کد مطلب : 2261
سه شنبه ۲۹ عقرب ۱۳۹۷ - ۰:۲۰
3863
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

طالبان، از چالش بین‌المللی تا منازعه قومی

اشرف غنی و صلح
«درنتیجه، هزاره‌ها در برابر یک معامله بزرگ و توطیه خاینانه بر سر قومی کردن منازعه بین‌المللی قرار دارند. در این هنگام، فشار بر دولت که خود شریک پروژه و طرف منازعه است، هیچ سودی به حال هزاره‌های درمانده در هنگام وقوع فاجعه‌ مانند ارزگان، مالستان و جاغوری ندارد. فرستادن نیروهای کمکی و حضور اردوی ملی، آن‌هم با تعلل و تاخیر پس از قتل‌عام و تخریب خانه‎‌های مردم و بی‌خانمان شدن آن‌ها، نوشدارو پس از مرگ سهراب است. دردها و زخم‌های تاریخی مردم هزاره با چند نفر نیروی کمکی بی‌خاصیت درمان‌نشده و التیام نمی‌یابد.»

جهانیان به‌خوبی می‌دانند که طالبان جنایت‌کار و تروریستان پشتون تبار، یک گروه تروریستی بی‌رحم، اسلام‌گراهای دروغین و قوم‌گراهای واقعی و متعصب‌اند. این گروه خون‌آشام و تروریست، نه‌تنها خطری برای منطقه، که یک چالش جدی برای امنیت جهانی به‌حساب می‌آید. به همین دلیل، هجده سال است که بیگانگان در افغانستان به بهانه مبارزه با تروریسم حضور نظامی داشته و درنتیجه، جز تاراج داشته‌های این کشور و تروریست افزایی، دست آورد دیگری نداشته است. ازاین‌رو، می‌بینیم که امروز مردم افغانستان و بلکه جهانیان، نه شاهد مبارزه با تروریسم‌اند و نه سرکوب خشونت، بلکه بیشتر شاهد ساماندهی و تجهیز تروریست‌ها برای یک مبارزه داخلی به‌عنوان منازعه قومی‌اند.

معنای تجهیز طالبان چیست؟ قدرت‌های بزرگ خارجی و مداخله‌گران منطقه‌ای یاد گرفته‌اند که همواره در زمین دیگران به هم تنه ساییده و منافع دیگری را دور از دروازه‌های خود تهدید کنند. بنابراین، با بدترین دشمن، دوست و با خون‌آشام‌ترین گروه «تروریست‌های مانند طالبان» نزدیک‌ترین روابط را برقرار می‌نمایند تا آتشکده جنگ و نفاق را دور از خانه‌هایشان روشن نگهدارند. در این منطق، کفتارها و شغال‌ها باهم در یک قلمرو زیستگاهی معین به توافق می‌رسند و هردو شکارگاه سومی را  برای دریدن و خون آشامیدن برمی‌گزینند. این منطق، به آن‌ها اجازه داده است که خانه‌های دیگران در شعله‌های آتش جنگ و نفاق خاکستر شده، زنان و کودکان بی‌گناه آنان در آتش تعصب، خشونت، نفاق و سرما و گرمای فصول مختلف بسوزند، مردمان آن دیار سوخته، آواره و درنتیجه به بردگی خود آن‌ها درآیند، تا کاخ‌های مجلل متجاوزان و مداخله‌گران نفاق پیشه، همچنان آسمان‌خراش چشم ستاره‌ها را خیره ساخته، علیامخدره‌هایشان آسوده در بستر نیمه‌شب غنوده و آقازادگان با ناز و نعمت و امکانات لازم، در مکتب‌های استعمار، درس استعمارگری و استثمار پروری فردا را آموزش ببینند. درنهایت، معنای تجهیز گروه طالبان، تبدیل تهدیدها و چالش‌های بین‌المللی و جهانی، به منازعه داخلی و قومی است تا از این طریق، قدرت‌ها هم از شر مستقیم همدیگر آسوده باشند و هم با شکسته استخوان‌های مردم مظلوم چون هزاره، زورآزمایی کنند.

آیا تهاجم به ارزگان، مالستان و جاغوری غیر از پروژه تبدیل چالش بین‌المللی به منازعه قومی را دنبال می‌کند؟ آیا در این مناطق جز ویرانه‌های به نام ساختمان‌های ولسوالی و چند تا دفتر پاره‌ی اداری، چیزی دیگری از امکانات دولتی، وجود دارد؟ آیا در ارزگان، مالستان و جاغوری و سایر مناطق مرکزی، مانندِ مناطق پشتون نشین، قول اردوها، فرقه‌ها و دیگر ادارات دولتی مملو از تجهیزات نظامی و لوژیستیکی هست؟ جنایت‌های رخ‌داده در ارزگان، مالستان و جاغوری را منازعه قومی خواندن، نه دروغ است و نه از جهتی ناشیانه، بلکه فاش نمودن اصل پروژه، یعنی تبدیل چالش مبارزه با تروریسم، به منازعه قومی است. سخن اشرف غنی مبنی بر این‌که تهاجم تروریستان در ارزگان، مالستان و جاغوری یک منازعه قومی است، هرچند ازاین‌جهت که راز قوم را فاش گفته، ناشیانه‌ است، اما راست‌ترین سخن وی در طول دوره مسوولیت ایشان و دقیق‌ترین آدرس جنگ، تجاوز و جنایت‌های فعلی به قوم پشتون است. چون اشرف غنی ازآنجای که فعلا عضو ارشد قوم است، رازهای پشت پرده توافق قوم را با قدرت‌های خارجی و منطقه‌ای، خوب می‌داند. براین اساس، آدرس دقیق منازعه و جنایت‌های ناشی از آن، نه‌تنها تروریستان طالب که قوم پشتون در فرایند تغییر چالش بین‌المللی به منازعه قومی است. اگر اشرف غنی دروغ گفته و یا به پشتون‌های خود تهمت و توهین روا داشته است، باید خود پشتون‌ها از وی استنطاق نموده و مواخذه کنند. اما سکوت معنادار پشتون‌ها در برابر این‌همه جنایات طالبان و ارگ، سخن اشرف غنی را تایید کرده و از تجاوز به مناطق شمال و مرکزی، و درنتیجه، نسل‌کشی هزاره‌ها به حیث منازعه قومی بدشان نمی‌آیند.

درنتیجه، هزاره‌ها در برابر یک معامله بزرگ و توطیه خاینانه بر سر قومی کردن منازعه بین‌المللی قرار دارند. در این هنگام، فشار بر دولت که خود شریک پروژه و طرف منازعه است، هیچ سودی به حال هزاره‌های درمانده در هنگام وقوع فاجعه‌ مانند ارزگان، مالستان و جاغوری ندارد. فرستادن نیروهای کمکی و حضور اردوی ملی، آن‌هم با تعلل و تاخیر پس از قتل‌عام و تخریب خانه‎‌های مردم و بی‌خانمان شدن آن‌ها، نوشدارو پس از مرگ سهراب است. دردها و زخم‌های تاریخی مردم هزاره با چند نفر نیروی کمکی بی‌خاصیت درمان‌نشده و التیام نمی‌یابد. مشکل این مردم، حتی با فرار تروریست‌ها از میدان نبرد پس از قتل و کشتار مردم بی‌گناه، حل نمی‌شود، چون این‌ها همه سازوکارهای موقتی و سطحی‌اند که هیچ ربطی به اصل مشکل ندارد. ‌نیاز اساسی هزاره‌ها، نه نیروی کمکی و نه پرواز چرخ‌بال‌های خالی بر فراز خانه‌های سوخته این مردم که درواقع، گم‌گشته دیرینه‌ای است که باید خود این قوم آن را در پیوند با دوچرخه بازی‌های بین‌المللی و داخلی پیدا نمایند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما