کد مطلب : 2258
یکشنبه ۲۷ عقرب ۱۳۹۷ - ۰:۱۲
4330
فاقددیدگاه
احمدی رشاد

شکاف در صلح برای صلح! (تاملی بر نشست صلح افغانستان در مسکو)

نشست صلح مسکو ۱
«واقعیت این است که آمریکا در مهروموم‌های بعد از طالبان دچار یک اشتباه استراتژیک شدند و آن متمرکز نمودن سیاست‌های خود در افغانستان تنها از مجرای قوم پشتون بود. این وضعیت، نشان‌دهنده آن بود که آمریکا بر پیچیدگی‌های روابط اقوام همانند رقیب روس خود در افغانستان، اشراف نداشتند. نتیجه سیاست‌های آمریکا در افغانستان، بازی کردن با مهره‌های بود که عناصر پشتون در آمریکا طرح نموده بود. آمریکا جهان و منطقه را می‌خواهد با عینک قبیله‌ای پشتون ببیند و معلوم است که نتیجه‌اش جز رسوایی و شکست چیزی نخواهد بود. حال آمریکا متوجه این اشتباه استراتژیک خود شده است ولی بازگشت دوباره و طرح نقشه راه جدید، برایش بسیار پرهزینه می‌باشد.»

کشتی به گیل نشسته صلح افغانستان، همچنان در چوروم پیچیدگی و تضاد منافع منطقه‌ای و بین‌المللی، گیر مانده و هرروز بیشتر از قبل، در آن فرو می‌رود. نشست مسکو برای صلح افغانستان با حضور نمایندگان طالبان و دولت افغانستان و تعدادی از نمایندگان کشورهای همسایه روز جمعه در روسیه برگزار شد. آمریکا در این نشست یک نماینده در حد کارمند سفارت خود داشت، تا محتوای گفتگوها را به واشنگتن گزارش نماید. این نشست از چند زاویه قابل‌تحلیل است:

۱-‌ پایه‌های لرزان صلح

حضور نمایندگان طالبان در نشست مسکو بیانگر آن است که این گروه واپس‌گرا با انشعابات مختلفی مواجه می‌باشد. هرچند پاکستان به‌عنوان مدیرعامل پروژه طالبان، از تمامی جناح‌های آن در جهت منافع خود استفاده می‌کند، ولی چنددستگی موجود نشان می‌دهد که با پیوستن بخشی از طالبان به دولت، به‌رغم امتیازات حیرت‌آور که احیاناً تصاحب می‌کنند، بازهم آتش جنگ به خاموشی نخواهد گرایید. زیرا جناح‌های دیگری طالبان، بازهم به جنگ ادامه می‌دهند. زیرا منطق صلح از پایه خراب است. اگر بنا باشد هر جناحی که برای منافع بیگانگان بجنگند و امتیازهای بی‌شماری نیز نصیب گردد، چنین گروه‌های زیاد سر بر خواهد آورد و علم مخالفت بر خواهند داشت. زیرا منافع اربابان آنان هیچ‌گاه تامین شدنی نیست. موجودیت چنین گروه‌هایی پروژه است و برای منافعی ایجاد می‌شوند تا منافع آنان تامین نگردد، صلح بی‌معنا خواهد بود.

۲-‌ ورشکستگی دولت و فقدان برنامه صلح‌آمیز

دولت آقای غنی درنهایت ضعف و ورشکستگی سیاسی قرار دارد و فاقد هرگونه برنامه‌ای برای صلح می‌باشد. بر همه معلوم است که آمریکا با صرف بودجه هنگفت جنگ و هزینه‌های حکومت‌داری، زنجیر این حکومت را در عمل به پشتش انداخته و رهایش نموده است. زیرا نمایندگان طالبان با اطمینان گفتند که ما دولت مزدور کابل را قبول نداریم و خود به شکل مستقیم با آمریکا طرف هستیم و گفتگو می‌کنیم. پس شرکت کردن و نکردن این دولت در مذاکرات صلح، هیچ نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. زیرا فاقد اختیار صلح و جنگ هستند و طالبان نیز عین وضعیت را نسبت به اربابان خوددارند و فاقد اختیار لازم برای صلح و جنگ هستند.

۳-‌ بیرون شدن روس‌ها از زیر سایه غرب در افغانستان

روسیه قبل از این خود را در سایه کشورهای غربی در افغانستان قرار می‌داد و در کل باسیاست‌های کشورهای غربی ازجمله آمریکا در افغانستان، همراهی می‌نمود. زیرا منافعش در جنگ تامین می‌گردید. سیستم آموزشی و ساختارهای جنگ و دفاع در افغانستان بر اساس الگوهای روسی بنا یافته است، تغییر آن به‌آسانی و زودی ممکن نیست. لذا کشورهای غربی ناچار بود سالانه میلیاردها دلار از تسلیحات روسیه در جنگ افغانستان خریداری نماید. این مساله به نفع روس‌ها بود و به سکوت استراتژیک روس‌ها در برابر یکه‌تازی‌های آمریکا در افغانستان می‌ارزید. اما بعد از اوباما این روند متوقف‌شده و روس‌ها برای تامین منافع خود ناچار به جنگ نیابتی رایج در افغانستان روی آورده است. ازاین‌روی، روس‌ها نسبت به آمریکا اشراف بیشتر بر امور سیاسی و نظامی در افغانستان دارد. به همین دلیل، بخشی از طالبان را بخصوص در شمال و شرق افغانستان، با خود همراه نموده است. این مساله بر پیچیدگی بحران می‌افزاید و روزنه صلح را غبارگرفته و تاریک نشان می‌دهد.

۴-‌ خستگی آمریکا از جنگ افغانستان

واقعیت این است که آمریکا در مهروموم‌های بعد از طالبان دچار یک اشتباه استراتژیک شدند و آن متمرکز نمودن سیاست‌های خود در افغانستان تنها از مجرای قوم پشتون بود. این وضعیت، نشان‌دهنده آن بود که آمریکا بر پیچیدگی‌های روابط اقوام همانند رقیب روس خود در افغانستان، اشراف نداشتند. نتیجه سیاست‌های آمریکا در افغانستان، بازی کردن با مهره‌های بود که عناصر پشتون در آمریکا طرح نموده بود. آمریکا جهان و منطقه را می‌خواهد با عینک قبیله‌ای پشتون ببیند و معلوم است که نتیجه‌اش جز رسوایی و شکست چیزی نخواهد بود. حال آمریکا متوجه این اشتباه استراتژیک خود شده است ولی بازگشت دوباره و طرح نقشه راه جدید، برایش بسیار پرهزینه می‌باشد. لذا آمریکا در استیصال از تامین اهداف خود در افغانستان، به‌سختی وامانده و آقای ترامپ می‌خواهد بینی آردی درست نماید و پای خود را از افغانستان بکشد. ازاین‌روی، ناچار است هزینه‌ها را کم نماید و طالبان بر هفتاد درصد خاک افغانستان مسلط نموده و دوباره افغانستان را به شکل ترک نماید.

درنتیجه؛ روزنه صلح همچنان تاریک و کشتی به گیل نشسته هنوز ناخدایی پیدا نکرده تا او را به ساحل نجات رهنمون گردد. امکان دارد که جغرافیای جنگ را به مرکز افغانستان بکشانند و زمینه‌هایی یک جنگ نابرابر را برای انتخابات سال آینده و فرو خواباندن حرکت‌های عدالت‌خواهانه و مدیریت نتایج انتخابات ریاست جمهوری، تدارک ببینند. دلیل این امر روشن است. جنگ‌های طالبان که الان دیگر یکدست و یکپارچه نیست و برای کشورهای مختلف همسایه و منطقه می‌جنگند، برای مصرف داخلی و برای غنی مفید است. غنی آنان که با او موافق هستند را بازور و تزویر با خود همراه می‌کند و آنان که با او نباشند، را با خشونت طالبان و خلق دهشت به نسل‌کشی سوق می‌دهند و احتمال دارد بعد از رفتن آمریکا دوباره جنگ‌های از نوع دهه هفتاد  این بار با برتری پشتون‌ها ادامه پیدا نماید.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما