کد مطلب : 2564
چهارشنبه ۲۳ میزان ۱۳۹۹ - ۱۰:۴۵
2928
فاقددیدگاه
علی اسلامی

شکست نظامی، اخلاقی آمریکا در افغانستان

افغانستان-۱-۷۲۴x1024
«امروزه بر همگان روشن و هویدا گردیده است که آمریکای که بعد از فروپاشی شوروی سابق و خاتمه یافتن جنگ سرد، شعار نظم نوین جهانی و جهان تک‌قطبی سر می‌داد و خود را ابرقدرت بلامنازع و اداره‌کننده جهان پسا جنگ سرد می‌خواند، به‌مرورزمان و حضور عملی درصحنه‌های نظامی و سیاسی نشان داد که این ببر کاغذی در برابر گروه کوچکی به نام و عنوان طالبان زانوزده و در برابر اراده و عزم آن‌ها دست‌ها را بالابرده و سر تسلیم و تعظیم فرود آورده و از آن گروه ضمانت امنیت فردای خود را گدایی می‌کند.»

آمریکا به‌عنوان یکی بزرگ‌ترین ابرقدرت جهانی که زمانی ادعای برپایی و برقراری نظم نوین جهانی و خیال مدیریت انحصاری و تک‌قطبی کردن جهان را به سر داشت؛ بعد از دو دهه رفتار و کنش سیاسی- نظامی در افغانستان هیمنه و ابهتش شکست و قدرت برتر تکنولوژیک در برابر خشونت ایدیولوژیک زانو زد و گروهی را که روزی تروریستی خوانده و افراد برجسته آن را در لیست سیاه خود قرار داده بود اکنون به‌عنوان طرف مذاکره خود قرار داده و ضمانت (این‌که از افغانستان امنیت آمریکا مورد تهدید قرار نگیرد) را نه از دولت افغانستان که دست‌نشانده خودشان است، که از گروه خشن و تروریستی طالبان (که هنری جز خشونت، کشتن و خون ریختن انسان‌های بی‌گناه ندارد)، می‌خواهد. آمریکا بعد از حدود بیست سال حضور گسترده نظامی، سیاسی، استخباراتی و… بالاخره در بعد نظامی شکست سنگین را متقبل گردیده است. ازاین‌رو اکنون تن به فرار ننگین داده و تلاش دارد که خود را از باتلاقی که افتاده و گیر مانده نجات دهد.

آمریکا هم‌چنین به‌عنوان کشوری که خود را سردمدار و حامی تحقق و گسترش دموکراسی و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی و پیشگام دفاع حقوق بشری و ارزش‌های انسانی در جهان می‌خواند، اینک در این عرصه‌‌ها نیز شکست‌خورده و تمام ادعاها و شعارهایش دروغ و فریب از آب در‌آمده و همه مردم متوجه شده‌اند که آمریکا نسبت به شعارها و ادعاهای خودش صادق نیست. به همین جهت مردم کشور دیگر مانند سال‌های اول حضور آمریکا در افغانستان، آن کشور را ناجی خود ندانسته و به آن اعتماد ندارند. حملات و تجاوزات آمریکا به کشورهای عراق، لیبی و سوریه و تخریب نمودن زیرساخت‌های اقتصادی و متلاشی ساختن ساختارهای سیاسی و از میان برداشتن امنیت اجتماعی و فعال ساختن شکاف‌های اجتماعی و شعله‌ور ساختن جنگ‌های داخلی در این کشورها و دخالت‌های بی‌شرمانه در امور داخلی سایر کشورها و حمایت از کشورهای تروریست پرور و مرتجع عرب و مهر تایید زدن بر نظام‌های استبدادی قرون‌وسطایی آن‌ها و نادیده گرفتن سرکوب‌های سیاسی و پایمال شدن و پایمال نمودن حقوق بشر و … همه و همه نقاب از چهره این هیولای پرطمطراق و این غول بی‌اخلاق برداشته و چهره واقعی این کشور را برملا نموده است.

امروزه بر همگان روشن و هویدا گردیده است که آمریکای که بعد از فروپاشی شوروی سابق و خاتمه یافتن جنگ سرد، شعار نظم نوین جهانی و جهان تک‌قطبی سر می‌داد و خود را ابرقدرت بلامنازع و اداره‌کننده جهان پسا جنگ سرد می‌خواند، به‌مرورزمان و حضور عملی درصحنه‌های نظامی و سیاسی نشان داد که این ببر کاغذی در برابر گروه کوچکی به نام و عنوان طالبان زانوزده و در برابر اراده و عزم آن‌ها دست‌ها را بالابرده و سر تسلیم و تعظیم فرود آورده و از آن گروه ضمانت امنیت فردای خود را گدایی می‌کند. عقب‌نشینی آمریکا از مواضع پیشین‌ و رویکردش به گروه طالبان به شکل عریان و هویدا شکست خفت‌بار آن کشور را به نمایش گذاشت و از ابهت و هیمنه آن کشور در انظار و افکار عمومی کاست. خوب به یاد دارم زمانی که آمریکا تازه وارد افغانستان شده بود خیلی از برادران ایرانی می‌گفتند چند سال بعد ما ایرانی‌ها به افغانستان برای کار می‌آییم و افغانستان به زودترین فرصت از ایران جلو می‌زند چنانچه همین حالا پول افغانی ارزشش بالاتر از تومان ایرانی گردیده است و معتقد بودند که هر جا آمریکا پا بگذارد آنجا درست و برخوردار از رفاه، آسایش می‌گردد.

خیلی‌ها در افغانستان نیز چنین پندارهای واهی را داشتند و خیال می‌کردند که با آمدن آمریکا تمام محنت‌ها و مشکلات سیاسی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی این مملکت به پایان می‌رسد. به خاطر همین پندار غلط و محاسبات ناشیانه کریم خلیلی، محمد محقق ذوق‌زده شدند و تمام سلاح‌های خود را به حکومت وقت تسلیم و سلاح‌های دفاعی مردم را نیز از مردم جمع‌آوری کردند و مسابقه گذاشتند که به ارباب بزرگ خود را نزدیک کنند و خیلی از عمامه‌ها از سرها برداشته شد و کراوات‌ها جای عمامه و لباس آخوندی را گرفت و احزاب سیاسی قدیمی و جدید اکثرا سعی کردند یا پسوند اسلامی را حذف کنند و یا اگر هم حذف نکردند پسوند ملی را به آن بیفزایند. واژه ملی جذبه و طنین بیشتری از واژه اسلامی پیدا کرده بود؛ اما اینک بعد از حدود بیست سال تمام این ذوق‌زدگی‌ها و سبقت‌گیری‌ها و… تبدیل و به یاس و سرخوردگی و سردرگمی گشته است. هم مردم و هم به‌اصطلاح رهبران سیاسی و تیکه‌داران قومی خود را در برهوتی از تنهایی و درماندگی احساس می‌کنند و دچار اضطراب و پریشانی و از آینده مبهم و نا روشن خود نگران هستند.

آمریکا آمد و بعد از بیست سال نه امنیت آمد و نه اقتصاد مردم خوب شد و نه از مهاجرت کاسته شد و نه جنگ تمام شد. علی‌رغم پیمانی که با مردم افغانستان بست، حال بدون در نظر گرفتن پیمان و تعهد سپرده‌شده فرار را برقرار ترجیح داده و ملا اشرف غنی و مردم افغانستان را به ملا برادر فروخته و تلاش دارد که یخن خود را از پنجه خشن طالبان خلاص کرده و برود و دیگر پشت سر خود هم نگاه نکند.

خلاصه آمریکا در افغانستان و همچنین در سایر کشورهای که دست‌درازی و لشکرکشی کرده است، هم از جهت نظامی شکست‌خورده و هم ازنظر اخلاقی. در عرصه نظامی شکست‌خورده چون نتوانسته به اهداف موردنظر خود برسد و ازنظر اخلاقی شکست‌خورده است چون، آبرو و حیثیت سیاسی، اخلاقی این کشور ازمیان‌رفته است. دیگر کم کسی پیدا شود که به شعارهای آزادی اجتماعی، دموکراسی خواهی، لاف‌وگزاف‌های دفاع حقوق بشری و… این کشور باور داشته باشد و فریب ادعاها و وعده‌های سران این کشور را بخورد. هرچند شکست آمریکا از حیث نظامی مهم است از آن مهم‌تر شکست اخلاقی آمریکا است که آمریکا را بیشتر از شکست نظامی، ضربه زده و خلع سلاح اخلاقی کرده است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما