کد مطلب : 2171
سه شنبه ۹ اسد ۱۳۹۷ - ۲۰:۴۵
2782
فاقددیدگاه
علی غزنوی

جنبش روشنایی، از شورای عالی تا رهبریت سیاسی

بهزاد
«اختلاف و عدم انسجام شورای عالی موجب گردیده است که مردم بازهم گرایش به رهبریت سیاسی از جنس و نوع رهبریت شهید مزاری که در خاطرات جمعی خود دارند پیدا نمایند. این احساس و این گرایش را از واکنش و استقبال گرم و پرشور مردم در سفر آقای بهزاد به اروپا، استرالیا، آمریکا و ایران می‌توان حس کرد و حدس زد و فهمید. در سفر اخیر وی در ایران مردم از اصفهان، تهران و قم در فرودگاه به استقبال وی شتافتند و او را همچون نگین در میان گرفتند و از وی پذیرای گرم کردند. احمد بهزاد در مدت چند روزی که در ایران بود چنان مصروف دیدوبازدید مهاجرین علاقه‌مند و مشتاق بودند که فرصت استراحت برایش کمتر میسر می‌شد.»

جنبش روشنایی به‌عنوان یک جنبش اجتماعی بی‌سابقه و بی‌مانند در تاریخ افغانستان بوده و هست. این جنبش پایه‌گذار حرکت‌های مدنی به شکل مدرن و مسالمت‌آمیز می‌باشد که می‌توان گفت الگویی حرکت‌ها و خیزش‌های اجتماعی بعد از خود شده و خیزش‌های دیگری که از اقوام دیگر و تحت عنوان دیگر صورت گرفته در همه آن‌ها رد پایی از تاثیرپذیری جنبش روشنایی مشاهده می‌گردد و اتخاذ شیوه و سبک تظاهرات مدنی جنبش روشنایی اگر نه کاملا ، اما تا حدودی هویدا و نمایان است. شکل‌گیری جنبش روشنایی در پاسخ به شرایط، زمینه و زمانه جدید و سرخوردگی از کارآمدی مدعیان رهبری جامعه هزاره است. ازاین‌جهت به خاطر واکنش به وضعیت ناهنجار سیاسی، تبعیض اجتماعی و ناکارآمدی رهبران سیاسی جامعه هزاره، شعار محوری جنبش عدالت اجتماعی، رفع تبعیض سیستماتیک و انکشاف متوازن و عدم معامله سیاسی انتخاب گردید.

ازآنجای که مدعیان رهبری سیاسی نه‌تنها نتوانستند جنبش روشنایی را همراهی کنند که در تقابل و تضعیف آن همت گماشت و از هیچ دسیسه و توطیه‌ای فروگذار نکردند و ازآنجای که کارنامه این‌ها در پیشگاه مردم غیرقابل‌ دفاع و منفعت محورانه و معامله‌گرانه بود مردم از هر کسی که عنوان رهبر و رهبری را یدک می‌کشیدند نفرت داشته و از آن تبری می‌جستند. بدین لحاظ نفرت و انزجار از مدعیان رهبری و رهبریت یکی از خصیصه و شاخصه این جنبش گردید که همواره شعار می‌دادند که ما رهبر لازم نداریم و با تکیه بر خرد جمعی جامعه خود را رهبری می‌کنیم. نفی رهبری و رهبر تراشی یکی از خواست‌های این جنبش محسوب می‌گردید. تنفر از رهبران به‌اصطلاح سنتی موجب گردید که نقش رهبری در جنبش روشنایی زیر پرسش برود و انکار گردد؛ اما گذر زمان نشان داد که این شعار که ما رهبر لازم نداریم و خرد جمعی و شعور اجتماعی مردم ما خودش نقش رهبری را بازی خواهد کرد چندان دقیق نبوده و صرفا انزجار و واکنشی در برابر مدعیان رهبریت سیاسی جامعه هزاره بوده است.

شورای عالی به‌منظور نفی رهبریت فردی و برپایی ستون خیمه خرد جمعی بر اساس تصمیم مشترک و شورایی به وجود آمد و مدت‌زمانی خوب و فعال ظاهر گشت اما دیری نگذشت که علاوه بر واگرایی‌های نمایندگان احزاب سیاسی و معامله‌گران حرفه‌ای، برخی از نسل جدیدی‌ها که مردم به آن‌ها امید بسته بودند نیز مانند تیکه داران قومی به منفعت شخصی رو آورده و گاهی به این و گاهی به آن در سرک کشیده و از عنوان جنبش روشنایی و عضویت در شورای عالی سو استفاده کرده با این ایتلاف و یا آن ایتلاف پیوسته و جنبش روشنایی را در بازار مکاره سیاست به حراج گذاشته و تلاش نمودند که از این نمد کلاهی برای خود ببافند. وقتی با مقاومت اشخاص و نیروهای دیگر اعضای شورای عالی رو‌به‌رو گشتند از طریق عده‌ای مریدان و یا احتمالا اشخاص اجیرشده خود به تخریب طرف مقابل پرداخته و به نزاع داخلی و درون‌گروهی مبادرت ورزیده و عدم‌کفایت سیاسی و درایت اجتماعی و تعهد اخلاقی خود را به نمایش و خود واقعی‌شان را نشان دادند.

مدت‌زمانی مردم و اعضای جنبش روشنایی صبر پیشه کرده و منتظر ماندند که شاید این وضعیت استثنایی و موقتی باشد و دوباره این یاران عدالت‌خواه یخن یار عدالت خود را رها کرده و دست برادری داده و به‌سوی راه دشوار عدالت‌خواهی و آزادی گام بردارند اما انتظار مردم بیهوده بود و شورایی عالی دیگر شورای عالی نشد و حتی یک جلسه‌ی مشورتی هم دیگر نتوانستند بگیرند. عده‌ای از آقایانی که در سال گذشته به ایتلاف محور مردم پیوسته بودند چندی پیش یک کنفرانسی را به تحت عنوان شورای عالی و بیانیه‌ای را صادر کردند که اشخاص زیادی از اعضا در آن حضور نداشتند و از طرف مردم هم مورد اقبال قرار نگرفت.

احساس می‌شود که مردم و طرفداران و حامیان جنبش روشنایی از شورایی عالی مردمی مایوس گشته و دیگر امیدی به آن‌ها ندارند. اختلاف و عدم انسجام شورای عالی موجب گردیده است که مردم بازهم گرایش به رهبریت سیاسی از جنس و نوع رهبریت شهید مزاری که در خاطرات جمعی خود دارند پیدا نمایند. این احساس و این گرایش را از واکنش و استقبال گرم و پرشور مردم در سفر آقای بهزاد به اروپا، استرالیا، آمریکا و ایران می‌توان حس کرد و حدس زد و فهمید. در سفر اخیر وی در ایران مردم از اصفهان، تهران و قم در فرودگاه به استقبال وی شتافتند و او را همچون نگین در میان گرفتند و از وی پذیرای گرم کردند. احمد بهزاد در مدت چند روزی که در ایران بود چنان مصروف دیدوبازدید مهاجرین علاقه‌مند و مشتاق بودند که فرصت استراحت برایش کمتر میسر می‌شد.

به نظر می‌رسد که این استقبال گرم و این شور و شعف نشان دادن مردم، نشانه بروز یک رهبر دیگر در جامعه هزاره باشد. در میان اعضای شورای عالی آن‌قدر منیت حاکم بود که حتی یکی از اعضای خود را نتوانستند به‌عنوان سخنگو تعیین نمایند. در این شک نیست که اعضای شورای عالی از ظرفیت‌ها و توانایی‌های متفاوتی برخوردار و تاثیرگذاری افراد در افکار عمومی و بسیج توده‌های عدالت‌خواه بسیار متفاوت می‌باشند. برخی از اعضای شورای عالی را شاید کسی تا هنوز نامش نشنیده باشد اما او نیز خود را باکسانی هم‌تراز می‌دانند که بیشترترین تاثیرگذاری را در میان مردم داشته و دارند. این هم‌سطح‌نگری و هم‌سطح‌سازی باعث شده که این شورا نتواند گامی به جلو بردارند و پویایی و پایایی خود را حفظ نمایند.

بنابراین مردم درراه جنبش روشنایی بهترین فرزندان صدیق خود را ازدست‌داده‌اند نمی‌خواهند جنبش قربانی هوس‌ها و خواهش‌های نفسانی اشخاص و افرادی گردند که به مرحله‌ای از تکامل مبارزه اعتقادی و اخلاقی نرسیده‌اند که خود را مدتی در پرانتز بگذارند و به دیگران و اهداف کلان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی بیندیشند و در این راستا متعهدانه گام بردارند و تعهد شخصی خود را به‌پای آرمان‌های شهدا و مردم عدالت‌خواه به اثبات رسانند. حال احساس می‌شود که مردم در جستجوی کسی می‌گردد که شاید چنانکه آرزو می‌کنند باشد. گمان می‌رود که مردم بهزاد را نزدیک‌ترین چهره به آن گم‌گشته خود یافته و چراغ سبز با او نشان می‌دهند. اینکه این تشخیص و این برداشت و تحلیل‌واره من اشتباه است یا درست؛ فقط زمان پاسخ خواهد داد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما