کد مطلب : 2332
چهارشنبه ۱ حوت ۱۳۹۷ - ۱۲:۵۱
13436
فاقددیدگاه
همایون نوروزی

افغانستان مردابی برای بقای مرداب‌زیان

مرداب افغانستان
«مرداب افغانستان که مرداب فرهنگی است نه جغرافیایی و محیط اجتماعی است نه طبیعی، از انحطاط فرهنگ و رکود اندیشه و توقف حرکت تاریخی، ایستایی و جمود فکری و عدم پویایی اجتماعی به وجود آمده است. این مرداب مبتذل تاریخی، و این لجن‌زار متعفن فرهنگی و این فساد مزمن و تباهی دیرین اخلاقی انسان افغانی را احاطه کرده و این نوع بشر را از سایر همنوعان متمایز کرده و صفات ویژه و منحصر به این قوم را به آن بخشیده است».

افغانستان از زمان شکل‌گیری و تولدش به‌عنوان سرزمین و جغرافیای سیاسی که از چارسو در حصار بلندی‌ها و ارتفاعات کم‌وبیش متفاوتی احاطه‌شده است، مطرح بوده و هست. ازاین‌رو این جغرافیای سیاسی نسبت به سایر جغرافی‌های سیاسی پست و در گودی قرارگرفته و هرچه آب‌های برف و باران در فصل‌های گوناگون و سالیان متوالی باریده و در این جغرافیا جمع شده و به شکل راکد و ایستا درآمده و مردابی را شکل داده است که فقط در آن می‌تواند مرداب‌زیان توان زیستن و ادامه حیات را داشته باشند. به همین دلیل افغانستان محیط‌زیست جانورانی که با مرداب انس و الفت دارند و با آن خوش و بدون آن رشته زندگی و تداوم پایندگی‌اش ناممکن و از بین خواهد رفت، می‌باشد. این سرزمین تمام‌مسیرهای ارتباط با دریا و رودهای جاری و خروشان و آب‌های زلال را بسته و در حصار خود راکد و متعفن گشته و بستری شده برای رشد و تکثیر موجوداتی که فقط می‌توانند در چنین بستری ادامه حیات داده و زنده بمانند. این سرزمین نسبت به محیط اطراف خود در پستی تاریخی و فساد ممتد فرهنگی قرارگرفته و بو و طعمی به خود گرفته که فقط موجودهای را به نام و عنوان افغان در آن زیست کرده و موجوداتی مرداب‌زی را به جهان هدیه داده است.

آب راکد، بو گرفته، و متعفن که انسان افغان را احاطه کرده و در خود جا داده و بستری برای بقا و دوام این موجود می‌باشد فرهنگ این قوم است. قوم افغان در درون فرهنگ راکد و فاسد و مبتذل زیست کرده و می‌زیند و با آن فرهنگ خو گرفته و آن فرهنگ همچون آب حیات باعث تداوم زندگی این قوم گشته و این قوم ازجمله موجودات کره زمین هستند که با مرداب فرهنگی و تعفن اخلاقی و جمود فکری دمساز گشته و همچون موجوداتی مرداب‌زی که در مرداب طبیعی زندگی می‌کنند در مرداب فرهنگی و در بستر راکد تاریخی خویش می‌زیند و با آن انس و الفت دیرینه برقرار کرده و هرگز نمی‌توانند محیط‌زیست خود را همچون سایر همنوعان خود تغییر داده و از حالت رکود، توقف، جمود و فساد و تعفن خارج نمایند و محیط فرهنگی و زمینه اجتماعی و زمانه تاریخی را خلق نمایند که متعفن نباشد و پاک و زلال ویژگی انسانی داشته باشد.

مرداب افغانستان که مرداب فرهنگی است نه جغرافیایی و محیط اجتماعی است نه طبیعی، از انحطاط فرهنگ و رکود اندیشه و توقف حرکت تاریخی، ایستایی و جمود فکری و عدم پویایی اجتماعی به وجود آمده است. این مرداب مبتذل تاریخی، و این لجن‌زار متعفن فرهنگی و این فساد مزمن و تباهی دیرین اخلاقی انسان افغانی را احاطه کرده و این نوع بشر را از سایر همنوعان متمایز کرده و صفات ویژه و منحصر به این قوم را به آن بخشیده است. اگر براثر یک زلزله فرهنگی و جرقه‌های شدید علمی فرهنگ این جغرافیای سیاسی دگرگون و ویران و این مرداب فرهنگی از حالت ایستایی و رکود بیرون نشود و به‌سوی رودخانه و دریایی سرازیر نگردد انتظاری این‌که این مرداب جان تازه گرفته و از تعفن و گندیدگی رهایی یابد انتظار واهی و دور از واقعیت است. مهم‌تر از همه انسان‌های هستند که با این مرداب فرهنگی و با این تعفن اخلاقی و با این حیات مردابی خو گرفته و حافظ و مدافع آن هستند. رود شدن این مرداب میسر نمی‌باشد مگر این‌که مردابی‌ها نیز توان زیست در محیط خارج از مرداب را پیداکرده و تکامل حیاتی و جهش تکاملی را نصیب گردند. زیرا در ایجاد این مرداب فرهنگی نقش اساسی و محوری را خود این کسانی که در این محیط مرداب‌وش زندگی کرده و می‌زیند، دارند.

مردابی به نام افغانستان سالیان درازی است که تحت سلطه و سیطره مرداب زیانی به نام افغان قرار دارد و این موجودات هم در خلق این مرداب و هم در تداوم این مرداب نقش دارند و موجوداتی هستند که مردابی هستند و سر سازش و آشتی و  حیات در محیط غیر مردابی را ندارند و به دور از لجن و تعفن محیط پاک و باصفا را نمی‌پسندند و احساس می‌کنند که زندگی همین است که در مرداب بلولی و در مرداب بزی‌ای و در مرداب تولیدمثل کنی و با مرداب دم‌نوش باشی و با مرداب هم‌آغوش باشی و خارج از فضا و محیط مردابی فضای برای زیستن و هوای برای نفس کشیدن نیست. این‌ها اعتیاد به زیستن در مرداب پیداکرده و این اعتیاد نمی‌گذارد که از شر این محیط فساد و تباهی بیرون جهیده و با فضای باز و افق‌های روشن و با هوای تازه آشنایی پیدا کنند و با این محیط مصنوعی و زاییده ذهن و خلاقیت بشری خو گرفته و به دور از گنداب مرداب عادت کنند و حیات و زیست غیرانسانی و طبیعی خویش را پشت سر گذاشته و به مرحله انسانیت و خلاقیت انسانی برسند و با محیط خلاقه و ابتکاری خویش دنیا و فضای زندگی خود را رنگ و لعاب انسانی زده و در خانه ساخته خویش مسکن گزیده و محیط اجتماعی خویش را سازمان داده و به وضعیت بی‌سروسامان خویش سامان داده و از خشونت حیوانی و نظم و وحشت جنگلی بپرهیزند و یک نظم و حکومت مدنی را پایه گزارند و زندگی انسانی را آغاز و به آسایش اجتماعی، رفاه اقتصادی، امنیت روانی و…. برسند. اما دریغ و هزاران دریغ و افسوس هزاران افسوس که این آرزوی دیرین و این رویای انسانی در این جغرافیای سیاسی تا هنوز نه‌تنها برآورده نشده که حتی یک گام تاریخی هم به سویش برداشته نشده است.

این درد ایستایی و این ماندن در مرداب پوسیدگی و این اعتیاد به لجن و تعفن و این مردن بدون آگاهی و این جهل مقدس تاریخی برای برخی از انسان‌های بیرون خزیده و به آگاهی رسیده از این مرداب تاریخی  بسیار دردآور و آزار دهنده است. مرداب‌زیان افغان با مرداب خوش و با خون و جنون می‌رقصند و با قتل و انتحار و انفجار و کشتار کودکان، زنان، مردان و همنوعان مدنی نعره‌ای مستانه شادی سر می‌کنند و از این وضعیت لذت برده حیات و لذت ابدی را به‌زعم خود کمایی می‌کنند اما انسان‌های به انسانیت رسیده و پوست حیوانیت دریده در جهنم مرداب این‌ها می‌سوزند و هیچ کاری و تدبیری برای تغییر سرنوشتشان اندیشیده نمی‌توانند و این درد جانکاه و غم رنج‌آوری است که همواره مقدر بر تقدیر تاریخی و سرنوشت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عده‌ای از انسان‌های این سرزمین مغضوب خداست. این‌که چه وقت جرقه‌ی در این ظلمت و بارانی در این مرداب می‌بارد و این سرزمین را از حصار و احاطه مرداب و مرداب زیان بیرون می‌کنند معلوم نیست. خدا کند که سحری بر این شب تار دیجور فرارسد و آفتابی بر این بیشه‌ی تاریک بتابد و بهاری را به ارمغان آورد. به امید چنان روزی سر می‌کنیم و اما هرگز مردابی نمی‌شویم.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما