کد مطلب : 2720
دوشنبه ۲۹ قوس ۱۴۰۰ - ۱۲:۳۴
11656
فاقددیدگاه
علی غزنوی

نگرش سنتی و توقعات امروزی!

images
«نسل گذشته‌ی این کشور غیر از خشونت و جنگ، تعصب و تبعیض، تجاوز و غارت چیزی دیگری را درک و فهم نمی‌توانستند اما با نهایت تاسف که نسل نو و تحصیل‌کرده‌ی امروزی (که هرکدامشان از زیر بار سنگینی عناوین تحصیلی خود به زحمت می‌توانند راه ‌بروند) نیز از درک و فهم ساده‌ترین مسایل اجتماعی و سیاسی‌شان عاجزند و برحسب عادت دیرین آبایی و اجدادی خود سیاست و کیاست می‌کنند!. ما هنوز حزب ملی که در میان تمام اقوام و اقشار مختلف کشور نفوذ و پایگاه اجتماعی داشته باشد نداریم و تا هنوز اقوام ساکن در کشور جزایر جدا افتاده از هم‌اند و ارتباط باهم ندارند و گرفتار تفکرات قالبی و پیش‌داوری‌های متعصبانه‌اند.»

یکی از علل و عوامل بی‌شمار مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور ما این است که مردم و کنشگران سیاسی با نگرش و کنش سنتی توقع و انتظار پیامد مدرن را داریم. از رفتار، کردار و پنداری که ریشه در سنت دارند توقع و انتظاری نتیجه مدرن داشتن انتظار و توقعی بیجا و ناشی از غفلت و عدم هوشیاری است. هر بینش و کنش، چشم‌انداز خود را انعکاس می‌دهد. عینکی که رنگ تار دارد بازتاب دادن رنگ روشن از آن خلاف انتظار است. شاید لازم به توضیح و یادآوری نباشد که وضعیت خوب و بد تمام ملت‌ها و جوامع انسانی برآیند مستقیم نگرش و کنش آن‌ها است. نگرش و کنش است که وضعیت و سرنوشت فردی و اجتماعی ما را رقم‌زده و مایه خوش‌بختی و یا بدبختی و فلاکت ما می‌گردد. رابطه سرنوشت فردی و جمعی با اندیشه و کنش اجتماعی ما از موضوعاتی است که خیلی نیاز به اثبات نداشته و با اندک تامل و توجه به آن، قابل‌درک و فهم هست.

اما در کشور ما همین مساله ساده تا هنوز درک و فهم درست نشده و متوجه نشده‌ایم که با بینش جهان قدیم و نگرش دوران عقیم نمی‌توانیم دنیای امروز خود را آباد سازیم و از میوه و ثمرات عصر مدرن که مولود بینش و نگرش مدرن است بهره‌مند گردیم. اگر خواهان تغییر در سرنوشت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی خویش هستیم باید بینش و نگرش خود را تغییر داده و متحول نماییم. اگر خواهان نظام دموکراتیک و آزاد هستیم باید زمینه‌ها و شرایط آن را فراهم نماییم و اگر خواهان رفاه و آسایش هستیم باید وسایل و امکانات و ظرفیت‌های آن را به وجود آوریم.

تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و… از مسیر تغییر در بینش و نگرش امکان‌پذیر است. دلیل این‌که دموکراسی در کشور شکست خورد صرفا خیانت و فرار اشرف غنی و گروه او نیست. فرار اشرف غنی و خیانت او و تمام رهبران خاین و فاسد، نمود آن واقعیت و عینیتی است که خود را چنین پدیدار ساخته است. به قدرت رسیدن اشرف غنی و گروه او، خود نشانه شکست دموکراسی حتی به شکل صوری و آیینی آن بود. از دور دوم ریاست جمهوری کرزی نمایان شد که پایه‌های نظام دموکراتیک لرزان است و ستون آن بر جای محکم و استوار گذاشته نشده و دیر و یا زود این بنا فرومی‌ریزد.

به تعبیر برخی از کارشناسان سیاسی کشور که می‌گفتند ما دموکراسی داریم بدون آن‌که مردم، کنشگران و بازیگران دموکرات داشته باشیم. دموکراسی کالای وارداتی نیست که راحت و بدون مزاحمت آن را وارد و مصرف نمود. دموکراسی مرحله‌ای از مراحل تکامل تاریخی و رشد روحی و تعالی اخلاقی است که جامعه‌ای باید به آن مرحله نایل آید تا بتواند از آن استفاده و از فواید آن بهره‌مند گردد. دموکراسی بر بنیادها و ستون‌های استوار است که اگر آن بنیادها و ستون‌ها نباشد دموکراسی وجود خارجی و واقعیت عینی پیدا نمی‌تواند. آن بنیادها و ستون‌ها عبارت‌اند از: ۱-‌ اصالت انسان یا نگرش اومانیستی ۲- سکولاریسم یا جدای دین از سیاست. ۳- لیبرالیسم یا آزادی‌های فردی ۳- اقتصاد آزاد بازار و رقابتی. این بنیادها و بنیان‌ها اگر در جامعه‌ای شکل نگیرد نمی‌توان انتظار داشت که نظام دموکراتیک در آن جامعه متولد شود و پا بگیرد.

کشور ما تا هنوز در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سنتی باقی‌مانده و هجوم بی‌رحمانه‌ی تجدد‌خواهی و جهانی‌سازی نیز پوسته‌ی این مردم را از تنشان کنده نتوانسته است. در حوزه معرفت دینی نه‌تنها معرفت و فهم دینی تحول، رشد و تعالی پیدا نکرده و به‌روز نشده که حتی منحط‌تر و جزم‌گرا‌تر از گذشته نیز گردیده است. رشد قارچ گونه‌ی نیروهای بنیادگرا و خشن و بی‌رحم دینی و مذهبی همچون طالبان و القاعده و داعش خراسان و… در کشور دلیل بر اثبات این مدعاست. در حوزه اقتصاد و سیاست و فرهنگ نیز تا هنوز گامی به جلو نگذاشته‌ایم و در همان‌جایی ایستاده‌ایم که بوده‌ایم. همه می‌خواهیم که از مزایا و فواید دنیای مدرن بهره‌مند گردیم بدون این‌که اسباب و وسایل مدرن شدن را فراهم نماییم. می‌خواهیم امنیت، آزادی، رفاه و پیشرفت داشته باشیم و از این جهنم سوزان تاریخی و درد و رنج دایمی، فقر و فلاکت همیشگی رهایی یابیم بدون این‌که بفهمیم و بدانیم که دستیابی به این‌ها و رهایی از آن‌ها بستگی مستقیم با بینش و کنش تک‌تک افراد ساکن در این جغرافیای سیاسی دارد.

در حوزه سیاست و حکومت‌داری یکی از نمود استعداد و ظرفیت ما، گروه طالبان است که همه می‌بینیم چه‌رقم در گرد خویش می‌چرخند و چه مسخره‌بازی راه راه انداخته‌اند. نیروهای مخالف طالبان نیز وضعیت بهتر از طالبان ندارند. بیست سال باآن‌همه امکانات و فرصت‌های آماده نتوانستند یک نظام مستحکم و باثبات را پایه‌ریزی و آباد نمایند و اقتصاد کشور را روی خط تولید بیندازند تا بیشتر از نصف مردم با گرسنگی مواجه و فرزندان خود را نفروشند.

نسل گذشته‌ی این کشور غیر از خشونت و جنگ، تعصب و تبعیض، تجاوز و غارت چیزی دیگری را درک و فهم نمی‌توانستند اما با نهایت تاسف که نسل نو و تحصیل‌کرده‌ی امروزی (که هرکدامشان از زیر بار سنگینی عناوین تحصیلی خود به زحمت می‌توانند راه ‌بروند) نیز از درک و فهم ساده‌ترین مسایل اجتماعی و سیاسی‌شان عاجزند و برحسب عادت دیرین آبایی و اجدادی خود سیاست و کیاست می‌کنند!. ما هنوز حزب ملی که در میان تمام اقوام  و اقشار مختلف کشور نفوذ و پایگاه اجتماعی داشته باشد نداریم و تا هنوز اقوام ساکن در کشور جزایر جدا افتاده از هم‌اند و ارتباط باهم ندارند و گرفتار تفکرات قالبی و پیش‌داوری‌های متعصبانه‌اند. کسانی که برای آزادی و رهایی از استبداد تاریخی و انحصار قومی مبارزه می‌کنند خود به همان شیوه‌ای می‌اندیشند و عمل می‌کنند که برآیندش همان استبداد و انحصار تاریخی است. لذا تا جرقه‌ای از روشنایی نوزد و انقلابی در آگاهی جمعی رخ ندهد و تحول و تکاملی در بینش و ارزش مان پیدا نشود و تا رستاخیز عظیم و قیام عمومی علیه وضعیت موجود در وجدان توده‌ها شکل نگیرد و گذشته‌های سراسر نکبت و فلاکت نفی و طرح نو برای فردا ریخته نشود رهایی از این سرنوشت خونین و فلاکت‌بار تاریخی ممکن و میسر نیست.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما