کد مطلب : 2391
شنبه ۸ سرطان ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۹
9632
فاقددیدگاه
احمدی رشاد

توهم گرایان رسوا شدند

توهم دانایی
«آری جماعتی تحت تاثیر القاآت ارگ قدرت، در پی آن بودند تا جنبش روشنایی را ساختارمند نمایند و برخی افراد معلوم‌الحال را دبیر کل بسازند که عنوان دکتر را یدک می‌کشید و جالب آن بود که او خود نیز استدلال می‌کرد که رهبری حقش هست. زیرا در میان سران مطرح جنبش تنها او دکتر است. این جماعت به خیال خود می‌خواستند این بدنامی را به نشست سمرقند گره بزنند. لذا وقتی دیدند طمع سیاسی‌شان محقق نشد، این سخن افتضاح‌آور را باافتخار از خود در کردند که "طرح نو" جنبش روشنایی را تکه‌پاره کرده است.»

پیش از نشست سمرقند توسط جنبش روشنایی، مخالفین می‌گفتند طرفداران بهزاد در سمرقند او را رهبر ساخته و جنبش روشنایی را تبدیل به حزب سیاسی می‌سازند. هرچند جنبش، با صراحت اعلان نموده بود که نشست سمرقند مشورتی و در راستایی پیدا کردن روش‌های تازه مبارزاتی است، ولی این جماعت افسون زده و توهم‌گرا گوش شنوایی نداشتند و مرتب علیه جنبش تبلیغ می‌کردند تا نشست سمرقند را تحت شعاع ترفندهای سیاسی ارگ، سپورتاژ نمایند.

بعد از برگزاری موفقیت‌آمیز نشست سمرقند، تیر کین‌شان به سنگ خورد و گفتند: “می‌خواستند بهزاد را رهبر بسازند، اما نتوانستند، می‌خواستند جنبش را حزب سیاسی بسازند، اما ترسیدند”! درحالی‌که پارادوکس‌های بافته‌شده خود این آقایان، جواب رسوایی‌شان بود. آنان ازیک‌طرف می‌گفتند، نشست سمرقند گلچین شده و افراد هوادار بهزاد دعوت‌شده‌اند تا او را به رهبری برگزینند و از سویی دیگر می‌گویند نتوانستند رهبر بسازند و نتوانستند جنبش را حزب سیاسی بسازند. گوش شیطان کر، بینی و بین الله اگر منصفانه به این پارادوکس گویی، توجه نماییم، چه نتیجه می‌دهد؟!. آیا نتیجه آن جز مردمی بودن نشست سمرقند است؟ آری جماعتی معامله‌گر که جنبش روشنایی را در جیب خودکرده با تیم‌ها به معامله می‌پرداختند در سمرقند دعوت نشده بودند ولی همه‌ی عدالت‌خواهان با تمام تنوع فکری، ذوقی و گروهی که داشتند، در نشست سمرقند دعوت‌شده بودند. برد راهبردی و استراتژیک نشست سمرقند در همین تنوع سلایق فکری و سیاسی آن بود که اصالت جریان عدالت‌خواهی در جنبش روشنایی را بازتاب داده بود. لذا بدخواهان رسوا بودند، رسواتر شدند. زیرا جنبش روشنایی، ساختارش، ساختار جنبش‌های اجتماعی است و رهبری یا ایدیولوگ آن نه از سوی نخبگان، بلکه در اقبال توده‌های اجتماعی و در شخصیت کاریزها مشخص می‌گردد و در غیر آن مرگ زودرس جنبش را در پی خواهد داشت. جنبش و عدالت‌خواهان هرگز تن به این مرگ زودرس نخواهد داد.

آری جماعتی تحت تاثیر القاآت ارگ قدرت، در پی آن بودند تا جنبش روشنایی را ساختارمند نمایند و برخی افراد معلوم‌الحال را دبیر کل بسازند که عنوان دکتر را یدک می‌کشید و جالب آن بود که او خود نیز استدلال می‌کرد که رهبری حقش هست. زیرا در میان سران مطرح جنبش تنها او دکتر است. این جماعت به خیال خود می‌خواستند این بدنامی را به نشست سمرقند گره بزنند. لذا وقتی دیدند طمع سیاسی‌شان محقق نشد، این سخن افتضاح‌آور را باافتخار از خود در کردند که “طرح نو” جنبش روشنایی را تکه‌پاره کرده است. این جماعت بامغزهای گنجشکی خود به این نتیجه قطعی رسیده بودند، که امینی رها، احمدی رشاد و عبدالله نظری با همکاری حلقاتی مرتبط با استخبارات ایران، از دو سال پیش پارچه‌پارچه کردن جنبش روشنایی، را کلید زدند. آنان درصدد رهبر ساختن بهزاد بودند.

درحالی‌که برای همه دوستان جنبش روشنایی و اعضای ستاد قم معلوم است که من و همکاران طرح نو مخالف ساختارمند شدن جنبش بودیم، زیرا چنین طرحی را پیشنهاد موذیانه برای رهبر سازی می‌دانستیم. ما بودیم که قاطعانه و با استدلال در مقابل گروهی موسوم به‌پیش آهنگان ایستادیم و گفتیم ساختارمند شدن جنبش روشنایی توطیه‌ای زیرکانه از سوی ارگ برای به‌زانو درآوردن جنبش عدالت‌خواهی است. ما همان زمان استدلال می‌کردیم رهبری در جنبش‌های اجتماعی در روند مبارزه تعیین می‌شود و جنبه‌های کاریزمایی و اقبال عمومی مردم رهبری جنبش را تعیین می‌کند.

جالب بود همین جماعت کج‌فهم و بداندیش، کسانی را که مخالف رهبر سازی و ساختارمندی جنبش بودند، را متهم به رهبر سازی نمودند و استدلال کردند که چون این جماعت بهزاد را دعوت کرده و تحویل گرفته و پلاکارت و خوش‌آمد گفته پس این‌ها بهزاد را رهبر می‌سازند. درحالی‌که بهزاد را دوستان اصفهان دعوت کرده بودند و طرح نو اصلا در جریان نبود و استقبال از بهزاد و همکارانش، با اصرار دوستان طرح نو و اکثریت ستاد قم و اصفهان برای گرامیداشت یک مهمان بود. ما استدلال می‌کردیم که یا کسی را دعوت نکنید و اگر دعوت کردید مهمان شماست و باید عزیز و گرامی داشته شود. جناب آقای صفری که به هر دلیلی از بهزاد خوشش نمی‌آمد، کج اندیشانه استدلال می‌کرد که استقبال گرم از بهزاد “رهبر سازی” تلقی می‌شود. این آغاز جدایی صفری از ستاد قم بود و بعدها ارتباط وی با جعفر مهدوی، نشان داد که او به دستور جعفر مهدوی با استقبال بهزاد در قم مخالفت می‌ورزیده است و الا معنا نداشت مایی که به‌شدت مخالف رهبر سازی بودیم، را متهم به رهبر سازی بهزاد نمایند.

برخی دیگر از ملازمان بهزاد بودند. از روزی که بهزاد در ایران آمد تا روزی که نرفت یک‌لحظه از کنار بهزاد دور نشدند، در مهمانی‌ها و سفرهای بهزاد در اصفهان، قم و تهران او را همراهی می‌کردند. یکی از آن‌ها تنها از حسادت، یک دیدار عمومی اعضای طرح نو با آقای بهزاد را برنتابیده و با ناراحتی می‌گفت که من … نشست هستم چرا بدون اجازه من چنین نشستی ترتیب داده‌شده است. من همان زمان گفتم طرح نو یک تشکل فرهنگی است می‌خواهد با آقای بهزاد نشستی داشته باشد و در حمایت از جنبش عدالت‌خواهی روشنایی به آقای بهزاد اطمینان بدهد، کاری که همه تشکل‌ها انجام می‌دادند مثل تشکل “انسجام” تهران، تشکل فرهنگی “دانشجویان” اصفهان این‌چنین ملاقاتی را انجام داده بودند؛ اما وقتی “طرح نو” خواست این ملاقات را انجام بدهند، متهم به رهبر سازی شدند. این‌ها راه روشن مبارزاتی و مواجهه صادقانه‌ای ما را با مردم، خون شهدا و آرمان عدالت‌خواهی نشان می‌دهد و تمام آنچه از قم و کابل علیه جنبش روشنایی، کانالیزه شده ساماندهی می‌گردد، همگی غیرواقع و بر مبنای حسادت، تنگ‌نظری سیاسی و از فرط ناراحتی از نرسیدن به اهداف انحرافی خود می‌باشد. ما  خدای را شاکر هستیم که همیشه بر مبنای صداقت و همراهی با مطالبات مردم از جریانی حمایت کرده‌ایم که مردم به صداقت و پاکی آن‌ها اهتمام داشته‌اند و از افراد و جریان‌هایی بیزاری جسته‌ایم که مردم به آن‌ها اقبال خوش نشان نداده‌اند و همواره خود را مشمول لطف و مساعدت خدای تعالی یافته‌ایم.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما