کد مطلب : 2236
چهارشنبه ۱۸ میزان ۱۳۹۷ - ۱۹:۴۸
5536
فاقددیدگاه
غلام سخی "حلامیس"

نامزد برتر

۱۷۹۱۷۸۳_۸۵۶
«پس از سال2001 میلادی و روی کار آمدن دموکراسی نیم‌بند در افغانستان، هزاره‌ها وارد ساختار قدرت شدند و در چگونگی شکل‌گیری حکومت پسا طالبان نقش بازی نمودند. هزارستان در انتخابات اخیر به‌مثابه‌ی "بانک رای" عمل نموده است. هم آقای کرزی و هم جناب اشرف غنی و عبدالله با رای هزاره‌ها بر حکومت‌هایشان مشروعیت بخشیده‌اند. اما در این میان هزارستان در دود و غبار جنگ فراموش‌شده و بیش‌ترین توجه رؤسای جمهور ما در دوران پسا طالبان بر نبردهای خونین در مناطق جنوب و شرق کشور معطوف بوده است.»

انتخابات، یک پروسه است. پروسه‌ای برای تغییر در وضعیت سیاسی کشورها. به پندار دیگر، انتخابات امکان عبور از بحران است. چالش‌های سیاسی در یک نظام دموکراتیک رفع نمی‌گردد، مگر این‌که انتخابات شفاف و مبتنی بر ارزش‌های حقوق بشری برگزار گردد. دموکراسی را هرچند “حکومت مردم بر مردم” گفته‌اند، ولی در واقعیت امر دموکراسی، حکومت نخبگان است. در یک جامعه دموکراتیک تنها افراد نخبه و یا هم آن‌هایی که به نحوی ویژگی‌های یک فرد نخبه را دارا باشد، برنده‌ی بازی هستند. شایسته‌سالاری در جوامع مردم‌سالار یک اصل است. افراد شایسته درواقع حاکمان جوامع دموکراتیک‌اند. به همین دلیل است، که کسانی چون سقراط و افلاطون بر دموکراسی تاخته‌اند و دموکراسی را برای توده‌ها مناسب نمی‌دانند. البته، کین این استاد و شاگرد نسبت به دموکراسی از سر مهر بوده‌اند تا این‌که دموکراسی را نفی کنند.

در یک نگاه، تاریخ افغانستان سیاه است. داستان خیانت‌ها و جنایت‌های شاهان و شاه زادگان، بیش‌ترین صفحات تاریخ این کشور را به خود اختصاص داده است. از همان بدو تاسیس حاکمیت ابدالی‌ها در قندهار، نفی و کشتار مخالفان یکی از برجسته‌ترین حربه‌های سرکوب منتقدان حکومت و “برادران ناراضی قبیله سدوزایی” به‌حساب می‌آمد. احمدشاه ابدالی، زمین‌های اطراف قندهار را که مربوط هزاره‌ها می‌شد به تصاحب درآورد و ساکنان آن را به نقاط مختلف عالم پراکنده ساخت. محمود الحسینی، منشی دربار احمدخان درانی، مردم هزاره را “حشرات الارض” خواند و اولین سنگ‌پایه‌های هزاره ستیزی را بنا گذاشت. از این تاریخ به بعد، هیچ هزاره‌ای آرامش خاطر ندارد و آوارگی تقدیر جمعی این مردم شده است. نمی‌شود، هزاره بود اما از دوری وطن رنج نکشید.

پس از سال۲۰۰۱ میلادی و روی کار آمدن دموکراسی نیم‌بند در افغانستان، هزاره‌ها وارد ساختار قدرت شدند و در چگونگی شکل‌گیری حکومت پسا طالبان نقش بازی نمودند. هزارستان در انتخابات اخیر به‌مثابه‌ی “بانک رای” عمل نموده است. هم آقای کرزی و هم جناب اشرف غنی و عبدالله با رای هزاره‌ها بر حکومت‌هایشان مشروعیت بخشیده‌اند. اما در این میان هزارستان در دود و غبار جنگ فراموش‌شده و بیش‌ترین توجه رؤسای جمهور ما در دوران پسا طالبان بر نبردهای خونین در مناطق جنوب و شرق کشور معطوف بوده است. کم‌ترین تلاش در جهت آبادانی و توسعه اقتصادی در این تکه فراموش‌شده عالم صورت نگرفته است. ساکنان هزارستان در آتش فقر و نا به سامانی‌های طبیعی می‌سوزند اما آه و ناله‌های این مردم گوش هیچ دولت مردی را نمی‌خراشد. رهبران هزاره، یا بهتر است بگوییم آن‌هایی که ادعای رهبری مردم هزاره را دارند، یا در گودال جدال‌های حزبی سقوط کرده‌اند و یا هم مصروف اندوختن ثروت و بالا بردن برج و باروی کاخ‌های خانوادگی‌شان هستند.

در این میان بامیان به‌عنوان “شهر شهمامه” و مرکز تاریخ و فرهنگ هزاره‌ها، همواره به‌دوراز توجه حکومت‌ها باقی‌مانده است. به‌عبارت‌دیگر، بامیان این شهر افسانه‌های پررمزوراز، این دیار دختران چشم‌بادامی یکاولنگ، سرزمین اسطوره‌های شیرین و فرهاد و میعادگاه چهل گز موی، بکر و بررسی نا شده حفظ گردیده و تا امروز داستان‌ها و داشته‌های فرهنگی بامیان در زیر خروارها خاک مدفون مانده است. کتابی به نام بامیان ناخوانده مانده، رازهای بودا در سینه‌ها محبوس است و باد کاکل شهمامه را نوازش نمی‌دهد. این سکوت اندوه‌بار نیاز به ترجمه دارد. یک مترجم سکوت، فقط می‌تواند دردهای بامیان را ترجمه کند. یک نامزد برتر. یک نماینده‌ای قاطع. یک انسان دردمند. کسی که بتواند، رنج‌های این دیار را به آگاهی ترجمه نموده و برای بهبود وضعیت فرهنگی و اقتصادی بامیان تلاش نماید.

شریعتی راست گفته بود: “برای غرب یک اسپارتاکوس به‌مراتب مهم‌تر از سقراط و افلاطون است و برای شرق یک ابوذر باارزش‌تر از بوعلی و فارابی”. برای بامیان نیز یک “مترجم سکوت” و نامزد دردآشنا به‌مراتب ارزشمندتر از ده‌ها دکتر و ماستری است که فقط سند گرفته‌اند و در برج عاج روشنفکری سفسطه می‌بافند. بامیان در پارلمان سوم، نیاز به نماینده‌ای دارد که تاریکی‌های بامیان را فریاد بزند و فقر این مردم را روایت بنماید. بامیان بااینکه، یک سرزمین باستانی و میراث دار سه تمدن برجسته‌ی دنیا است؛ اما در تاریکی مطلق به سر می‌برد. بامیان را با ضحاک و غلغله می‌شناسند اما مغاره‌نشینان آن را نادیده می‌گیرند. نماینده برتر بامیان کسی است، که تابوی سکوت را بشکند و راوی دو صدسال انزوای سیاسی و اقتصادی این مردم در خانه ملت شود.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما