دموکراسی برزخی
چکیده
از دیرباز تبلیغ دین و القای پیام آن از طریق رسانههای مثل «سینما» در حوزههای علوم دینی و مذهبی، مطرح بوده و حتا در دنیای غرب و در میان مسیحیان آخرتگرای کاتولیک و حتا پروتستان، از سینمای دینی و فیلمهای آخرالزمانی، سخن گفته میشود که نشان میدهد سینما و فیلم در انتقال و ابلاغ پیام دینی، موثرترین، مناسبترین و کارامدترین ابزار تکنولوژیک معاصر محسوب میگردد. در جوامع اسلامی نیز در سالهای اخیر توجه به رسانههای تکنولوژیک در انتقال و ابلاغ پیام دینی و مذهبی، به طرز چشمگیری افزایش یافته است، آنسانکه ما شاهد فیلمهای با مضامین دینی و مذهبی میباشیم. از این روی، این نوشتار با درک اهمیّت این مباحث، به توانایها و ظرفیتهای رسانههای جمعی در انتقال پیامهای دینی، پرداخته و ماهیت فلسفی رسانهای مثل سینما را در قالب فیلم «دمکراسی در روز روشن» با مضامین دینی، با روش «تحلیل مفهومی» به نقد میگیرد و به این پرسش پاسخ میدهد که در این فیلم، تبدیل پیام دینی به رسانهای صورت گرفته است و یا خیر؟ قابلیتها و تواناییهای رسانهی فیلم، در احتوای مضامین دینی چیست؟ ماهیت مادی رسانهها بر خصلت معنوی پیامهای دینی اثر نمیگذارد؟ یافتههای ما حاکی از توفیق فیلم در رسانهای کردن پیامهای دینی است. اما با کاستیهای مزمنی نیز در این مسیر مواجه خواهد بود که در این مجال اندک و کوتا به برخی از مهمترین آن اشاره شده است..
واژگان کلیدی: رسانه، فیلم، پیام دینی و پیام رسانهیی
مقدمه
دموکراسی در روز روشن، روایتی زندگی انسانی است که به ظن خویش، عامل به معروف و ناهی از منکر بوده و امیدوار به بخشایش حضرت حق، بعد از ترور و رفتن به کُما، با ورود روحش در عالم برزخ، خود را از رستگاران پنداشته و با اطمینان خاطر، با برزخیان سخن میگوید. اما بر خلاف انتظارش، در عالم برزخ با دنیای از پرسشهای بی پاسخی مواجه است که او را سخت به حیرت واداشته است. از همین رو دموکراسی برزخی، خود را نشان میدهد و به پاس خدمات وی، وکیلی برای او مقرر میدارند. اما در گفتگوهای وی با فرشتهای مرگ، او متوجه لغزشهای میشود که به ظن او اندکاند، ولی اینک بار سنگینی بر دوش اوست. او به ناچار فرصت جبران میخواهد تا لغزشگاهایش را واکاوی نموده و سیاهیهایش را پاک نماید.
فیلم با دیالوگهای طنزآمیزش، پیام دینی دارد و با مخاطبانش، از عالم برزخ سخن میگوید و میخواهد القا نماید که بهشت نه با «پول» و «پارتی» به دست میآید و نه با «جبهه» و «جهاد» بلکه فقط و فقط خلوص و پاکی ایمان و اعمال نیک که ذره ذرهای آن مورد حسابرسی و محاسبات دقیق قرار میگیرد، مهم است و به قول معروف «بهشت را باید خرید، به کسی مُفت نمیدهد» به نظر میرسد فیلم، رویکرد انتقادی دارد و به نقد دیدگاههای میپردازد که به نحوی فضای معنوی جامعه را مصادره مینمایند و قهرمانانی میسازند که انگار در صحرای محشر نیز «قهرمان» خواهند بود و در واقع، بیمه شدگان بهشتاند.
این دیدگاه طلبکارانه و همواره حق پنداشتهی خود، با منطق وحیانی دین سازگاری ندارد. کسانی که با ادبیات دینی و رسانهی آشنایی داشته باشند، میدانند که فیلم، محتوای دینی دارد ولی ساختار آن تا اندازهی متناسب با محتوای پیام نیست و نیز شخصیتها به ویژه فرشتهی مرگ (عزراییل) کاملاً متاثر از ژانرهای خارجی و غربی است. این تحلیل کوتاه، کاری به اصحاب مخالف و موافق ندارد فقط میخواهد این فیلم را به لحاظ القای پیام دینی و تبدیل پیام دینی به پیام رسانهی مورد کنکاش قرار دهد. البته هیچگاه دیدگاه خویش را کامل و پیراسته از هر نقد و کاستی ندانسته از اصحاب رسانه انتظار توجه و تامل در این تحلیل و بررسی میرود.
چارچوب تیوریک بحث
در میان اصحاب نظر، قدیمیترین نظریهی ارتباطی متعلق به دانشمند کانادایی آقای «مک لوهان» است که معتقد به جبر تکنولوژیک بود و شاگردش «نیل پستمن» نیز که با رویکرد فرهنگی تحوﻻت پرشتاب متاثر از رسانهها را به تکاپو نشسته بود، معتقد بود که رسانهها فرهنگ را بیاعتبار میسازد، انسان تکنیک زده آنگونه شیفتهی تکنیک میشود که «هویت» خودش را در برابر این سیل بنیانکن از کف مینهد و همانند «مومی» فراچنگ تکنولوژیهای مدرن خواهد بود. سروان شرایبر با رویکرد انتقادی به تلویزیون، تبلیغات تجاری را ابداع ابلیس میخواند که در خدمت بازار و استیلای منطق سرمایه داری است که به مسخ «هویت» انسانی و اجتماعی، میانجامد. این دانشمندان برای رسانهها «ذاتی» میتراشند که همواره در تعامل رسانه و جامعه، وجه غالب و «مسلط» فرض میشود، آنسانکه در نبرد و تقابل با ذاتیات دیگر همیشه پیروز قلمداد شده و حتا بر پدیدآورنده و سازندهی خودش، استیلا مییابد و هویت او را در تسخیر خود، قرار میدهد، در حالیکه بر مبنا و اساس منطق قرآن که به نظر من باﻻترین و واﻻترین منطق است، انسان اشرف مخلوقات است و تمامی مخلوقات، مسخر وی قلمداد شده است.
از آنسوی، برخی دیگر رسانهها را «خمیری» در نظر میگیرند که به هر شکلی و شماییلی که میخواستند و میآراستند، در میآید؛ ابزار و وسیلهی است که از خود هیچ خاصیت و اقتضایی ندارند.
این گروه به تقلید از دیدگاههای «ارسطو» رسانهها را ابزاری فرض میکنند که از آن میشود برای هر هدفی بهره گرفت. گرچند درمیان این گروه تفاوتهای در نحوهای نگاه آنان مشاهده میشود، برخی نوعی اقتضایی برای رسانههای مدرن را میپذیرند ولی تاثیر آن، بر جریان انتقال پیام را قبول ندارند. برخی دیگر آنان، مثل پوپر (۱۹۶۳) به طور اصولی هیچ خاصیت و اقتضایی، برای رسانههای مدرن را بر نمیتابد و بر ابزاری بودن آن تاکید میکند. بیشتر دانشمندان اسلامی، با این دیدگاه مانوس اند و میپندارند که از رسانههای مدرن هم، میتوان برای پیامهای قدسی و ماورایی استفاده نمود و حتا از مسلمان کردن تلویزیون سخن به میان آورده اند.
دیدگاه تعاملی یا دیدگاه سه «وجهی» که رسانه، دین و فرهنگ را سه وجه جدایی ناپذیر زندگی بشر توصیف میکند، بر تعامل آنان بر اساس نیاز و خدمت به هم، تاکید میکنند. بر پایهی این دیدگاه، رسانه به دلیل که در محیط زیست دین عمل میکند و در محیط زیست فرهنگ تنفس میکند بر تعامل میان آن سه تاکید میکند و معتقد است که روشهای حذفی زمانش گذشته است نه دین میتواند بدون رسانه در دنیای کنونی عمل کند و نه رسانه بدون دین و فرهنگ میتواند توفیق پیدا نماید. بنا براین رسانه میتواند به دین و فرهنگ خدمت کند و پیامش را انتقال بدهد و دین و فرهنگ هم میتواند به رسانه وجاهت و مشروعیت ببخشد. رسانهها تاکید زیادی دارند که شبیه جامعه شوند مثلاً روی زبان تاکید میکنند و خود را با فرهنگ همساز میکنند بنا براین آنها در جامعه در تعامل هستند.
نظریه سه وجهی به نظر هارولد اینیس از دانشگاه تورنتوی کانادا، ناظر به این معنا است که تحوﻻت اجتماعی معلول تحول در عرصهی رسانه است که در صور نمادین رخ میدهد و در نتیجه موجب تحول در ساختار آگاهی افراد میگردد. این الگوی سه وجهی مناسبترین مجرای فهم و شناخت الگوهای فرهنگی و معرفت آدمی محسوب میشود. بر اساس نظریه سه وجهی، بحرانی که بشر با آن مواجه است فنآوری نیست، بلکه فهم و تلقی مبتنی بر فناوری از هستی است. به اعتقاد «هایدگر» که دیدگاههایش راهگشای نظریه سه وجهی است، از آنجا که قرارگرفتن وجود ما در محیط و شرایطی فنآورانه با آزادی بشر تعارض عمیق دارد، هیچ حوزهی وجود ندارد که در آن خلاقیت اخلاقی ما بتواند بدون تعارض شکوفا شود، حداکثر کاری که ما میتوانیم مبارزه و مجاهدت مستمر و پیگیر است، بدون اینکه تضمینی برای موفقیت وجود داشته باشد. در واقع همان شهود «پیامبرانه» که هایدگر از آن یاد میکند و اگر تفسیر هایدگر از فنآوری درست باشد تنها گزینهی راهبردی همین مبارزه و پیگیری مستمر برای دین است که باید وجود داشته باشد.
در خصوص تعامل دین و رسانه در بین محققان معاصر، میتوان از استوارت هوور، موﻻنا و دیگران نام برد که تلاشهای را در جهت تعاملگرایی دین و رسانه به انجام رساندهاند. «هوور» با اشاره بر نقش رسانهها در فرایند خلق و آفرینش نمادها و هم چنین تفسیر و کاربرد این نمادها، بر تعامل دین و رسانه تاکید میکند. او هم چنین به نقش رسانهها در ایجاد شرایط ﻻزم در مناسک دینی اشاره میکند و معتقد است که رسانهها میتوانند افراد را وارد مرحلهی آستانهی کنند و برای تحول و الحاق مجدد آماده سازند. بنابراین، مبنای مُتقن و محکم که بر اساس آن بتوان پیامهای دینی را تبدیل به پیامهای رسانهیی، تلویزیونی و سینمایی نمود، دیدگاه «تعاملی» است که هم ذات و اقتضاآت رسانههای مدرن را غیر قابل اغماض میدانند ولی نه آنسانکه در تعارضها و تقابلها همواره پیروز و غالب باشد و حتا بر ذات «انسان» نیز؛ چیره و سلطه یابد. البته که رسانههای مدرن از جمله تلویزیون و سینما صرفا ابزارهای «فنی» و «مادی» نیستند، آنگونه که ابزارگرایان پنداشتهاند، از جمله؛ زادگاه و خواستگاه آن را نمیشود انکار نمود که در واقع، نوعی اقتضا است که با آن رسانههای مدرن، تشخّص یافتهاند.
اما اگر رسانه و دین را دو محیطی در نظر آورد که باهم در تعاملند، آنگاه میتوان در چنان محیط تعاملی، فیلم دینی تولید کرد و پیامهای دینی را به پیامهای رسانهیی تبدیل نمود. از همینرو انتظار ما از فیلم «دمکراسی در روز روشن» خیلی ایدهآل نمیتواند باشد به طور طبیعی، وقتی مفاهیم دینی و وحیانی در قالب «فیلم» و «سینما» طرح شود، با محدودیتهای مواجه میشود و ناچار باید از مجرای افکار بشری، سریان یابد و در واقع، این مفاهیم بلند آسمانی، در یک قوس نزولی از آسمان تا زمین از طریق واسطههای دینی مثل «پیامبر» و «امام» فرود میآید تا اینکه به واسطههای جدید و مدرنی مثل رسانههای چون سینما و تلویزیون میرسد. بیدلیل نیست که امام خمینی صدا و سیما را دانشگاه خوانده بود. زیرا همان نقش «واسطهی دینی» را دارند. لذا سینما و فیلم زبان بشر معاصر است، وقتی مفاهیم دینی با این زبان بیان میگردد، قابل فهم تر است. اگر پیامبران اﻻن در میان ما حضور میداشتند، برای عملیاتی کردن مفاهیم بلند وحیانی و آسمانی، همین کار را میکردند؛ یعنی فیلم تولید میکردند و با زبان تصویر حرف میزدند. پس نباید زبان و دانش رسانهیی را از خود رسانه جدا در نظر گرفت و به نظر من هرگونه تلاشی برای گرفتن زبان رسانهیی، از رسانههای مدرن نافرجام خواهد بود و نه تنها به نفع دین و تبلیغ پیام دینی نیست، که اصوﻻ ناممکن است.
دموکراسی در روز روشن و تبدیل پیام دینی به رسانهیی
پرسش اساسی بحث این است که این فیلم به گفته تهیه کنندهی آن علی بزم «با مفهوم دینی ساخته شده است» تاچه اندازه توانسته مفاهیم بلند دینی چون «برزخ»، «بهشت» «جهنم» و «عالم ماورا» را با زبان تصویر بیان نماید؟ آیا اگر یک مبلغ و منبری، هشتاد دقیقه سخنرانی مینمود بهتر میتوانست مفاهیم فوق را برای مخاطبانش، تبیین نماید؟ تفاوت این دو بیان رسانهیی در چیست؟ برای جواب پرسشهای فوق باید به این نکتهای حیاتی توجه داشت که «واقعیت» آن چیزی است که کنشگران اجتماعی در طول تاریخ میسازند، واقعیتها حاصل نیازهای مادی هستند و در یک بستر تاریخی تکامل پیدا کردهاند بر اساس دیدگاه ریالیستی، پنج نهاد اصلی هر جامعه مثل نهاد خانواده، سیاست، اقتصاد، آموزش و نهاد دین بر همین اساس ساخته شدند
مثلاً مفاهیمی مثل خدا، جهان پس از مرگ، چرایی زیستن و اخلاق بر اساس نیازهای مادی و معنوی، گاه توجیه رخدادهای زندگی روزمره در درون نهاد دین ساخته شد. پیامبران نیز تعلیم واقعیت نمودهاند و بشر خود واقعیتهای دینی را بر اساس تعالیم پیامبران ساختهاند. از همینرو بیان واقعیتهای دینی، با زبان نمادین و زبان تصویر قابل فهمتر است. زیرا در ارتباط مستقیم با کنشگرانی است که واقعیتهای اجتماعی را ساختهاند. نکته مهم آن است که تمامی انسانها به واقعیتهای فراساخته دسترسی دارند. اما هیچگاه تصوری دقیقی از «حقیقت» آن ندارند دلیل آن مطلق بودن حقیقت است که در ذهن و واقعیت وجودی انسان به عنوان بخش از حقیقت مطلق، قابل گنجایش نیست.
واقعیت اجتماعی که تنها بخشی از حقیقت مطلق موجود در این جهان بیکران است تنها در ذهن خالق این معانی میآید که خداوند است. اما در پردهی سینما، نگرش نقادانه و نگرش پذیرایی عامه مردم باهم تلاقی میکنند. دلیل قطعی این امر آن است که واکنشهای فردی در آغاز شکلگیری انبوه مخاطبین تعیین میشود. به عبارت دیگر، نقد، یک فرایند ذهنی است که بعد از درک، فهم و پذیرش عمومی رخ مینماید و این امر در هیچ کجا به اندازه «فیلم» بارز نیست. بنابراین، برایند و نتیجه کلام این میشود که رسانه به دلیل بهرهمندی از نمادهای مختلف و ایجاد معانی، زبان گویاتر و رساتری برای بیان واقعیتهای «نمادین» و معانی «دینی» دارند و در مدت بسیار اندک، دنیای وسیعی از اطﻼعات انبوه تاریخی، علمی و دینی را در معرض درک و فهم مخاطبان خود قرار میدهد و این امکان، برای یک فرد منبری و لو بسیار خوش بیان و بلیغ، وجود ندارد. اضافه برآن، فیلم و سینما فرایند ساختن واقعیت توسط کنشگران اجتماعی را به نمایش میگذارد و مردم، در خلق و ایجاد واقعیتهای فراساختهی اجتماعی در فرایند تماشای فیلم، خود را شریک ساخته و با فیلم ارتباط برقرار میکنند. به نظر میرسد فیلم در انتقال پیام دینی، موفق بوده و مخاطبانش را مهمان سفرهای ذهنی برزخیان نموده است.
دیالوگها در عین سادگی، مضامین دینی درهم تنیده با واقعیتهای اجتماعی را انعکاس میدهد: مثل گفتگوی میان سردار و دخترش که شکایت از وضع زندگی استیجاری دارد و در جواب دخترش که میگفت: «پدر جان من میدانم تو تقاضاهای وام همگان را امضا میکنید، آن وقت که نوبت به خود ما میرسد، بهانه میآورید و…» میگوید: «وقتی در خیابان راه بروم میگویند آقازاده وزیر نفت است» این گفتگو، بر درهم تنیدگی مضامین و معانی دینی و واقعیتهای عینی و اجتماعی تاکید دارد مثل «تعهد» و «وجدان» در کنار «چشم و هم چشمی»های همسایگان، که نشان میدهد «تعهد» دینی و چشم و هم چشمیهای اجتماعی، هر دو یک واقعیت را به نام «اعمال زاهدانه»ای آقای ستوده شکل دادهاند؛ یعنی واقعیت از همین درهم آمیختگی «حق» و «باطل» ساخته شده است. از همین رو بخشی از حقیقت در دسترس هر انسانی هست، اما رسیدن به تمام آن، حتا از تصور انسان خارج است. به همین دلیل، ستوده علیرغم تمامی کارهای نیک در واقعیت زندگیش، به بن بست میخورد زیرا واقعیت زندگی وی آمیخته از حق و باطل بود که او فکر میکرد، همه «حقیقت» است و جزو شهدا محسوب شده و در واقع، بیمه شدهی بهشت است. لذا حاج مقدم که در منظر «ستوده» صاحب «بهشت» بود و برای دیگران نسخهی بهشتی میپیچید، هنوز در دروازهیی «برزخ» بلاتکلیف مانده بود. حتا آن سرباز دوران «کوروش» که به دلیل جهل و نا آگاهی دست به فرار از جنگ زده بود تا چندین هزار سال هنوز در برزخ باقی است. دیالوگها، موسیقی، ریتم کلام، تعارضها و تضادها در فیلم، میخواهد مخاطبانش را به یک حقیقت دینی رهنمون سازد و آن «معاد» و روز بازگشت است (انا لللّه و انا الیه راجعون) که انسان میباید در مقابل ذره ذرهی اعمال و رفتارش، در آن دنیا پاسخگو باشد. بر اساس آموزههای دینی، یک فرشتهی به نام «رمان» در طول حیات انسان در تمام لحظات زندگی با اوست و رخدادهای زندگی وی را ثبت میکند، همین که دنیا را به لقاءاﷲ لبیک گفت، کتاب اعمال ریز و درشت او را در منظرش قرار میدهند و میگویند: «اقرأ کتابک» ببین در دنیا چه کار کردی؟ در فیلم، آقای ستوده هم با چنین فضایی مواجه شده است او که خود فکر میکرد هم برای بچههایش پدر بوده و هم مادر و برای جامعه خیرخواه بوده و سرور، آمر به معروف بوده و ناهی از منکر، کلی سوابق جهاد داشته و تقوای زبر، و خلاصه پروندهی اعمالش پاک است و اطمنان بخش؛ وقتی در برابر فرشته بازپرس قرار میگیرد، تمام آنچه را خود رشته بود، پنبه میشود و هیچ کدام به نجات او نمیآیند، بلکه عمل کوچک که خود او را به حساب نمیآورد، مثل کمک به بچه «یتیم» و «احسان به والدین» به دادش میرسد که او را سخت به حیرت وا میدارد. او در گفتگویش با حاج آقا مقدم که خود از «ابرار» برزخی محسوب میشود، زبان به شکوه میگشاید، که: «من در آن دنیا چیزهای میشنیدم که در اینجا (برزخ) خلاف آن را میبینم» او میگوید: من بنا بود جزو شهدا باشم» که حاج مقدم میگوید: «در مدتی که من اینجا بودم اصلاً شهیدی نیاوردند. تازه ستوده متوجه میشود که حرف از چه قرار است. این سردار سپاه در مقابل فرشتهیی بازپرس بر میآشوبد و میگوید: «من تمام جوانییم را گذاشتم برای تکلیفم، آن وقت تو میآیی از من سوال میکنی!» این نشانهی آن است که انسان نمیتواند واقعیتها را بر اساس حقایق دقیق بسازد؛ زیرا به همین دلیل آن یک جملهی که به آن «یتیم» گفته بود و او را ترغیب به تعلیم کرده بود، به دادش میرسد و ستوده را جزو افرادی قرار داده که بیشتر گناهانش بخشیده شده است.
عمل که خود ستوده او را بیمقدار و ناچیزش پنداشته بود. سکانسهای مختلف فیلم همواره مخاطبانش را در یک دیالکتیک «واقعیت» و «حقیقت» یا «دنیا» و «آخرت» قرار میدهد و این از موفقیتهای منحصر به فرد فیلم محسوب میشود که مفاهیم پیچیدهی فلسفی و مضامین ماورایی را در قالب یک فرایندی به نام «ساخت اجتماعی واقعیت» به نمایش در میآورد و معارف دینی را با زبان «تصویر» بیان میکند. دیدگاه سه وجهی رسانه، جامعه و دین دقیقاً به این نکته حیاتی تاکید میورزد که همواره آنچه پنداشتهایم حقیقت مطلق نیست «کانت» مطلق اندیشی را خطای دیر پای تاریخی بشر میخواند و برای عقل انسان گسترههای نایابی فرض میکند، که عقل بشر در آن گسترهها قد نمیکشد (هرمنوتیک مدرن، ص٠٩) و نشان میدهد که وجود انسانی به لحاظ فلسفی با محدودیتهای جدی مواجه است. وقتی انسان در برابر تکنولوژی قرار میگیرد نباید پای پس کشد و حاشیهگزینی اختیار نماید به باور اینکه تکنولوژی انسان را به خطا میبرد و ذاتی دارد که همواره با اوست و اشرف مخلوقات هم یارای رویارویی با او را ندارد. اگر پیامبران چنین میکردند که دیگر از صورت دین هم، در دنیا خبری نبود. بنابراین در روایات اسلامی نیز به چنین مبنایی توجه شده است چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام از حضرت پیامبر(ص) نقل میفرمایند که «ان اﷲ یحب العبد و یبغض عمله و یجب العمل و یبغض بدنه/ گاه خداوند بندهای را دوست دارد اما عملش را نمیپسندد و گاه بندهای را دوست ندارد اما عملش را میپسندد» (نهج البلاغه، خطبه ۴۵١) انسان نباید آنچه را انجام میدهد و فکر میکند، تمام حقیقت بپندارد، اما همواره برای فهمیدن و فهماندن تلاش نماید. کاری که «هایدگر» از آن به شهود پیامبرانه نام میبرد. بنابراین میشود فیلم دینی تولید نمود و مضامین دینی را انعکاس داد؛ البته که فیلم نمیتواند تمام حقایق دینی را بیان نماید و به طور کامل به تصویر در آورد، دلیل احتمالی آن این است که اوﻻ؛ بشر که سازندهای «تکنولوژی» است، موجود محدود است به تمام حقایق دسترسی ندارد.
ثانیاً زبان رسانههای مدرن غالباً تصویری است و زبان تصویر محدودیتهای دارد که برخاسته از ذات مادی و ابزاری آن است. مفاهیم ماورایی همانند حقیقت نور که یک حقیقت مطلق است (اﷲ نور السماوات واﻻرض) به طور اصولی امکان تصویری شدن را ندارد؛ زیرا اگر به تصویر هم در آید صورت مادی داشته و دارای ارزشهای افزودهی است که انسان به آن داده است و این امر، «نور» را از حقیقتش دور میسازد و دیگر نور الکترونیکی است نه نور مطلق. در فیلم «دموکراسی در روز روشن» هم به مضامین دینی و مفاهیم بلند آسمانی دین پرداخته شده است همانند «برزخ» آیا برزخ واقعی همان ساختمانهای مجلل و برجهای بلندی است که نماد دنیای مدرن است یا آن فضای ورودی عالم برزخ، افکت، نما و جلوههای ویژهی که دارد آیا عالم برزخ واقعی همان است؟ قطعاً اینگونه نیست، اموری است که بشر دسترسی به آن حقایق را ندارد و رسانه اگر بخواهد به این حقایق بپردازد، ناچار باید با زبان و امکانات خود آن را پوشش دهد و این از امکانات محدود رسانهها است و به نحوی مفاهیم بلند آسمانی را زمینی میکند. در فیلم همهی نمادهای دینی، مثل «عزراییل» «نکیر و منکر» «عالم برزخ» و «شفاعت» همگی تنزل یابیده و زمینی شده است و این تحریف و تخدیر رسانهیی نیست تا کسانی توطیه تحریف و تحدید دین را در سر پرورانده باشند، نه این کاستی در نوع بشر هم است. زیرا دین به عنوان یک حقیقت آسمانی و ماورایی در یک قوس نزولی در اختیار بشر قرار میگیرد و آدمها در اینجا خیلی مختلف است و شاید معصومان (ع) همان کسانیست که حقیقت دین و معرفت دینی، هر دو با هم در آنها تجلی پیدا کرده است.
اما در افراد عادی، وقتی دین خصوصی انعکاس پیدا میکند، بعد نظری به خود میگیرد و به این بعد، گفته میشود، معرفت دینی. اما اگر این انعکاس در سطح عمیقتر اتفاق افتاده و به نگرش و رفتار تبدیل شود، به این حالت گفته میشود «دین» و «تعبد» و در واقع؛ جنبهی شخصی و خصوصی پیدا میکند. دین وقتی جزو ساحت وجودی آدم گردید، یکسری ویژگیهای محدودکننده هم به خود میگیرد و برای فرد، یکسری الزامات و خصوصیات محدود کنندهی را وضع میکند. به طور مثال دین، یک پدیدهی زمانمند میشود و بعد تاریخی پیدا میکند. دین در هر دورهی صورت خاصی پیدا کرده و در فرایند تاریخ، در عرصه عمل و نظر، جلوههای متعددی پیدا میکند. محقق مطالعات دینی، اسلام را در هر مکانی به گونهای خاصی یافتهاند و «زبان» یک پدیدهی فرهنگی است و محدودیتی برای دین ایجاد میکند و هر دین زبان خاص خود را دارد حقیقت دین، گرچند از جانب خداوند واحد بوده است. اما در میان بشر همه به گونهی آن را یافتهاند با اینکه آن حقیقت واحد، در همهی اینها جاری و ساری میباشد، اما در عمل همواره بشر، صورتها و رنگهای مختلفی به دین دادهاند و هرکس دین را به گونهی خاصی میشناسد.
صورت دین اسلام در عربستان، ایران، پاکستان و افغانستان باهم خیلی فرق میکند. در هریکی از این کشورها اسلام با فرهنگ محلی و ملی عجین شده و درونی شده است. به همین دلیل، دین مربوط این دنیا است و این تکالیفی که برای هدایت بشر آمده است، همه مربوط به این دنیا میباشند؛ همینکه از این دنیا رفتیم، همهی تکالیف هم میروند. با این نگاه نمیتوان رسانهیی را «سکوﻻر» نامید؛ زیرا دین، در تمامی ابعاد وجودی و زندگی جمعی بشر وجود دارد و تعداد بینهایت از این ابعاد دینی، در جوامع «سکوﻻر» هم وجود دارد؛ منتها در این جوامع، رنگ دین کمتر است. لذا رسانهها نمیتوانند ماهیت دینی چیزی را تغییر دهند، ممکن است از تاثیر پیام دینی، بکاهند، اما غیر دینی بودن، به معنای ضدیت با دین نیست. از همینرو خیلی از مباحها را ما دینی میدانیم در حالیکه ضد دین نیست، امکان سکوﻻر قلمداد نمودن هر چیزی غیر دینی، از انصاف به دور است.
از همین رو «دین» در تاروپود زندگی ما دمیده شده و انعکاس دین در زندگی، خیلی جدی است و رسانهها نمیتوانند جامعهی دینی را غیر دینی نماید؛ زیرا خود ناچار به عمل در چارچوب فرهنگ جامعه و دینند. پس بنابراین اوﻻً زمینی شدن، به معنای سکوﻻرشدن نیست. زیرا سکوﻻریزم یک فلسفه است که به نحوه «بودن» تعلق دارد در جوامع اسلامی تعامل که میان اسلام و سکوﻻریزم برقرار بوده، حاﻻ گاهی دشمنانه وگاهی آشتیجویانه در هر دو صورت، اسلام مسخر سکوﻻریزم واقع نگردیده است. زیرا سکوﻻریزم یک فلسفه و یک نظام از «بودن» است برای انسانها برنامه دارد. آقای «شجاعی زند» معتقد است که «مسیحیت» گرچند مسخر سکوﻻریزم گردیده؛ اما اسلام هیچگاه مسخر جریان سکوﻻریزم قرار نگرفته است بنابراین سکوﻻریزم یک نظام است اما «سکوﻻریزاسیون» یک فرایند و جریانی است که در طول زمان اتفاق افتاده و دین را به حاشیه رانده است و بیشتر در غرب اتفاق افتاده و در دنیای اسلام فرایند سکوﻻریزاسیون در هالهی از تردید است.
دوم اینکه آنچه در یک فیلم با مضامین دینی، دیده میشود بخشی از حقایق دینی است و در واقع، برداشتی از حقایق دینی میباشد و ربطی به افراد و انگیزههای آنان ندارد، ممکن افرادی و اشیایی ذات بدی داشته باشند، ولی تولیدات و ساختههای نیک و اعمال شایستهای داشته باشند. لذا کاری به ذات و ماهیت سینما نداریم بلکه آنچه را برای ما نشان میدهد، مهم است.
سوم، اینکه نوعاً بشر موجودی است دو بعدی و حرکت کمالی انسان در برزخ میان «حقیقت» و «واقعیت» انجام میگیرد. حقیقت انسان، وصل به وجود مطلق خداوند است و واقعیت او همین زندگی دنیایی و وجود فیزیکی انسان است و محدودیت مکانی و زمانی انسان باعث میشود تا به ابعاد ماورایی و متافیزیکی خود، دین و مفاهیم دینی نیز بعد مکانی و زمینی بدهد.
رجعت دوباره به دنیا یا »بازیافت»
یکی از نشانههای فرهنگی و دینی که خیلی در این فیلم، برجسته میشود، بحث «رجعت» است که از آن به «فرصت بازیافت» یاد میکنند. ما در قرآن کریم به عنوان متقنترین بیان، داریم که گناهکاران، آنگاه که پروندهی اعمال خویش را سیاه میبینند، فرصت جبران میخواهند و از خداوند خواستار بازگشت به دنیا و تبدیل کردن سیاهی و تاریکی کتاب اعمالشان به نور و روشنایی میشوند، با اینکه در قرآن، به جماعت گناهکاران هشدار داده میشود که شما اگر به دنیا بازگردانده شوید، خود را فراموش نموده و دوباره به رویهی گذشتهی تان باز میگردید و گناه میکنید. این بیان نمادین قرآن اشاره به طبع متضاد انسان دارد. انسان موجود «خلوع» «منوع» و «حسود» است و با کبر و غرورش، دست به کارهای میزند که شایستهی مقامش، نیست. لذا «رجعت» خود آزمون سخت و دشواری است. چه طور انسان بر طبیعت عصیانگر خویش غالب آید. در فیلم «دمکراسی در روز روشن» نیز، کارگردان در سکانسهای مختلف، به این «پیام» دینی توجه نموده و آن را برجسته نشان داده است و قهرمان فیلم، به رغم اعمال نیک و شایستهی زیادی که در پروندهاش ۵١ داشته، در طبقه بندی «دموکراسی برزخی» جزء گناهکارانی شمرده میشود که اجازه گرفتن وکیل مدافع دریافت میدارد و هیات منصفهی دادگاه به کمک وکیل او (نیک زاد) حکم «فرصت بازیافت» صادر میکند و در واقع به او فرصت داده میشود به گذشته بازگردد و مورد آزمون مجدد قرار گیرد.
آقای ستوده در بازگشت به جبههای جنگ، کوتاهیهای گذشتهاش را جبران میکند و در مواجهه با زنش، در فرایند بازیافت، به خویشتن بازمیگردد و متوجه «مظلومیت» زن به عنوان امانت الهی، میشود. به نظر میرسد فیلم توانسته از عهده تبدیل ایدههای دینی، به پیام رسانهیی، به نیکی سربلند بیرون آید و مخاطبانش را درگیر حوادث سوال برانگیز «عالم برزخ» بنماید، اما سوژه «زن» و نقش آن در تحوﻻت برزخی، در پردهی ابهام است و چشمانداز روشنی را نمیپیماید، به ویژه «مظلومیت» زن که در سکانس مواجهه زن و شوهر در فضای جنگ و گفتگوی آن دو که در نگاههای معنادار قهرمان فیلم، که زنش را دنبال میکند و به نقل از پدر زنش، آن را به زبان میآورد: «امانت را که به تو میسپارم همه چیز من است، فقط بدان که مثل صاحب اسمش مظلوم است» خیلی ابهام دارد. به هرحال «ستوده» بعد از تحولی که در او رخ داده میگوید: «آن موقع متوجه نشدم اما وقتی تو رفتی متوجه شدم، چرا پدرت میگوید: مثل صاحب اسمت مظلوم هستی» به نظر میرسد مواجهه زن و شوهر در فضای جبهه در فرایند بازگشت ستوده به گذشته و توجه او به مظلومیت اش، تحت تاثیر القاآت «فمینیستی» بوده و دچار ابهام است.
استفاده از طنز موقعیت و طنز کلام، به طور اصولی، «دموکراسی در روز روشن» بنا به گفتهی تهیه کنندهی آن، بر بستر طنز پدید آمده است. اگر بپذیریم که موقعیت فیلم، طنزآمیز است و با استفاده از قدرت اعجاز تخیل، موضوعات دینی را برای مخاطبان خود، در قالب «طنز» بیان میکند، قبول استفاده کارگردان از «طنز» کلام نیز به خوبی عیان میگردد. به طور مثال گذشته از اینکه لحن کلام و شیوهای بیان قهرمان فیلم (ستوده) طنز آمیز مینماید، وقتی در برابر بازپرس قرار میگیرد و پرونده را مشاهده میکند، بازپرس هم به «طنز» میگوید: قیافهات جار میزند، اهل میانبر هستی». ستوده میگوید: «من نمیدانم شما چه میگویید؟». بازپرس در جواب به «طنز» میگوید: «یکی رفته بود ژاپن، کسی از او پرسید در آنجا مشکل زبان نداشتی؟ در جواب گفت: نه! ژاپنیها مشکل زبان داشت که زبان من را نمیفهمیدند!!».
برخی پنداشتهاند، فیلم بر بستر «سکوﻻریزم» شکل گرفته و محتوای ضد دینی دارد، که به نظر میرسد این پندار، به عدم شناخت دقیق، از بنیادهای تیوریک دین و رسانه بر میگردد که فکر میکنند از رسانهیی فیلم و سینما هرگونه استفاده میشود نمود، در حالیکه رسانهیی فیلم در انعکاس ارزشهای ماورایی، به قطع، به محدودیتهای جدی مواجه است و نمیتوان اقتضایات رسانهیی را نادیده انگاشت. فیلم اگر بخواهد «عالم برزخ» را به نمایش بگذارد، ناچار است آن را با زبان خود بیان نماید، چه کسی منکر است که فیلم امام علی(ع) «امام» را بهتر از کتاب و سخنرانی معرفی کرد و بهتر از دین معرفی نمودند؟ اما ممکن است گفته شود که در فیلم، شخصیت افراد دینی و جریان دینی محدود میشود؛ یعنی آن جنبهی ماورایی و قدسی آنها زمینی میشود. بلی این طبیعی است، هر چیزی و هر کسی مطابق ظرفیت و توانایی خود از امور قدسی و ماورایی، میفهمد و رسانهها نیز نمیتوانند افزون از ظرفیت و توان خود، کاری انجام دهند. اما باﻻخره فیلم تاثیرات خاص خود را دآرد و آن اینکه «تصویر» علایق زیادی را بر میانگیزد که ماندگارتر است از کتاب و رسانههای مکتوب. بنابراین رسانهها امتیازتی دآرند که قابل انکار نیست. لذا من معتقدم که فیلم با مضامین دینی بر بستر طنز ساخته شده است و «طنز» زبان غیر مستقیم بشر است و به طور طبیعی، زمینی است.
استفاده از تکنیک «پایان خوش»
استفاده از تکنیک «پایان خوش» به عنوان ابزار روانی و عاطفی جلب و رضامندی مخاطب، ابتدا در فیلمهای تولیدی هالیوود آمریکا و متعاقب آن در کمپانی بالیوود هند، مورد توجه قرار گرفت و اندک اندک در تمامی صنایع فیلم سازی دنیا از این تکنیک استفاده کردند. در فیلم «دموکراسی در روز روشن» هم از این تکنیک فیلم سازی به خوبی استفاده شده است. به طور مثال آقای ستوده بعد از عبور موفقیت آمیز از فرایند «فرصت بازیافت» وارد سکانس جدیدی در فیلم میشود و «کارگردان» با تغییر سکانس، نمایی از درون بیمارستانی را نشان میدهد که ستوده در آنجا به حالت «کُما» رفته است و دختر و پسرش، از پشت شیشهای اتاق عمل، انتظار لحظهای «خوشی» را به نظاره نشستهاند که «پدر» پلکی به هم زند و بار دیگر فرزندانش را مهمان نگاههای مهربانش سازد. از قضا این اتفاق رخ مینماید و زمان «پایان خوش» در فیلم فرا میرسد. آقای ستوده پلکهایش را میگشاید و نگاهایش را به دو فرزندش، هدیه میدهد.
در کنار این اتفاق خوشایند، فیلم از رخداد دیگری هم پرده برمیدارد و رزمندهی جوانی به نام «جوادی» که پدر پیرش، در جستجوی نشانی از فرزند مفقود اﻻثرش، بال بال میزد و جبین خویش را با اشک دیده میشُست و سراغش را از سردار ستوده گرفته بود، پیدا میشود و پیرمرد از شک و تردید رهایی پیدا میکند و این سکانس فیلم نیز تکمیل پایان خوش میگردد.
نکته حایز اهمیت به لحاظ دینی، مویدات تکنیک «پایان خوش» در فرهنگ دینی و قرآنی مسلمانان است. در قرآن کریم آیهی شریفه قرانی «ان مع العسر یسرا» که پایان هر سختی را آسانی معرفی کرده است، مهمترین تاییدی بر تکنیک «پایان خوش» در یک فیلمی با مضامین دینی است، که در «دموکراسی در روز روشن» به خوبی از آن استفاده شده است.
بیتناسبی ساختار با محتوا و نماد پردازی مبهم
شاید مهمترین کاستی و ضعفی که بر دمکراسی در روز روشن وجود دارد، عدم تناسب ساختار فیلم با محتوای آن است و در واقع، یک تلقی برزخی، از «دمکراسی» و مردم گرایی ارایه داده است که نه برای دینداران قابل هضم و درک است و نه برای دنیاگرایان قابل قبول و باوراست. دمکراسی را در دنیا در یک تلقی ساده با شاخصهای آن مثل مردم ساﻻری، قابل نقد بودن حکومتها و…. میشناسند، وقتی دمکراسی در «عالم برزخ» طرح میگردد، شاخصهای ماورایی و متافیزیکی زمینی شده با زمینههای فرهنگ دینی، معرف و مبیین آن است، یعنی برای دینداران قابل باور و قبول است. به طور مثال ساختمانهای بلند با معماری غیر دینی، فضای مادی تصاویر، استفاده «منشی نکیر و منکر» از لب تاب به عنوان تکنولوژی مادی، در حالیکه میتوانستند فضای مساجد را به عنوان «خانه خدا» و استفاده از مظاهر دنیایی «معجزه» و امور خارق العاده را به جای صورت فیزیکی «لب تاب» استفاده میکردند، چنانچه در خیلی از کارتونها از این امکانها و جلوهها استفاده میشود، به ویژه نشانههای معنوی که قرآن ارایه میدهد، در این فیلم بسیار راهگشا بوده است. شخصیت پردازیها و نمادپردازیهای که در فیلم صورت گرفته، بر این فاصله و ناسازگاری افزوده و مخاطبان را از فضای فرهنگ دینی، بیرون میبرد و فیلم، تلفیق ناهمگون از نشانههای فرهنگی، اجتماعی و دینی ارایه میدهد و بیننده احساس میکند، با شخصیتهای سینمای «هالیوود» مواجه است.
به همین دلیل فیلم، نمیتواند پیوند میان مضامین دینی به عنوان محتوای فیلم و ساختار فیلم (که علی القاعده باید مطابق با بستر فرهنگ دینی موجود و رسمی، باشد) ارایه دهد. به عنوان مثال «فرشته مرگ» یا به قول معروف همان «عزراییل» که جان آدمی را میگیرد، به طور طبیعی در باور عمومی «رعبآور» و ترسناک است، ولی بر خلاف این باور، در تلقی دینی ما فرشتهی مرگ ظاهر ترسناک، تاریک و خشن ندارد، با اینکه در شکل و شخصیتهای مختلف و متنوعی ظاهر میشوند، اما فقط به صورت همراه «مرموز» و شک برانداز جلوه میکند و آنچه مایهای ترس و وحشت میشود، «مرموز» و «مشکوک» بودن رفتار عزراییل در هنگام مرگ انسان است. عطشانی به عنوان کارگردان، میخواسته از نماد «ترس» شخصیت مرموز و ترسناک برای «عزراییل» ارائه دهد. مثل عینک دودی، لباس سیاه، خودروی شاسی بلند سیاه و موسیقی تند و رُعبآور که همگی بر اساس دیدگاههای روان شناختی، برای بیننده و مخاطب، شخصیت فرشتهی مرگ را ترسناک جلوه میدهد، نه رفتار او را در حالیکه فرشتگان موجودات قدسی و معنوی هستند، چهره و شخصیت ترسناک نیستند؛ بلکه رفتار او در هنگام مرگ انسان، مرموز و همراه با «ایهام» میباشند به گونهی که انسان احساس میکند؛ اتفاق و رخداد غیر عادی در حال وقوع است. از همین رو «عینک دودی» و «لباس بلند سیاه» برای فرشتهی مرگ به عنوان موجود قدسی، مناسب نیست، مناسب چهره پردازی با نمادهای دینی و معنوی است، به نظر میرسد صبغه «تجاری» فیلم که تابع منطق بازار «درآمد» و «مصرف» است باعث شده که شخصیت پردازی متفاوت باشد.
نتیجه گیری و دسته بندی نهایی
در دسته بندی مطالب بحث، این نکته حایز اهمیت است که طرح دین در رسانه گذشته از تاریخچه و دیدگاههای مختلف و متنوع پیرامون آن، در جامعهی دینی جزو مباحث بنیادین به شمار میرود اما در پژوهشهای دینی، مسایل علمی و مبانی نظری آن به شدت دچار فقر علمی بوده و از اهمیت کمتری برخوردار است. به همین دلیل در این مقاله ناگزیر از اختصاص دادن بخش نخست آن به مباحث بنیادی و مبانی نظری دین و رسانه بودم تا برخی از سواﻻت که در حوزه سینما و مسایل دینی پدید میآید و حل برخی از مشکلات این حوزه، بستگی به حل آن مسایل بنیادی دارد. مبنای نظری بحث، پذیرش دیدگاه تعاملی و سه وجهی است که دانشمندان مثل «هوور» و «موﻻنا» از بنیان گذاران آن محسوب میشوند و در این نبشتهی کوتاه تاکید شد که تنها مبنای متقن و محکم که میتوان بر اساس آن، فیلم با مضامین دینی تولید نمود، آن است که میان رسانه، دین و فرهنگ دشمنی ذاتی برقرار ندارد. در عین حال که هرکدام از آنها اقتضاآت خاص خود را دارند، در جامعه بر اساس نیاز متقابل با هم به تعامل و همکاری میپردازند و بر اساس این مبنای رسانهیی فیلم و سینما میتواند در خدمت دین باشد و البته که پیامدهای خواسته و نخواستهی را هم در پی میآورد که اجتناب ناپذیر مینماید.
فیلم «دمکراسی در روز روشن» بر اساس چنان دیدگاهی قابل تحلیل است و ما با تحلیل و بررسی آن، در چارچوب نظری فوق، نتیجه گرفتیم که فیلم انتظار مخاطبان خود را تا اندازهی زیادی پاسخ میگوید و توانسته پیام دینی را تبدیل به پیام رسانهیی نماید و فیلمی با مضامین دینی تولید کند و در این راستا از هرگونه امکانی مثل استفاده از طنز، مفاهیم قدسی، واژگان دینی و استفاده از تکنیکهای فنی و حرفهی، مثل «پایان خوش» بهره گرفتهاند و در مجموع مخاطبان خاص خودش را در دنیا پیدا کرده است و این از نقاط قوت فیلم محسوب میگردد. در بخش سوم و آخرین بخش، بر این امر تاکید مضاعف رفت که نا مناسب بودن ساختار با محتوا، چهره پردازیها و نماد پردازیهای غیر دینی، از اهمیت و ارزش فیلم در منظر دینداران کاسته و آنان با چشم تردید به این فیلم مینگرند. فیلم، دارای محتوای دینی است، اما ساختار فیلم با محتوا همراهی ندارد و شخصیتهای فیلم بیشتر غیر دینی و متاثر از ژانرهای غربی است. در حالیکه میتوان از نمادهای دینی، ساختار فرهنگ دینی، نشانههای قرآنی، بیشتر بهره گرفت.

(
(