سیاست وسیلهی برای ایجاد شورش
سیاست، نه به وجه مطلق آن، که در برخی از قلمرو زمانی و مکانیاش، وسیلهی برای ایجاد شورش و شورش تنها حضور نامشروع آن بوده است. گذشته از امکان حضور چنین سیاستی در گوشه و کنار جهان، افغانستان تنها کشوری است که شاهد تحقق عینی سیاست برای شورش است. وجه غالب این منطق که سیاست را با شورش و شورش را با زیادهخواهی گره زده است، تفکر غالب قومگرایانه طایفه مهاجر و غاصب در کشور است. حضور غاصبانه قبیله گرایی در هر قالبی که بوده است، جز منش و روش استفاده از منطق ایجاد شورش، راه دیگری در پیش نگرفته است.
بازتعریف اینگونه سیاست ترجیحا امکان میدهد که چیستی شورش و کیستی شورشی را در راستای یک هدف تحلیل نماییم. چیستی شورش برهم زننده نظم سیاسی فراگیر، ایدهآل و همهپسند نیست، بلکه خودش منتظم به نظم شورشگری در گستره کل قلمرو زیادهخواهانه تفکر پشتونیستی و قبیله گرایی است. بنابراین، ترورها، قتلعامها، فساد اداری و انحصار سازی آن، تغییر متعصبانه طرح انکشافیای مانند توتاپ، حمله وحشیانه به عدالتخواهانی چون جنبش روشنایی، ساماندهی گروهکهای تروریستی طالب، داعش و ضلع سوم آن کوچیهای بیابانگرد، طرح التهاب آور تقسیمبندی حوزههای انتخاباتی و ایجاد تشنج در مجلس علیه سخنان عدالتخواهانهی مثل لطیف پدرام، تبعیض و بیعدالتی، ناامن سازی مناطق مختلف غیر پشتون، و حتی سخن گفتن از صلح و آشتی با تروریستهای جانی و… همه مشمول چیستی”سیاست وسیلهی برای ایجاد شورش”است. در این صورت، تنها هدفی که “سیاست وسیلهی برای ایجاد شورش”و نیز رویهی شورشگری را برای شورشیان قومی توجیهپذیر میسازد، تمامیتخواهی قبیلهگراها است. پس، چیستی شورش، فراتر از جنگ، ترور، انتحار، انفجار، قتلعام مردم بیگناه، تبعیض، نابرابری، تخریب، ویرانی و بیثباتی کشور که اکثرا از قرارگاه ارگ ساماندهی میشود، مطرح میشود.
اما اینکه شورشی کیست، کمتر مورد پرسش واقعشده و شاخههای آشکار و پنهان آن نیز مورد غفلت واقعشده است. نخستین زیرمجموعههای آشکار شورشی یا شورشیان که اذهان عمومی و نیز کارشناسان و تحلیلگران سیاسی را به خود معطوف داشتهاند، گروهکهای تروریست، چون طالب و داعش با ارتکاب جنایتبارترین اعمال ضد بشریاند. اما شبکهها یا شاخههای شورشیای که در ارگ یا در هر قالب رسمی دولتی و غیره جا گرفته و یقینا از طراحان اصلی” سیاست وسیلهی برای ایجاد شورش”اند، کمتر موردتوجه بوده و یا اصلا ذیل هویت شورشی تعریفنشده است. درحالیکه شورشی در افغانستان، نهتنها گروههای جانی مسلح، آشوبگر و بنیادگرایان وحشی نیستند، بلکه یک قوم با همه شعبهها و شبکههای تروریستی و دولتی آن است. ازاینرو، قرنهاست که مردم افغانستان تحت حاکمیت تفکر پشتونیستی تحقیرشده، اما جز قتل و ویرانی هیچ نشانی از یک نظام سیاسی فراگیر را شاهد نبودهاند. سالهاست که سیاست، شورش، زیادهخواهی، فساد و تبعیض وجه غالب و حتی تثبیتشده حاکمیت قبیله بوده و کشور نیز به خانه دیوانگان بدل شده است، اما ذرهای از مدنیت و سازندگی را تجربه نکردهاند. بلی، تنها چیزی که مردم در تمام دورههای حکومت شورشیان قومی شاهد بوده، جنایت، فجایع انسانی، تخریب و تفرقه قومی و نژادی و در کل، شورش و شورشگری است.پس شورشی تنها جنگجویان مسلح و آدم کشانی تروریست نیستند، بلکه همه شبکههای که بر محوریت قوم میچرخند و در راستایی منافع قوم فعالیت میکنند، شامل میشود.
بنابراین، تغییر سمتها از قبیل رییس دولت بودن، مشاور امنیت ملی بودن، نماینده مجلس بودن، تروریست بودن و همینگونه نامهای مانند ملا عمر و اشرف غنی و…، هیچ تغییری در هویت و کیستی شورشیان منتسب به قوم حاکم،ایجاد نمیکند. چون سیاست برای ایجاد شورش، خواست یک فرد یا گروه نیست، بلکه در اصل تثبیت حضور غاصبانه «قوم و نژاد»بهعنوان وجه مشترک همه شبکهها، شاخهها و افراد وابسته به تبار پشتون، از طریق ایجاد شورش است. پس، شبکههای شورشی، چه آنهای که در ارگ جا گرفتهاند یا آنانی که هرروز جنایتهای مسلحانه انجام میدهند و خود را در صفوف نماز جماعت و حرکتهای مدنی عدالتخواهان منفجر میکنند، همگی تحت هویت شورشی، سیاست برای ایجاد شورش را طبق منافع قوم راه میبرند. ازاینرو، به نظر میرسد که مطالبات عدالتخواهانه مردم و خواستههای شرافتمندانه آنها از قبیل برابری و برادری، مدنیت و امنیت، صلح و صلاح، سازندگی و انکشاف، نه در حیطه کاریای سیاست برای شورش بوده و نه شورشیان قومگرا با اینگونه مطالبات انسانی تناسب دارند. پس با حفظ خواستههای فوق، لازم است اصل سیاست وسیلهی برای ایجاد شورش و شورشگری شورشیان را نشانه رفت تا زمینهی برای عملی شدن خواستههای بر حق مردم فراهم گردد.

(
(