بیستم عقرب یادآور فاجعه و حماسه!
بیستم عقرب در تاریخ مملو از رخدادهای تلخ و ناگوار وطن ما یک نقطه عطف و یک روز برجسته و استثنایی از میانروزهای دیگر با همه رویدادهای بزرگ و کوچکش میباشد. این روز از میانروزهای سال با رویدادی که در درونش پروراند، خود را برجسته کرد و بهعنوان نقطه و سرفصل رخدادهای تقویمی کشور مطرح گردید و اکنون بهعنوان یک روز استثنایی در تاریخ سراسر حادثه و رخدادهای تلخ و ناگوار کشور میدرخشد. دلیل اینکه رویداد بیستم عقرب در میان انبوهی از رخدادهای تلخ و ناگوار چنین برجسته و استثنایی شده است شاید هم استثنایی بودن رخداد و هم جمع شدن دو واقعه متضاد و پارادوکسیکال در این روز باشد.
فاجعهی بریده شدن گلوی نازک و معصوم «شکریه تبسم» که در زابل رخ داد آنقدر سنگین و شرمآور و دردناک بود که وجدانهای خفته و غیرتهای به تاراج رفته به خفت و ذلت را تکان دهد و از خواب و خماری دیرینه رهانیده و بیدار نماید. شاید در تمام تاریخ جنایت و قساوتی که بشر از خود به یادگار گذاشته، فاجعه زابل یکی از استثناییترین و یکی از رخداد تکین باشد که رهگذران بیگناه را از مسیر راه ربوده و ماهها در شکنجه اسارت کشانیده و عاقبت هم، کارد بر گلوی آنان گذاشته سرشان را بریده و جنازههایشان را در کنار جاده انداخته و حتی بر دختر نهساله هم رحم نکرده و تاریخ را شرمنده مظلومیت معصومیت او نموده است. این رویداد استثنایی تمام شهر را به سوگ و اندوه فروبرد و احساس گناه نابخشودنی بر دوش شهر را به ارمغان آورد. ازاینرو بر دوش زخمی و خسته از جفای روزگار شهر، این فاجعه بسیار سنگینی میکرد.
مردم شهر کابل بهعنوان مرکزیت احساس این گناه و تقصیر عظیم بیشتر از همه جای دیگر احساس شرمندگی کردند و با صحنه آمدن و دادخواهی نمودن خواستند خود را تطهیر کرده و سنگینی گناه بیتفاوتی در قبال اسارت رفتن و سربریده شدن «شکریه تبسم» و همراهانش را از دوششان کم نمایند. به همین دلیل آن حماسه عظیم را در تاریخ کشور رقم زدند و برای اولین بار یکپارچه فریاد و شیون شدند و مرزهای زمخت و متصلب قومی را شکستند و از همه اقوام از جویبار کوچههای کابل جاری و به رودهای خیابان پیوستند و مرکز شهر فلکه فواره آب را دریا ساختند و عنقریب مرکز ظلم و تبعیض و خیانت و استبداد (ارگ) را غرق نماید که خاینی در ارگ استبداد و تبعیض، آیات شیطانی نفاق تلاوت کرد و با حیلت و شیطنت و خیانت برخی دیگر، خانواده شهدا را فریب داد و از آنان استفاده سو کردند و این موج خروشان را پس زد و ارگ تبعیض و استبداد را نجات داد و روسیاهی ابدی برای خود و دوام استبداد و تبعیض و فساد را برای دستگاه ستمگر و ستمپیشه کمایی نمود.
شهر کابل، در بیستم عقرب به پا خواست تا بار گناه خود را کم کند اما فرعون زمان با منطق شیطانی در لباس ملایی و با ژست کدخدایی تمام بار گناه شهر و تاریخ را بر عهده گرفت و برای جلبتوجه و رضایت ارباب حامی این جنایت کمر بست و شمشیر خیانت از غلاف جهالت بیرون کشید و علاوه بر اهانت به اجساد شهدا، سرهای مردم دادخواه و سرافکنده از این جنایت هولناک تاریخی را نیز برید و مردمی را که از او انتظار دادرسی داشتند با سرهای بریده و حرمت شکسته در نصف شب به خانههایشان برگرداند و خود مسوولیت تمام بار این گناه عظیم و جنایت ضد بشری را بر عهده گرفت و در صف جنایتکاران داعشی و طالبانی قرار گرفت و مردم را به باد استهزا گرفت و گفت که شمایی که در آسمان ستاره و در زمین بوریا ندارید آمدهاید تا (ارگی را که او آن روزها خود را به کشوفش و زرقوبرق ظاهری آن فروخته بود)، به چالش بکشید و مورد بازخواست قرار بدهید.!! این غول بییال و کوپال که یک چهره است اما سه چهره را در خود جمع کرده و به قول قرآن کریم از سه چهره حاکم بر تاریخ (ملاء، مترف، رهبان) نمایندگی میکند، بر مظلومیت تبسم خندید و مردم عزادار و سوگوار را اهانت کرد و با سرشکستگی و ذلت روانه خانههایشان کرد. ازاینرو میتوان گفت که بیستم عقرب هم روز حماسه و هم روز فاجعه است. فاجعه بیستم عقرب ۱۳۹۴ تا هنور تداوم داشته و این روزها نیز که مصادف با چندمین سالگرد بیستم عقرب میباشد بازهم دیوسیرتان بر زادگاه تبسم یورش برده و مردم آن دیار را به خاک و خون میکشند اما بازهم فرعون ارگ با غلامان دربارشان نهتنها توجهی به این فاجعه انسانی و رویداد تلخ نمیکنند که به چکرزنی و کمپینهای انتخاباتی و وعدههای سر خرمنی خود مشغول و ذهنیت جامعه هزاره را از فاجعههای که بر بخشی آن روا داشته میشود منحرف و به فریب افکار عمومی میپردازند.!!؟

(
(