بار می‌سازد، نبود شایستگی و فرهیختگی در کارگزاران آن است. نبود شایستگی یا به این دلیل است که در جامعه اصلا افراد فرهیخته‌ی وجود ندارد و یا این گونه گوهرهای نادر الوجود با آمدن افراد نالایق در صحنه، از حضور در میادین فعالیت¬های سیاسی باز داشته می-شوند.
بدین‌سان، (لعل) که کنایه از افراد شایسته و فرهیخته جامعه منظور شده است توسط خزف = (کوزه‌های گیلی) یعنی افراد ناشایست، تغابن=(ضرر و زیان) می‌بینند و این بزرگترین رنج و خسارت جبران‌ناپذیر جامعه انسانی است که معلول جابه‌جای نا اهل به جای اهل بوده، تا معلول نبود افراد شایسته. چون در صورت نخست (نبود اشخاص فرهیخته) همه نا اهل بوده و لذا ویرانی جامعه خیلی به چشم نمی‌آید؛ زیرا که در این حالت، یا همه ویرانگرند که به ویرانگری عشق می¬ورزند ویا خاموش و ساکت‌اند که نه سودای تخریب دارند و نه عشق سازندگی. اما در فرض دوم ( نا شایسته‌ها به جای شایسته‌ها) است که جامعه سخت دچار فاجعه شده و زیان بار می‌شود.
اگرجوامعی را که از این ناحیه خسارت دیده و ناهنجاریهای سیاسی پیکره‌اش خرد نموده است در نظر داشته باشیم، بدون شک یکی از این‌گونه جوامع آسیب دیده افغانستان ما است. چرا که این کشور در سیر تاریخی بسیار طولانی‌اش شاهد حضور افراد فرهیخته نبوده وازاین ناحیه خسارت‌های بسیار سنگین و شکننده‌ی را متحمل شده است.
عناوین واهی زیادی مانند قوم سالاری، خانواده سالاری و کهنه سالاری رهبران سیاسی و… به افرادی که به یکی از این عناوین فریبنده تعلق دارند، ژیست سیاسی، اعتبار مردمی، خرد سیاسی و شایستگی سیاسی دروغین را عطا کرده و هنوز هم در این مقام بذل و بخشش است. اما از دید واقع بین حافظ، اینها همه «خزف‌ها» یعنی به مانند کوزه‌های گیلی‌یی می‌مانند که صد حیف جای «لعل» و شایسته‌ها و بایسته‌ها را گرفته و بازار آنها را کساد نموده‌ند.
حال در چنین بازار پر رونق سفالی از دست نسل جدیدی لعل‌گونه و فرهیخته چه کاری ساخته است، ناگزیر باید در دو گروه‌بندی زیر قرار گیرد: یا باید همراه با جوشش خون در دل لعل، نابودی یک ملت را نظاره کنند و یا خود کالای باشند در بازار سفال فروشان که هر روز با رنگ‌ها و شکل‌های مختلف مردم را می-فریبند.
مردم افغانستان چنین وضعیت نا مطلوب را که همیشه ناشایسته‌ها به جای شایسته به قدرت گره خورده‌اند،  در تاریخ مواج و غم انگیزش تجربه تلخی داشته‌اند که شاهد زنده آن همین زمانه حاضر ما است. امروزه که در هیاهوی معرفی وزرا به مجلس سخن از شایسته‌سالاری به میان می‌آید، خود شایسته‌ها به صورت حرفه‌ی از میدان سیاست بیرون رانده شده و رسوایی پدید آمده از این تفکر مضحک به عادت روز مره تبدیل شده است. رهبران سیاسی فرسوده ما، (در سطح همه اقوام مختلف افغانستان)  در نمای کهنه‌سالاری و جهادی بودن آهنگ شایسته‌سالاری می‌خوانند و با همین پندار متحجرانه اجازه نفس کشیدن برای نسل جدید، دل سوز و کار فهمیده نمی‌دهند.
رییس دولت نیز در لفافه سکولاریستی و حضور در مدریت کلان جهانی در پی تحقق ایده‌های قوم‌سالاری بازار داغ می‌کند. بر پایه همین نگاه‌های واهی است که کابینه دولت وحدت ملی تشکیل شده و وزرای پیشنهادی راهی مجلس می‌شوند. جای تعجب نیست که بگوییم رای اعتماد مجلس نشینان به وزرای معرفی شده از سوی اشرف غنی، از همین قاعده ضد شایسته‌سالاری پیروی نموده که در نتیجه آن بسیاری از وزرای فهیم و کاردان قربانی کهنه‌سالاری و عناوین یاد شده دیگر می‌شوند. در این گفتمان گیج کننده، نه تنها شاهد روند جامعه به سمت شایسته سالاری نیستیم که نا خود‌آگاه ضد آن به سخن آمده و به جنبه‌های خسارت‌بارشان اعتراف می‌کنند.پس جای آن دارد که دل مردم این سرزمین را موج خون گرفته و به امید حضور شایسته‌ها نفس تازه نمایند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما