دشمنترین دشمن و آشکارترین دشمنیها
رییس جمهور غنی در سخنرانی روز پنجشنبه “۲۹ سنبله” در مراسم سوگواری آزادهترین انسان (امام حسین ) «ع» و در جمع سوگوارترین مردم “هزارهها ” و در محرومترین منطقه پایتخت «غرب کابل»، از سیاست قومی و قومی کردن سیاست و نیز از تفرقهافکنیهای دشمن سخن گفت. بدون شک، تقبیح نگاه قومی به سیاست و نفاقافکنانه دشمن، امر نیک و از مسوولیتهای اصلی یک رییس جمهور است، اما پرسش اصلی این است که دشمن کیست؟
طبق گفتهی اشرف غنی، دشمن موجودی نامتعین، ترسناک و بدطینت است که نابودی مردم افغانستان را از اساس نشانه رفته است. تا اینجا که سخن از تیرهروزی مردم توسط دشمن است، سخنان اشرف غنی بیانگر یک واقعیتی عینی انکارناپذیر در تاریخ گذشته و حال کشور است. اما اینکه، این دشمن کافر است یا مسلمان، فاشیست و نژادپرست است یا تبعیضتر و خونآشام، دروغگو و فریبکار است یا نفهم و بیمار، خارجی است یا منطقهیی، تروریسم است یا متقلبان دولتی؟، روشن نیست و جای پرسش دارد. آنچه برای مردم افغانستان معلوم است، همکاری، همنوایی و دمخوری متقابل ارگ و بیگانگان خارجی و منطقهیی، تروریستان، افراطگرایان و قومگرایان داخلی ساکن در ارگ است. پس اگر اینها دشمناند که هستند، مقر فرماندهی دشمنیهای آنها خود ارگ است. بنابراین، هویت دشمن، نه موهوم است و نه نامتعین، بلکه گذشته از دشمن خارجی، بهطور مشخص و روشن خود اشرف غنی دشمن و بلکه دشمنترین است.
اشرف غنی و حلقههای تروریستی و فاشیستی وابسته به وی، هم دشمن مردماند و هم مسوول قومی کردن سیاست، هم عامل اصلی قومی نمودن امنیت و ناامنی و هم مقصر اصلی در تفرقهافکنیهای قومی و مذهبی در کشور است. بنابراین، دولت فعلی بهعنوان خط مقدم دشمنان بیرونی، نهتنها دشمن، که دشمنترین دشمن مردم بوده و با آشکارترین دشمنیها فاجعهبارترین مصایب را علیه مردمشان به وجود آورده است. اگر اینگونه نیست، اشرف غنی مطابق با اظهارات خودش که از عاملان تفرقه قومی سخن میگوید، یا باید تصریح کند که دشمن و منافق کیست و یا اعتراف نماید که خودش دشمن است و بیش از این دروغ نگوید. دشمنیهای بیگانگان، چه منطقهیی و چه فرامنطقهیی آن، سر جای خودش، اما غنی با تیم فاشیستیشان، ازجمله اتمر، ثابت کردهاند که اصلیترین دشمن مردم است. کسی که در کوتاهترین زمان حکومتش از حیث زمانی و طولانیترین حاکمیت از جهت فجایع انسانی، تخریب، فساد و دزدیهای میلیاردی از کمکهای بینالمللی، ناامن سازی کشور، و دامن زدن به حساسیتهای قومی و نژادی و …، آشکارترین دشمنیها را علیه مردم خود اعمال کرده است. البته دشمنیهای از قبیل، سابقه تاریخی دارد، ولی اکنون غنی رییس جمهوری است که دشمنیهای گذشته و تاریخی را به شکل فاجعهبارتری احیا کرده و تحت پوشش وحدت ملی و تحقق دموکراسی، کینههای دیرینه قومی را دنبال کرده است.
تبعیضهای سیستماتیک، کشتارهای هدفمند، ناامنسازیهای مناطق اقوام غیر” اوغان”، قومی نمودن سیاست و برعکس، تفرقهافکنیهای مذهبی و درنتیجه حقارتهای همگانی، نمونههای روشنی از دشمنیهای آشکار غنی و تیم فاشیستی وی از مقام یک دشمن است. مردم افغانستان دشمنتر از کسی که سگان هار انتحاری و تروریستان بیابانگرد را کینه توزانه شبانی کرده و کشتارهای جمعییی مانند حوادث خونین دهمزنگ، میرزاولنگ، کورس موعود و … را به وجود آورده است، ندارد. همه، و حتی خود غنی میدانند که عامل اصلی اینگونه فجایعی که از سر دشمنی و کینههای سیاست قومی به وجود میآید، خود غنی است. در این وضعیت، سخن گفتن از دشمن نامعلوم و نفاق پیشهگر موهوم از سوی غنی، جز فریب افکار عمومی در جهت تبریهاش از دشمنیهای آشکار چیزی دیگری نیست. پس هم دشمن معلوم است و هم دشمنی، هم عاملان قومی سازی سیاست روشن است و هم نفاقافکنان قومی و مذهبی. حال جالب است که این دشمنترین دشمن بااینهمه دشمنیهای آشکار، سخن از کمر سبز امنیتی در ساحهیی میزند «غرب کابل» که خود آن را قومی ساخته، ناامن کرده و با همین تفکر پلید و شیطانیاش فجایع را در گوشه گوشه آن رهبری کرده است.!!!

(
(