بلاهت تاریخی؛ رمز تداوم فساد عمومی!
خراسان زمین (افغانستان) مدت مدیدی است که در آتش افروختهی از نادانی و فساد خود میسوزد. مردم این سرزمین هم در آتشی که خود افروخته میسوزند و آه و ناله و فریاد میکنند و شب و روز دنبال آرزوی نجات و رسیدن به ساحل آرامش و آسایش را دارند و هم همواره بر شعلههای آتش سرکش و غیرقابلمهار شدنی مواد احتراقی و آتشزا ریخته و شعلههای سرکش را سرکشتر و شعلههای افروخته را افروختهتر میکنند. آتشی که در خرمن زندگی مردم خراسان (افغانستان) زبانه میکشد و تمام هست و بود آنان را به کام خود فروبرده و میبلعد، آتشی بلاهت عمومی و تداوم فساد و تباهی همیشگی است. این آتش خانمانسوز که پیوسته و مدام میسوزد و میسوزاند و همواره بیشازپیش مشتعلتر گشته و لهیب شعلههایش سوزانتر و نیروی دوامش جوشانتر میگردد، هیزمش جهل و فساد خود مردماند. مردم خود این آتش را افروخته و این جهنم را برای خویش برپا داشته و دایمی کردهاند.
این آتشی که خرمن زندگی مردم خراسان زمین را گرفته است زاییده رفتار و نتیجه کردار خودشان است. مردم خراسان زمین هم برای خود آتش افروخته و در درون آن میسوزند و هم از این درد و سوزش غیرقابلتحمل شکوه سر میدهند و ناله میکنند و گریه و نوحهسرایی میکنند و مدام عزیزان خود را یا برای ابد یا از دست میدهند و یا هم برای ابد علیل و زار و ناتوان میبینند اما بازهم بهجای اینکه کاری بکنند که این آتش خاموش گردد و زندگیاش از شر شعلههای سرکش این آتش رهایی یابد و از این جهنم خودساخته برون شوند بنزن بیشتر بر آن ریخته و سبب شعلهور شدن بیشتر آن میگردند. این از عجایب روزگار است که مردمی در این دنیا یافت میشوند که بهجای فراهم نمودن آسایش، رفاه و برخورداری خود، کنش و رفتارهای از خود بروز میدهند که سرزمین خودش را برای خودشان جهنم ساخته و همواره رفتار و کردارشان موجب عذاب و اذیت و آزار خودشان میگردد.
اینگونه رفتار که سبب اینهمه درد و رنج و محنت شده ناشی از چیست؟ چرا این مردم هرچه برای رهایی تقلا میکنند بیشتر در قعر دوزخ خود افروخته خویش فرو میروند و هر چه دستوپا میزنند بیشتر غرق میگردند و نمیتوانند از این جهنم ساختگی خویش بیرون و از این عذاب و رنج همیشگی رهایی یابند؟ به نظر میرسد اگر اندکی تامل و مختصر اندیشهی پیرامون این موضوع بکنیم متوجه میشویم که این مردم گرفتار بلاهت مزمن تاریخی هستند. این بلاهت تاریخی که شخصیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این مردم را ساخته و پرورده است سبب گردیده است که این مردم محیط اجتماعی خود را به جهنم سوزان مبدل ساخته و در میان آن دستوپا زده و عذاب بکشند.
از فرط بلاهت مزمن تاریخی است که اکثریت قریب بهاتفاق این مردم غرق در فسادند. اگر فساد اینهمه عمومی گردیده، نتیجه بلاهت و بیشعوری و عدم درک درست و شناخت راه رهایی است. مدت مدیدی است که اقشار مختلف این مردم در فساد اعتقادی، اخلاقی، سیاسی، و… دستوپا میزنند و عجیب اینجاست که از فرط بلاهت مزمن تاریخی و عدم تحول معرفتی و نبود بینش علمی و منش انسانی متوجه هم نیستند و نمیشوند که در دریای از فساد غرق و تمام این مصایب و مشکلات که مشاهده میکنند و این دوزخی که در درون آن میسوزند نتیجه همین فساد است که انجام میدهند؛ اما بازهم تمام رفتار و کردارشان فساد انگیز و بلاخیز و تباهکننده است. تمام مردم افغانستان مسابقه در پیشی گرفتن در فساد گذاشتهاند خیال میکنند که با پیشی گرفتن در فساد از حریف، به سعادت و برخورداری و رفاه و آسایش میرسند غافل از آنکه فساد، فساد را بازتولید کرده و تداوم میبخشد.
در شرایط کنونی سیاستمداران فاسد، تجار فاسد، تحصیلکردگان فاسد، مردم عادی فاسد، روحانیت هم که باید فساد زدا باشند از همه اقشار دیگر بیشتر غرق در فساد همهجانبه هستند. اینهمه انتحار و انفجار و کشتن مردم بیگناه اعم از زن و مرد، کودک و بزرگسال به خاطر فساد دستگاه روحانیت است که توجیه دینی این جنایتها و مجوز صدور چنین رفتارهای ضد انسانی و غیراخلاقی را بر عهده دارند. اینکه روحانیت ما (اعم از شیعه و سنی) از سر بلاهت و نادانی غیر از فسادهای دیگری که داشتند به فساد قدرت نیز گرفتار آمده و در درون این فساد غرقگشته و خود را بیرون نمیتوانند و حتی به خاطر بلاهتشان چندان متوجه هم نیستند که در دام فساد افتاده و به قول اقبال لاهوری درراه خدا دارند فساد میکنند، یک مساله هویدا و غیر قابل انکار است. اقبال به همین خاطر سروده بود که:
دین کافر فکر و تدبیر جهاد
دین ملا فی سبیل الله فساد
فساد عمدهای که سبب فساد همه اقشار گردیده و کشور را به جهنم تبدیل نموده و مردم در درون آن میسوزند، فساد ملاهای است که از دین بهعنوان سرمایه اجتماعی، قمار سیاسی و دکانی برای زراندوزی و ابزاری برای بازیگری جهت رسیدن به اهداف دنیایی استفاده میکنند.! فساد ملاها باعث شده که فساد همگانی شود و هنجارهای اجتماعی و ارزشهای اخلاقی فروریخته و از میان بروند و جامعه به یک وضعیت آنومیک و روابط اجتماعی آسیب ببیند و وجدان انسانی بمیرند. از فساد آخوندها فساد در همه اقشار و همه اصناف سرایت کرده و فساد همگانی شده و تماماندامهای جامعه را فرا گرفته است. اگر تلاشها برای زدودن و از میان برداشتن فساد کارآیی ندارد به خاطر این است که: اولا این تلاشها فقط شعاری هستند و درواقع خود این شعار اصلاحات، فساد دیگری است که برای فریب دادن بار دیگر خلقالله سر داده میشوند. دوما اگر هم کسانی باشند که واقعا مصلح باشند و خود در فساد شریک نباشند، اینجور افراد بسیار نادرند که در برابر موجی از فساد و توفانی از تباهی تاب مقاومت و توان پیشرفت را ندارند.
خلاصه و نتیجه کلام این است که مردم خراسان زمین از زمانی که افغان زمین شدند به بلاهتی گرفتار شدهاند که هر چه زمان گذشته و میگذرد این بلاهت و این نادانی و این کودنی زایل نگشته و تبدیل به یک بیماری مزمن و یک عادت دیرین گردیده است. این بلاهت تاریخی سبب شده که فساد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همهگیر شوند و سراسر کشور و همه اقشار جامعه را در خود فروبرده و اسیر خویش گرداند. این درد دیرین و این بیماری مزمن درمان نخواهد شد مگر اینکه مردم از بلاهت تاریخی خویش آگاه شوند و آنگاه علیه این وضعیت قیام و انقلاب همگانی را شکل داده و یک جنبش اصلاحی و احیای ارزشهای انسانی و بازگشت به تقوای الهی را سازمان داده و مناسبات انسانی و روابط اجتماعی را عادلانه و ساختار نظام سیاسی را مترقیانه تنظیم نمایند. تا این انقلاب تکاملی اتفاق نیفتد وضع همین است که هست. پس همه باید بکوشیم که از این بیماری مزمن و بلاهت دیرین که فساد عمومی و تباهی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به ارمغان آورده است آگاه گردیده و با چراغ آگاهی، به جنگ آن رفته و آن را از خود دور و فساد عمومی را ریشهکن نماییم.

(
(