دین از دیدگاه ابن رشد (قسمت اول)
«يادآوري: دين از ديدگاه ابن رشد اندلسي نوشتهيي است تا حدودي طولاني. براي اينكه خوانندگان عزيز خسته نشوند «طرح نو» آن را در چند قسمت به نشر ميسپارد».
مقدمه
دین یکی از مهمترین مسايل در حیات انسانی بوده و هست. انسان از زمانی که خود را شناخت و معرفت مختصری از راه حسی و عقلی از خود و جهان پیدا نمود، دین در حیات او حضور داشته و حیات روحی و روانی او را پوشش داده است. به مرور ایام پرسشهایی برای او مطرح گردید که: آیا زندگی همین حیات محدود است یا حیات جاودانه دیگري هم وجود دارد؟ آیا مرگ پایان زندگی است یا آغاز حیات دیگر؟ غایت و هدف از حیات انسانی چیست؟ جهان هستی چگونه به وجود آمده؟ رابطه او با خالق هستی چگونه است؟ دهها پرسش دیگر دراین زمینه که از آغاز حیات برای او مطرح شده است. از سوی دیگر انسان با محدودیتهای که دارد، خلاهای را در زندگی خود احساس کرده برای پرنمودن این خلاهای روانی و عقلانی، سرانجام به دین روی آوردهاند. از اینرو است که دین از سپیدهدم تاریخ بشری در زندگی انسان حضور داشته همراه با او بوده و به حیات خود ادامه داده است. کهنترین تمدن بشری نیز نشان از جای پای دین و حضور او در زندگی انسانها دارد.
بشر هر چه بیشتر بر طبیعت مسلط شده و طبیعت را در استخدام خود در آورده تمدنها را به وجود آورده و سرانجام تمدن جدید را با تمام جنبههای اعجاب آور آن به وجود آورد که حیات و هستی مادی او را دگرگون نموده است باز هم نتوانسته از دین دست بردارد و ضرورت آن را زیر پرسش ببرد بلکه بیش از پیش نیاز به آن را احساس نمودهاند. از زاویه دیگر، حضور متفکران و فیلسوفان در حیات فکری مطرح بوده و پژوهشهای مفیدی را انجام دادهاند و تلاش نمودهاند تا علت حضور دین و علت احتیاج انسانها را به دین روشن نمایند. از سوی دیگر همواره انسانها به سوی آنچه را که نداشته در حرکت بودهاند. از دیدگاه روحی، روانی و عقلانی نتوانسته خود را قانع نماید که به ایدههای زمینی اکتفا نماید. لذا تلاش نموده تا دین و ریشه آسمانی آن را بفهمند. ازاینرو فیلسوفان تلاش نمودهاند تا این ایده را هم بشناسند و هم تعریفی از آن ارايه دهند. ابن رشد یکی از اندیشمندان نامدار تاریخ قرن ششم است که دین و ایده دینی را به بررسی گرفته تا هم آن را تعریف نماید و هم گزارههای آن را تبیین نماید و علت احتیاج به دین را بیان و دلایل آن را بر شمارد.
تعریف دین
فیلسوف قرطبه به صورت روشن تعریفی از دین ارايه نمیدهد امّا زمانی که گزارههای دینی را تبیین میکند و اوصاف و اصول آن را بیان مینماید. به مثابه تعریفی است که از دین ارايه میدهد لذا میشود گفت که ابن رشد فیلسوف، این تعریف را از دین ارايه داده است:”دین مجموعه قواعد علمی، عملی و اخلاقی است که به واسطه وحی توسط نبی به ما میرسد و متضمن غیب و دارای نظمی است که خارج از نظم طبیعی و فکری بشر است. این قواعد حاصل تفکر عقلانی اکتسابی نیست. امکان ندارد که از راه اکتساب و تعلم باشد.”[1] هم موافق طبع انسانی است و هم موافق حق است که سعادت همگانی در آن مطرح می باشد.”[2]
مخاطب دین
فیلسوف قرطبه در بدو امر، تحلیل مختصري از دین و مخاطبان آن ارايه میدهد بعد با تفصیل، دین و آموزههای آن را به تحلیل میگیرد ابنرشد؛ دین را امر وحیانی میداند که با مبداي هستی اتصال دارد ابنرشد میگوید:”مخاطب شرایع همه انسانهاست و ملت خاص در آن لحاظ نشده.”[3] این متفکر در تداوم استدلال خود میآورد: انسان از آن لحاظي که انسان است این ضرورت را احساس میکند که باید تسلیم مبادی دین شود و آن را مسلم بداند و در عمل مقلد شریعت باشند زیرا انسانها درک میکند که مبادی دین ما فوق عقل بشری است پس باید بدان اعتراف نماید هرچند که به اسباب آن جهل داشته و دارند.
فیلسوف قرطبه معتقد است. دین مبادی فضیلت است که هم فضیلت را میآموزد و هم راههای رسیدن به آن را نشان میدهد. حقیقتاً تحصیل فضیلت و درک آن جز از راه شرع امکان ندارد زیرا دین ابعاد وجودی انسان را پوشش میدهد لذا ضرورت دارد انسانها به دین و شریعت رو آورند و مبادی آن را بپذیرند.[4] دومین دلیل را ابنرشد به این صورت ارايه میدهد: انسانها به اسباب و علل تامه جهل دارند قدرت فکری و عقلانی او محدود است و به ممکنات هم جهل دارند. این از طریق جهل به طبیعت پدید میآید او از خلقت و هستی طبیعت آگاهی ندارد و اگر بخواهد به ممکنات علم پیدا نماید باید مرجح آن را درک نمایند. این امکان ندارد مگر اینکه علت اول را بشناسند، آورنده شریعت و علل و اسباب او را بشناسند، زیرا آورنده شریعت به آنچه غیب نامیده میشود علم دارد که انسانها از آن بیخبرند و به آن آگاهی ندارند.
دلیل دیگری که ابن رشد در این زمینه میآورد ویژگیهای دین است. او میگوید: دین دارای خصیصه ذاتی صداقت میباشد و روی آن تاكيد مینماید. اصول اساسی زندگی انسانی و حیات حقیقی و صداقت در درون انسانها نهفته است. دین آمده تا به آن تذکر دهد. در دین، هم ایمان مطرح است و هم اندیشه و معرفت نظری که در آن عامل هماهنگی و جاذبه حیات مورد توجّه است. تعالی و پرورش عقل و اندیشه، تحصیل دانش، کسب فضیلت عملی به عنوان هدف اصلی در دین طرح شده است. ابنرشد برای اینکه بتواند در تداوم استدلال خود آن را به اثبات برساند “روش جدلی و کلامی را نمیپسندد و سختگیری فقهی را هم نقد میکند”[5] با تکیه بر استدلالهای عقلانی و دینی فِرقههای مذهبی را تخطيه میکند که موجب فرقهگرایی مذهبی و عامل انحطاط شدهاند.”[6]
ماهیت دین و ضرورت آن
فیلسوف قرطبه از دو زاویه به ضرورت دین در حیات انسانی تاكيد دارد. آن دو؛ تحلیل عقلانی و مويد آوردن از آموزههای قرآنی است. به نظر ابن رشد، دین؛ از آن لحاظ ضروری است و دارای جاذبه عملی، که به حیات انسان معنا میدهد. مجموعه واحدی را به وجود میآورد که در آن سعادت آفاقی و انفسی مطرح میباشد این تعهدی است که با تفکر عقلانی و فلسفی نه تنها در تعارض نیست که با آن سازگاری دارد؛ زیرا دین به تفکر عقلانی و تفکر در هستی امر نموده بیهودگی را نفی میکند و امید به حیات جاودانه را در انسانها زنده مینماید. ابن رشد بعد از این تحلیل به آیاتی از قرآن مجید اشاره دارد که در آن امر به تفکر شده بیهودگی نفی گردیده و به جهل انسان اشاره شده است.
«ما آسمانها و زمین و آنچه که در میان این دو است به بازی و بیهدف نیافریدهيیم»
«ما آن دو را جز به حق نیافریدهيیم ولی بیشتر آنان نمیدانند»
«روز جدایی وعدهگاه همه آنها است»
خداوند شب و روز را دگرگون میسازد و این عبرتي است برای صاحبان بصیرت”[7] فلسفه، عقل و دین امر به تعقل میکنند. این تعقل امر شرعی است که پیوسته افراد انسانی را به آن فرا میخواند افراد انسانی را به سوی تعالی سوق میدهد زیرا دین دارای مجموعه قواعد و حقایقی است که شخصیت و خصوصیات را دگرگون میسازد و عقل هم آن را دنبال میکند. تحلیل دیگر ابن رشد در این زمینه این است كه: در دین، فضیلت و دیانت مطرح میباشد که سکاندار آن ایمان است که بعد از معرفت به دست میآید. بُعد دیگر آن جایگزین کردن حیات جاودانه به جای مرگ و نا امیدی است زیرا ایمان یک امر درونی است، نه یک امر برونی مقترین به علم، همراه با عمل که در متن آموزههای دینی به آن تصریح شده است.”[8] بخش دیگر آموزههای دین اعتقاد به غیب، خواهان عمل صالح و عبادت عاری از هوای نفس و قوای غضبیه و حیوانیه است. اعمالی را که دین وضع میکند برای اتیان حق و دوری از ضرر محتمل است که از دیدگاه عقل کاملاً قابل درک میباشد.”[9] ماهیت دین یک امر وحیانی است. هدف از آن هدایت و نجات انسانها میباشد. وجود فضايل اخلاقی در حیات انسانی امر ضروری و اجتنابناپذیر میباشد و دین برآن تاكيد دارد. او تصریح میکند، ضرورت فضايل از دیدگاه عقل امر ضروری است دارای تاثیرات مسلم در حیات انسانی و عقل نمیتواند مبانی آن را بیان نماید. دین هم فضایل اخلاقی را بیان میکند و هم نحوه کسب آن را نشان میدهد و مبانی آن را تبیین مینماید که در آن هم تقوی مطرح است و هم عمل صالح و هم فضایل اخلاقی که به عنوان قانون ثابت طرح شده و اصول کلی آن تغییر ناپذیر میباشد. در مقابل آن، ضد عمل صالح که همان ظلم باشد مطرح است که از سوی دین نفی شده و بر عفت تاكيد گردیده است”[10] ماهیت دین و آموزههای آن بیان کننده اصول بنیادیني است که در آن نجات انسان دنبال میشود.
مبانی و اصول دین
فیلسوف قرطبه معتقد است، مبانی و اصول دین نه تحول پذیر است و نه تغییر پذیر و آن مبانی، توحید، نبوت و معاد میباشد. پرسش از مبادی شریعت به خاطر روشن بودن و ضرورت عقلانی او جایز نیست مثل اینکه آیا خداوند موجود است؟ آیا معاد وجود دارد؟ آیا فضایل وجود دارد؟ در حالیکه شکی در آن وجود ندارد. ابن رشد برای اینکه ارزش رسول باطنی را نمایان نماید این تحلیل را ارايه میدهد: این مسايل بدان خاطر روشن است و پرسش از آن جایز نیست که درک خداوند از اعجاز ادراک عقل انسانی است که انسان به آن فاضل میگردد و راه حصول علم به آن هم وجود ندارد مگر بعد از حصول فضیلت”[11] که نقش دین در حیات انسانی را روشن میکند.
واکنش انسان به مبانی دینی و وحی
ابنرشد برای اینکه نشان دهد واکنش افراد انساني در مقابل مبادی دین و وحی چگونه است انسانها را به سه دسته تقسیم می کند.
1- دستهيی از انسانها اهل برهانند و از راه برهان میتوانند حقایق را درک نمایند.
2- دستهيي دیگر بعد از اندک تامل به مبادی دین و آموزههای دینی ایمان میآورند.
3- دستهيي سوم انسانهاییاند که هم عناد دارند و هم توانایی درک حقایق را ندارند اینان کافرانند و نمیتوانند ایمان بیاورند و حق را درک نمایند. ابنرشد بعد از طرح این مساله به این امر اشاره میکند. فلاسفه و علما باید افکار و اندازه فهم انسانها را در جامعه انسانی مد نظر داشته و از بیان کردن بحثهای غامض و برهانی برای همه خودداري نمایند. این متفکر برای تکمیل استدلال خود دو رویکرد را دنبال میکند: اول اینکه بیان کردن مسايل عقلانی و فلسفی که برای همه قابل درک نیست از دیدگاه آموزههای دینی بیان کردنشان برای همه حرام است ثانیاً در مواردی که دین درباره آن سکوت کرده و آن را بیان نکرده، باید از شرع پیروی شود”[12] شرع در چنین مواردی ساکت است و آن را بیان نکرده و آگاهی پیدا کردن از آن بر همه نه وجوب عقلی دارد و نه وجوب شرعی؛ زیرا اگر مسايل مهم فکری و عقلانی که برای عامه مردم قابل درک نیست بیان شود امکان دارد منجر به تولید تغلیط عقاید شود. سزاوار است که سکوت نمايیم و تسلیم شرع باشیم و تا آنجا که شرع این موارد را تصریح کرده بیان شود نه بیشتر از آن.”[13]
پیروی از آموزههای دینی
ابن رشد برای اینکه مساله را قابل فهم نماید استدلال خود را با طرح یک مثال و مقایسه دنبال میکند تسلیم پذیری در مقابل مقررات و آموزههای دینی مثل تسلیم پذیری در مقابل فرامین و اوامر طبیب است. بیمار باید در مقابل دستورات پزشک متخصص انقیاد را اختیار نماید زیرا او میداند که چگونه باید بیمار خود را مداوا نماید و چه نسخهی را برای او بپیچد و بیمار باید چه رفتاری را داشته باشد تا صحتمندی را که ضرورت حیات است به دست آورد. آموزههای دینی و قوانین شرع هم این خاصیت را دارد. انسان باید تسلیم باشد. این تسلمپذیری ضروری است زیرا دین و آموزههای دینی مصلحت حیات فردی و اجتماعی او را تامين میکند .هدف آموزههای دینی معرفت و هدایت عامه است. طرف خطاب آن همه انسانهاست. سعادت انسان را چه در بُعد علمی و چه در بُعد عملی آن تامين مینماید که در کسب آن باید کوشا باشد.”[14] فیلسوف قرطبه برای اینکه بهتر بتواند ضرورت دین در حیات انسانی را به اثبات برساند و نقش سازندگی آن را روشن سازد اولاً کلمه شرع را به جای دین بکار میبرد که معنی گسترده دارد ثانیاً مهمترین مسايل را که در زندگی انسان وجود دارد طرح میکند. ابن رشد در مرحله اول حیات مدنی و زندگی اجتماعی را مورد توجّه قرار میدهد که باید دارای قواعد و قوانین خاص خود باشد. ثانیاً انسان بدون حیات اجتماعی حیات ندارد. او میگوید شریعت برای حیات مدنی ضروری است. دلیل آن این است که دین حیات انسانی را در زندگی اجتماعی پوشش میدهد. جنبههای حیات او را به سوی کمال و توسعه حقیقی هدایت میکند که مبادی آن از وحی اتخاذ شده و مبتنی بر وحی است و عقل آن را درک میکند و ضرورت آن را به اثبات میرساند. استدلال ابن رشد این است که انسان در زندگی فردی و اجتماعی راهی ندارد مگر اینکه پیرو شریعتی باشد و این پیروی ضرورت دارد. لذا باید مهمترین شریعت و دین را برای پیروی انتخاب نماید که هم افضل باشد و هم اتم. این حیاتی بودن زندگی اجتماعی است که ضرورت حضور دین و ضرورت پیروی از آن را فلاسفه درک کردهاند و آن را پذیرفتهاند.
این متفکر برای اینکه بتواند ضرورت شرع و پیروی از آن را از دیدگاه عقلانی و فلسفی روشن نماید این استدلال را میآورد: فیلسوفان در اسکندریه تجمع نموده و مشغول تدریس فلسفه بودند بعد از رسیدن اسلام به آن دیار آن را پذیرفتند. انبیاي بنی اسرايیل حکما بودند و حکمای یونان دین عیسی را پذیرفتند.”[15] در مساله بیستم تهافت تهافت این استدلال را دارد: عقل از درک کل مسايل عاجز است برخی مسايل ضروری برای حیات انسانی را نمیتواند درک نماید از اینرو است که فلاسفه وحی و شریعت را ضروری میداند و تاكيد به پیروی از شریعت دارند و آموختن تعالیم شریعت و آموزههای آن را ضروری میداند.”[16] فیلسوف قرطبه برای اینکه ضرورت دین را در جامعه انسانی و نیاز انسان را به دین نشان دهد بعد از تحلیل دلایل آن را به طور خلاصه ارايه مینماید که به شرح ذیل است:
1- دین به خاطر درک فضايل عملی و اخلاقی ضروری است.
2- فیلسوفان این ضرورت را درک کردهاند كه از همه بیشتر به ادیان اقرار نموده و تعظیم نموده و تسلیم آن شدهاند.
3- فیلسوفان به خاطر عقلانی بودن و ضرورت دین به آن ایمان آوردهاند.
4- فلاسفه ضرورت آنرا از آن لحاظ میداند که انسان نیاز به زندگی اجتماعی دارد و اداره اجتماع را شرایع به عهده دارد و عقل انسانی به تنهایی توانایی تدوین قواعد را ندارد.
5- در شرع وجود انسان به عنوان انسان تدبیر میشود که عقل و فلسفه از تدبیر کامل آن عاجز است.
6- شرع انسان را به سعادت میرساند.
7- شرع ضرورت دارد زیرا عقل انسانی دچار نقص است و نقص آن به پیروی از دین برطرف میشود.
8- انسان به فضیلت ضرورت دارد و باید آن را به دست آورد. کسب فضیلت امکان ندارد مگر از راه شرع.
9- دین حیات دنیوی را پوشش و جهت میدهد تا به صنایع علمی دسترسی پیدا کند.
10- حیات در دنیا و آخرت به درک فضايل بستگی دارد که فقط از طریق شرع قابل تامين است.
11- غایت فضايل نظری بستگی به فضایل اخلاقی دارد که بدون شرع قابل درک نیست.
12- دین اخلاق را نیرومند میکند که آن هم از راه معرفت به خداوند و تعظیم او از طریق عبادت امکان پذیر است.
13- شرایع راهکارهای ضروری که مبادی خود را از عقل و شرع میگیرند ارايه میدهند.
14- دیدگاه کسانی که دین را باطل میدانند؛ هم غیر عقلانی است و هم غیر فلسفی و پرسش از مبادی دین که ضروریاند؛ هم جایز نیست.
15- شرایع از دید فلاسفه رهنمون به حکمت است.
16- شرع آهنگ تعلیم عامه دارد و به طریق مشترک انسانها را دعوت میکند.
17- شرع خاصه برای فلاسفه نیست. ضرورت دارد فلاسفه و علما، عامه مردم را در دوران حیات کودکی، نوجوانی و بلوغ فکری تعلیم دهد و به تربیت آن توجّه نماید.
18- عقل و فلاسفه تاويل در مبادی شریعت را جایز نمیداند. تاويل در مبادی شریعت را دشمنی با پیامبر اعلام میدارد.
19- اتخاذ شریعت افضل از دیدگاه عقلا و فلاسفه وجوب دارد.
20- برترین دین وجود دارد. فلاسفه اسکندریه بعد از رسیدن اسلام آن را پذیرفتند و تسلیم آن شدند”[17]ابن رشد در مورد دین و ضرورت آن و ضرورت تسلیم انسانها متقنترین استدلالها را میکند که به طور خلاصه به آن اشاره شد.
يادداشتها:
[1] – دجیرار، موسو عه ابن رشد، ص462، ابن رشد، مناهج، ص170، 171، 172و 173
[2] – ابن رشد، تهافت تهافت عربی، ص774
[3] – همان، ص774
[4] – همان، ص791
[5] – غلام حسین ابراهیمی دینانی، در خشش ابن رشد در حکمت مشاء، ص86
[6] – ابن رشد، مناهج الدله، ص124 به بعد
[7] – قرآن کریم، سوره دخان، آیه 37، 38 و 39، سورۀ اعراف، آیه 191، 192و 193، سورۀ فاطر، آیه 1، 2 ، 3، 10و 14، سورۀ عنکبوت، آیه 21 و 20 ، سورۀ اسراء، آیه 42 و43
[8] – ابن رشد، بدایته المجتهد و نهایت المقتصد، قم مرکز جهانی تقریب مذاهب، 1378، ص 28
[9] – همان، ص28
[10] – ابن رشد، تهافت تهافت فارسی، ترجمه علی اصغر حلبی، ص515، مساله بیستم
[11] – ابن رشد، تهافت تهافت عربی، ص 773 و 774
[12] – همان، ص 60
[13] – همان، ص 669
[14] – همان، ص 669
[15] – ابن رشد، تهافت تهافت عربی، ص 868
[16] – همان، ص 870
[17] – ابن رشد، تهافت تهافت، مساله بیستم عربی، ص 790 به بعد، فارسی، ص 515

(
(