کد مطلب : 2136
سه شنبه ۲۹ جوزا ۱۳۹۷ - ۱۹:۲۸
7278
فاقددیدگاه
احمد ساکت

هزاره‌ها از نقش بنیادین، تا حضور نمادین!

۱۴۷۸۵۴
«هزاره‌ها و در راس آن‌ها شهید مزاری مبارزه کردند تا هزاره‌ها در تصمیم‌گیری سهیم باشند و سرنوشت کشور به دست یک قوم و قبیله‌ای رقم نخورد اما متاسفانه که این مدعیان وراثت او، هیچ‌چیزی را از مزاری به ارث نبرده و فقط نام و عنوان او را برای فربه نمودن خود و خانواده‌شان یدک کشیده و به فریب خلق می‌پردازند. این‌ها، از فرصت‌های تاریخی و شرایط خاص سیاسی و اقتصادی که بعد از سقوط طالبان فراهم‌شده بود به نفع مردم هیچ استفاده نکردند و از مطالبه حقوق مردم چشم پوشیدند و فقط به زدوبند و معامله‌گری برای تثبیت جایگاه سیاسی و زراندوزی‌ها و کسب ثروت شخصی خودشان پرداختند و هر چه شهید مزاری رشته بود این‌ها پنبه‌اش کردند.»

بی‌شک و تردید که شهید مزاری و مقاومت اسطوره‌ای مردم غرب کابل برای بیرون شدن هزاره‌ها از حاشیه انزوای سیاسی و وارد شدن به متن تصمیمات کشوری و مشارکت در اداره امور حاکمیت ملی بود. جنگ و مقاومت غرب کابل علی‌رغم سم‌پاشی‌ها و تبلیغات‌ زهرآگین درون قومی برای بدنام کردن و شخصی جلوه دادن آن، اما مقاومت یک نسل برای تغییر مسیر تاریخ سراسر ظلم و تبعیض و استبداد بود. مزاری با یارانش مقاومت کردند تا مردم هزاره در تصمیم‌گیری‌های ملی و کشوری نادیده گرفته نشوند. همان‌طوری که اتحاد هفتگانه پیشاور نشین هم در دولتی در تبعید و هم در تشکیل حکومت بعد از پیروزی مجاهدین و سقوط دولت دکتر نجیب، مردم هزاره را در نظر نگرفتند و گفتند که مردم هزاره و در کل شیعیان افغانستان بیشتر از دو درصد جمعیت کشور را شکل نمی­‌دهند و درباره آن‌ها بعدا صحبت می‌کنیم.

تلاش و مبارزه مزاری و هزینه سنگین دادن مردم برای این بود که این کنش غلط و این نگرش غرض‌آلود را اصلاح نمایند و این واقعیت را بفهمانند که بدون در نظر گرفتن هزاره‌ها در تصمیم‌گیریهای کشوری، انتظار افغانستان امن و باثبات انتظار محال و به‌دوراز واقعیت است. مزاری و مردم دلیر و ایثارگرش کار خود را کردند و جایگاه هزاره‌ها را در سطح ملی و بین‌المللی تثبیت نمودند، هم به گروه‌های جهادی و هم به بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی فهماندند که هزاره‌ها یکی از چهار قوم عمده در کشوراند که بدون حضور درصدی هزاره‌ها در سطح تصمیم و تعیین سرنوشت ملی، صلح و ثبات در کشور محقق شدنی نیست. مقاومت غرب کابل و هزینه سنگین پرداختن برای اثبات این مساله بود نه برای جاه‌طلبی و اعمال قدرت شخصی که متاسفانه عده‌ای از مدعیان فضل و دانایی و انصاف و اخلاق چنین وانمود کرده و علیه آن تلاش‌ها و حماسه‌‌های سرنوشت‌ساز قلم‌زده و تا هنوز که هنوز است تبلیغات سنگین و توجیهات ننگین و شرم‌آوری را مرتکب می‌شوند.

آن تلاش‌ها و آن رشادت‌ها به ثمر نشست و حاصلش آن شد که در کنفرانس بن هزاره‌ها از  دو درصد جمعیت به بیست درصد ارتقا یافت و نقشش در تعیین سرنوشت کشوری دیگر نادیده گرفته نشد و گفته نشد که درباره آن‌ها بعدا صحبت می‌کنیم. تا این حد حاصل دست رنج شهید مزاری و همراهی و جان‌فشانی مردم غرب کابل بود؛ اما از آن به بعد که عده‌ای سر سفره پهن و گسترده نشستند و از آن ارتزاق کرده و بهره‌‌ها بردند و ردای رهبری را بر قامت خود دوختند و یکی خود را رهبر خردمند و دیگری رهبر پهلوان خواندند، هزاره‌ها در کجایی از وضعیت ایستاده‌اند و به کدام سو روان‌اند؟ متاسفانه و صد متاسفانه باید گفت مدعیان وراثت آن شهید خصوصا، و هزاره‌ها در کل نه‌تنها از دستاورد و زحمات شهید مزاری و مردم مقاوم و صبور آن، پاسداشت نتوانسته و گامی به جلو برنداشته‌اند که تمام آن زحمات و ایثارگری‌ها و شهادت‌ها و رشادت‌ها را به باد فنا داده‌اند و بسیار ارزان و به بهای موقعیت بی‌صلاحیت سیاسی، ثروت شخصی، شهرت‌طلبی و کش و فش خواهی عده‌ای فروختند و اکنون با دستان خالی در میدان بازی قدرت سیاسی و مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها مانده‌اند و (این مطالبه اجتماعی و آرمان شهید مزاری که مشارکت هزاره‌ها در تصمیم‌گیری‌های ملی و تعیین سرنوشت جمعی و سمت سو دادن به روند پیشرفت کشوری باید محقق می‌شد)، تبدیل به یک آرمان دست‌نیافتنی و دور از واقعیت به نظر می‌رسد که محقق شدنش در شرایط کنونی محال می‌نمایاند.

این محالیت و این امتناع و سرخوردگی و یاس و ناامیدی علتش خلیلی و محقق در درجه اول و فرهنگیان و بدنه اجتماعی یعنی مردم، در مرحله دوم‌اند. خلیلی و محقق و دانش برای این مقصرند که فقط به چوکی بی‌صلاحیت و حضور سمبلیک خود دل‌خوش کردند و به آن بسنده نموده و رضایت دادند. به‌جای این‌که همان حضور بیست درصدی کنفرانس بن را پیگیری کنند و هرروز بیشتر از پیش برنامه‌ها و طرح‌های برای حضور بیشتر و نقش‌آفرینی و مشارکت سیاسی در تصمیم‌گیری‌های ملی و نقش تعیین‌کننده درباره طرح‌ها و برنامه‌های انکشافی داشته باشند به حضور خود و فاملین‌شان و به اندازه دو درصد از شرکت هزاره‌ها اکتفا کرده و خوش‌گذرانی می‌‌کنند و به جمع ثروت و تثبیت جایگاه و موقعیت خود و فرزندان و خاندان خویش برای فرداها مبادرت می‌ورزند. فرهنگیان و تحصیل‌کرده‌ها و حتی بدنه اجتماعی هم با این روند سیاسی و این منش شخصیتی این باندهای شخصی همراهی و حتی در راستای تحکیم موقعیت و تثبیت جایگاه آن‌ها قلم و بدنه اجتماعی قدم زده و هورا کشیده و حمایت کرده‌اند.

اینک هزاره‌ها در شرایط بسیار حساس، دشوار، و پیچیده و ناامیدکننده‌ای به سر می‌برند. دلیل ناامیدکننده بودن این شرایط این است که دشمنان این مردم شب و روز علیه این مردم توطیه می‌چینند و طرح و برنامه حذف و محو و نابودی و به بردگی دوباره این مردم می‌اندیشند اما این مردم عده‌ی‌شان بانام و قیافه رهبر خردمندشان حال کرده و عشق می‌ورزند و عده‌ی دیگر امید به پهلوانی کسی بسته‌اند که او به قول خودش هنری غیر از خرسواری ندارد و جمعی هم به عشق کسی روز را شب و شب را روز می‌کنند که او دانشی غیر از توجیه وضعیت موجود و خصلتی غیر درباری‌گری نداشته و ندارد. وقتی اندکی درباره اندیشه‌ها و کارکرد این آقایان تامل کرده و به ارزیابی می‌نشینیم از بی‌اندیشگی، بی‌تدبیری، بی‌تعهدی، بی‌خاصیتی، و هزاران بی‌های دیگری… این‌ها حیرت‌زده می‌شویم؛ اما چاپلوسان دربار حتی کیلومترها دورتر از دربارشان به خوش‌خدمتی و مدح و ثنا و ستایش قد و قیافه و اندام‌های این‌ها مشغول‌اند و می‌بافند و می‌لافند و علیه جوانانی که از بی‌کفایتی و معامله‌گری این‌ها خسته شده و به ستوه آمده‌اند و می‌خواهند که خط و آرمان شهید مزاری را دوباره احیا و خواستار تحقق عدالت و برابری هستند از طرف این‌ها و غلامان دربارشان که فقط خط‌ و خال و ابروی این‌ها را می‌بینند، به زشت‌ترین وجه مورد ملامت و شماتت قرارگرفته و سعی می‌کنند که حرکت این‌ها که در قالب جنبش روشنایی هماهنگ شده را عقیم ساخته و به تخریب آن، مشغول هستند.!!

هزاره‌ها و در راس آن‌ها شهید مزاری مبارزه کردند تا هزاره‌ها در تصمیم‌گیری سهیم باشند و سرنوشت کشور به دست یک قوم و قبیله‌ای رقم نخورد اما متاسفانه که این مدعیان وراثت او، هیچ‌چیزی را از مزاری به ارث نبرده و فقط نام و عنوان او را برای فربه نمودن خود و خانواده‌شان یدک کشیده و به فریب خلق می‌پردازند. این‌ها، از فرصت‌های تاریخی و شرایط خاص سیاسی و اقتصادی که بعد از سقوط طالبان فراهم‌شده بود به نفع مردم هیچ استفاده نکردند و از مطالبه حقوق مردم چشم پوشیدند و فقط به زدوبند و معامله‌گری برای تثبیت جایگاه سیاسی و زراندوزی‌ها و کسب ثروت شخصی خودشان پرداختند و هر چه شهید مزاری رشته بود این‌ها پنبه‌اش کردند. به همین خاطر مردم و نسل نو مجبورند که از نو مبارزه جدیدی را سازمان دهی نمایند و خون جدیدی را برای تحقق عدالت اجتماعی و تثبیت موقعیت و جایگاه هزاره‌ها در نظام سیاسی بدهند و میدان‌های دهمزنگ‌های را خلق نمایند. چراکه بی‌کفایتی و بی تعهدی و خیانت این به‌اصطلاح رهبران باعث گردیده است که هزاره‌ها به همان جایگاه پیش از مقاومت غرب کابل برگردند و از مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و بازی کردن نقش بنیادین محروم و فقط به حضور سمبلیک و نمادین بسنده گردیده است و این نشانگر نهایت فاجعه است که بعد از این همه مبارزه و خون دادن و فراهم نمودن بستر و آماده شدن شرایط بازهم سر جای اولی و تاریخی خویش ایستاده باشیم و این چقدر دردناک و عذاب دهنده است!!.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما