جناحبازیها و هیاهویی برای هیچ!
بیشک و تردید خوشسلیقگی و بدسلیقگی نقش بسیار حساس در درست فهمی و بهجا فهمی دارد. خیلی از بدفهمیها و کجفهمیها ناشی از کجسلیقگی و بدسلیقگی است. سلیقه از جنس ذوق است. همانطوری که خوشذوقی و بد ذوقی در فهم و درک کلام و دریافت پیام موثر است؛ خوشسلیقگی و کجسلیقگی نیز در درک و دریافت پیامهای گفتاری، رفتاری و نوشتاری تاثیر بسیار و نقش انکارپذیری دارد. این روزها از سر کج و یا بدسلیقگی تعدادی پرشماری از فرهنگیان با گرایشهای سیاسی متضاد از سفر عدهای از آخوندها، تحت عنوان نمایندگان شورای علمای افغانستان در قم و نجف، برداشتهای بسیار متفاوت و متضادی ارایه کرده و به بگومگوهای زیادی دامن زده است. این برداشتها که از مشرب جناحبندیهای سیاسی گذشته آب میخورد فضای پر التهاب مشاجره و مجادله را به وجود آورده و طلبههای عمدتا داکتر را به جان هم انداخته و یخنکشکهای مجازی را به اوج خودش رسانده است!
اینکه ملا محمد اکبری سردسته یکی از جناحهای حزب وحدت چارپاره و یا پنج پاره اعلان کرده بود که رعیت امارت طالبانی است احساس میشد که از سر ناچاری و گذران روزگار در زیر سایه استبداد طالبانی است نه از روی همدلی و بیعت واقعی. اما تشکیل هیاتی از ملاهای عضو شورای علما و سفر به ایران و عراق و لابیگری برای جلب حمایتهای معنوی جهت مشروعیت بخشیدن به حکومت طالبان جدا پرسشبرانگیز و مایهی شگفتی است. همین کار وی سبب اینگونه واکنشهای منفی و احیانا مثبت از طرف هواداران و مخالفانش گردیده است. کار محمد اکبری با هر محاسبهای قابلدرک نیست و معقول به نظر نمیرسد. تنها همان حرفهای مخالفانش که او را متهم به خیانت به مردم و پاچهخواری پیش طالبان میکنند، میتواند صادق باشد و دیگر هیچ معنایی در زمینه اجتماعی- سیاسی جامعه هزاره ندارد.
اما آنچه در این میان مهم است و باعث شده که این سطور به نگارش درآید واکنشی است که از سوی مخالفان و موافقان نسبت به رفتار اکبری و هیات همراهش ابراز شده و بحثوجدلهای زیادی را برانگیخته است. این واکنشها تا جای که در حد خود اکبری و هیات همراهش باشد خیلی مهم و دور از انتظار نیست اما دامنه این واکنش تا جای رسیده که جبههگیری و انتقاد و گاهی توهین و جسارت به مقام مرجعیت اعلا حضرت آیتالله فیاض صورت گرفته و هرکس و ناکسی در این زمینه دهنکجی کرده و ادب و شخصیت و شعور خود را به نمایش گذاشتهاند!
سفر اکبری چه در قم و چه در نجف هیچ دستاوردی برای او و هیات همراه نداشته و در حد یک سفر معمولی و دیدوبازدیدهای متعارف به شمار میرود. سخنانی روایت شده مبنی بر تایید رفتار شورای علما از سوی آیتالله فیاض و آیت الله سیستانی با فرض صحت آن، هیچ امتیازی برای آنها محسوب نمیگردد و سخنان آن دو مرجع بزرگوار نه فتواست و نه تایید نظام امارت طالبانی بل سخنانی است سنجیده و متناسب با شرایط کلی اوضاع سیاسی و مصلحت عمومی شیعیان در افغانستان و تعارفات عادی که معمولا در دیدارهای این چنین رد و بدل شده و مرسوم است. تعجب از گستاخانی به این مرجع بزرگ این است که با کدام موازین علمی، اخلاقی و … بر اساس ادعای هیات اکبری که آنهم یک ادعای پیش پا افتاده و معمولی است و هیچ سندی مبنی بر تایید موضع بهاصطلاح شورای علما و نه تایید امارت طالبانی است به خود حق جسارت و هتاکی و توهین میدهند؟!
وقتی واکنشها در قبال سفر اکبری و همراهانش را ملاحظه میکنیم متوجه میشویم که این واکنشها چه مثبت و چه منفی جز موضعگیری از سر حب و بغضهای جناحی هیچ مبنای عقلایی و خردمندانه که ناشی از درک درست سخنان آیتالله فیاض باشد ندارد و این آقایان به خاطر کینه و نفرتی که از شخص اکبری دارند وادار به چنین واکنشهای غیرعاقلانه، غیر مودبانه و هیاهوهای برای هیچ شدهاند. این هیاهوها، ناشی از روانهای رنجور و سرخورده و عصبیای است که با وزیدن هر بادی اندامش به رعشه افتاده و کنترل خود را از دست میدهند و به همهی عالم و آدم بد و بیراه گفته و فحش نثار میکنند و همه را دشمن میپندارند و از همه هم میترسند. اگر وضعیت روانی این آدمها از سلامت نسبی برخوردار میبود حتما چنین واکنشهای از آنها سر نمیزدند و نسبت به مرجعیت اعلا جسارت و اهانت روا نمیداشتند. این هیاهوها نه تاثیری روی اکبری و هیات همراهش دارد و نه طالبان را از مسند قدرت به زیر میکشد فقط، اهانت و جسارت به مرجع بزرگ باعث جریحهدار شدن احساسات مومنانی میگردد که به وی و سایر مراجع محترم ارادت و احترام دارند. پس هیاهوها نه تنها هیچ نتیجهی دلخواه را به همراه ندارد که نتیجه عکس را در پی دارد و فقط دمیدن در شیپور کینه و ایجاد فاصله میان مردم است و بس.
اینها اگر سواد لازم را میداشتند متوجه میشدند که صحبتهای تعارفی با صدور فتوا از زمین تا آسمان باهم فرق دارد و اینکه طالبان فرق کرده و یا نکرده و با آنها تعامل صورت بگیرد و یا نگیرد یک مساله فتوایی نیست تا آیتالله درباره آن فتوا صادر کند. این مساله را خود مردم با گوشت و پوست و استخوانهایشان حس میکنند و میدانند که طالبان تغییر کرده و یا نکرده و آیا طالبان در شان خود میدانند تا با هزارهها تعامل کنند و یا نه هزارهها را فقط بهعنوان رعیت دسته چندم میخواهند و بس. وقتی واکنشهای اینچنینی و بگومگوهای بیحاصل ناشی از تعصبات جناحی را در شبکههای اجتماعی میبینم یاس و نومیدی تمام فضای ذهنم را اشغال کرده و تاسف میخورم بر اینهمه ناپختگی و بد فهمی و کجسلیقگی و شاید هم اگر جسارت تلقی نگردد، بیشعوری. سخنانم را با چند سطر شعر از مهدی اخوان خاتمه میدهم:
مشتهای آسمانکوب قوی
واشده است و گونهگون رسوا شده است
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسهی پستی گداییها شده است.

(
(