کد مطلب : 2251
چهارشنبه ۱۶ عقرب ۱۳۹۷ - ۱۹:۵۸
1994
فاقددیدگاه
یاسین عباسی

از مبارزه با تروریسم تا معامله با آن

تروریسم
«آیا دیگر در این جاده‌ها جوی خون جاری نیست؟ دیگر کشتار، قتل‌عام و اعمال تروریستی در این کشور وجود ندارد؟ همه می‌دانند که جاده‌ها، همان جاده‌های مرگ‌اند و هرروز در آن گلوها بریده می‌شود، اما این گلوها، دیگر گلوهای کودکان آمریکایی و اروپای نیستند، بلکه گلوی دختر نه‌ساله تبسم هزاره است. خانه‌های که در آتش تروریست‌ها می‌سوزند، سنگر آمریکایی‌ها و ناتو نیستند، بلکه خانه‌های مسکونی هزاره‌های بیچاره‌اند که بدون دلیل آوار و به خاکستر تبدیل می‌شوند.!!»

آنچه دنیا از اشغال افغانستان توسط آمریکا می‌دانند، بهانه مبارزه با تروریسم است. اما اکنون، نه مبارزی وجود دارد و نه مبارزه‌ای در میان است. آیا تروریسم یک سوژه دروغ  و مبارزه با آن فریب سیاسی بود‌؟ اگر پدیده تروریسم و مبارزه با آن، دروغ و واهی است، پس فلسفه حضور آمریکا و ناتو در افغانستان چیست، و اگر یک واقعیت عینی است چرا مبارزه با آن وجود ندارد؟ درهرحال، نقطه کور مساله در چیست و چرا مبارزه با تروریسم به معامله با آن ‌انجامیده است؟

یکی از وجوهی که ممکن است زوایای پنهان دروغ مبارزه با تروریسم را روشن و پرده از تاریکی‌ آن بر‌دارد، ماهیت تروریسم از نگاه متجاوزان، اشغالگران و خصوصا آمریکایی‌هاست. در آغاز حمله آمریکا به افغانستان، گروه‌های فتنه‌گری چون طالبان و القاعده هم تروریست بودند و هم مبارزه با آنان، مبارزه با تروریسم به‌حساب می‌آمد. تروریسم، سوژه‌ی بود در ظاهر واقعی که هم تجاوز به خاک افغانستان را مجاز شمرده و هم محدوده جغرافیایی مبارزه با تروریسم و تروریست‌ها را مشخص می‌نمود. ازاین‌رو، تروریست‌های طالب، گذشته از کوره غارهای کوه‌های جنوب، حتی از حجله‌های گرم منازلشان بیرون کشیده شده و اغلب مجازات می‌شدند. اما گذشت زمان نشان داد که مبارزه با تروریسم، یک سوژه دروغ، فریب و شیطنت‌های سیاسی بیش نبوده است. اگر دنیا شاهد قهقهه مستانه مقامات آمریکایی از کاخ سفید‌ به خاطر شادمانی از گرفتار شدن بن‌لادن بودند، اکنون به‌وضوح می‌دانند که همه این‌ها در راستای منافع شخصی بوده، نه مبارزه با تروریسم. دلیل گفته فوق، گذر از مبارزه با تروریسم به مذاکره با تروریست‌های جانی است. گفت‌وگوی صلح و مذاکره با تروریست‌های طالب به‌جای سرکوب کردن آن‌ها به‌عنوان جانیان جنگی، و نیز سخن از سهم‌گیری آنان در قدرت، و درعین‌حال شراب مستانه نوشیدن در یک بزم مشترک، دلیل روشن بر دروغ بودن و فریب‌کاری سوژه مبارزه با تروریسم است.

طالبان و القاعده، از دید آمریکایی‌ها و کشورهای دخیل در افغانستان، زمانی تروریسم محسوب می‌شدند که جاده‌های افغانستان برای نیروهای خارجی، حکم گذرگاه‌های مرگ را داشته و هرروز جنازه‌هایشان در میان آتش و خون غلط می‌خوردند. عملیات انتحاری طالبان زمانی تروریستی بود که نیروهای‌ بیگانه، شب‌ها را با کابوس مرگ و روزها را با وحشت ترور و انتحار می‌گذراندند. طالبان تا زمانی تروریست بودند و مبارزه علیه آنان، مبارزه با تروریسم به‌حساب می‌آمد که جاده‌های جنوب و جنوب غرب افغانستان، به نمایشگاه‌های تکه‌پاره‌ی کشته‌ها و لاشه‌های به‌هم‌ریخته نیروهای بیگانگان تبدیل‌شده بود. اما امروز که بیگانگان، سراشیبی جوی خون را از اماکن که خود در آن مستقرند به سمت خانه‌های هزاره متوجه ساخته و تروریست‌های تادندان‌مسلح طالب و داعش را در این امر حیوانی، حمایت و ساماندهی می‌کنند، نه تروریستی وجود دارد و نه مبارزه با تروریسم جدی گرفته می‌شود.

آیا دیگر در این جاده‌ها جوی خون جاری نیست؟ دیگر کشتار، قتل‌عام و اعمال تروریستی در این کشور وجود ندارد؟ همه می‌دانند که جاده‌ها، همان جاده‌های مرگ‌اند و هرروز در آن گلوها بریده می‌شود، اما این گلوها، دیگر گلوهای کودکان آمریکایی و اروپای نیستند، بلکه گلوی دختر نه‌ساله تبسم هزاره است. خانه‌های که در آتش تروریست‌ها می‌سوزند، سنگر آمریکایی‌ها و ناتو نیستند، بلکه خانه‌های مسکونی هزاره‌های بیچاره‌اند که بدون دلیل آوار و به خاکستر تبدیل می‌شوند.!!  ناله‌های جان‌سوز که جز وجدان آلوده انسان و انسانیت امروز، تا قلب سنگ خارا نفوذ کرده، ناله‌های مادران و پدران نیویورکی، پاریسی، لندنی، برلینی و…، نیستند، بلکه ناله‌های مادران غم کشیده هزاره است. بنابراین، مبارزه با تروریسم، که روزی به‌ظاهر راست رخ می‌نمایاند و اکنون یک دروغ سیاسی بیش نیست، به مذاکره، و در حقیقت به معامله، تغییریافته است. حال چرا هزاره‌ها در این بازی جدید، تاوان بدهند و نه کسی دیگر، باید خود هزاره‌ها آستین بالا زده و دریابند که تاوان چه چیز را پس می‌دهند و چرا!!؟

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما