صلح؛ فریبندهترین واژه در فضای سیاسی افغانستان!
آیا زمان آن رسیده است که در افغانستان سخن از صلح به میان آید؟ آیا این واژه با همان معنای واقعیاش به مردم این کشور رو آورده است یا هنوز با ظاهر دلربا و واقعیت فریبدهاش این مردم را به بیچارگیهای بیشتر فرا میخواند؟ واقعیت این است که هیچ تحولی جز تغییر تاکتیکهای جنگ، ترور، خشونت، باج خواهی و باج دهی در فضای سیاسی افغانستان رخ نداده است. هنوز در حین که از صلح سخن میرود و طرفها روی صندلی صلح نشستهاند، خبر اول رسانههای داخلی و خارجی، انفجار و انتحار، و سپس شمارش آمار کشتهها و قتل عامهای فجیع مردم بیگناه در ساحات مختلف کشور است.
حال پرسش این است که چرا واژهها نیز در افغانستان فریبنده، بی رحم، خشن و شیطان صفت شدهاند؟ این واژه (صلح) که همواره معنای همبستگی، دوستی و امنیت را با خود حمل میکرد، چرا اکنون هر روز ما را بیشتر در وضعیت بحران قرار داده و مردم را بیش از گذشته به کام مرگ میفرستد؟ پاسخ این پرسشها را باید در تحلیل وضعیت شخصیتها و دست اندرکاران صلح جستوجو کرد. طرفهای صلح کیا هستند؟ دولت و تروریستهای هم تبارشان، طرفهای اصلی صلحاند. دولت چه کاره اند؟ دولت و تروریستهامرجع ضمیر هماند؛ قطع نظر از مساله هم تباری، به لحاظ شرایط سیاسی این دو همواره به یک مرجع مشترک بر میگردد و آن مساله حاکمیت پشتون است.
زمینهسازی از دولت و ترور و انتحار از تروریستها با این شیوه توانستهاند دموکراسی و ترور را به نفع حاکمیت قومی، تلفیق کنند. دولت، برای رد گم کردن این مرجع ضمیر، یک مثلث فرضی تشکیل داده که عبدالکریم خلیلی را به حیث رییس شورای صلح مقرر ساخته است؛ کسی را که در هیچ معاملهای، حتی اگر حوادث خونین مانند میدان روشنایی باشد، پا پس نمیکشد. کریم خلیلی شخصیت مطرح و در میدان سیاسی فرد ماهری است. به همین دلیل، او تمام شخصیتهای درونی حزب وحدت، از جمله استاد عرفانی را مثله سیاسی نمود و حزب را فامیلی کرده است. خلیلی با ادغام دو مقوله زور و تزویر، رقبای سیاسی درون قومی خودش را ” اعم نسل قدیم و جدید”، کنار زده و لحظهای هم در این امر، حتی اگر برای مردمش فاجعه بار هم باشد، درنگ نکرده است.
حال این خلیلی رییس شورای صلح است؛ کسی که بیش از حد شیفته قدرت و ثروت بوده و به همین خاطر هرگز و در تحت هیچ شرایطی بحرانی حاضر نشده است، حتی با محقق، استاد عرفانی و سایر نیروهای فعال درون قومی خودش کنار آید تا هزارهها بیش از این تحقیر نشوند. پس، رییسی که نسبت به مردم خودش تعلق خاطر نداشته باشد و منافع خودش را جدا از منافع مردم و قومش تعریف کند، چگونه صلح را در افغانستان به ارمغان میآورد! در حقیقت، تروریستهای طالب، دولت زمینه ساز ترور و انتحار، حامیان و شرکای داخلی و بیرونی آنان، مستقیم و غیر مستقیم شرکای قتل، غارت و فجایع انسانی در افغانستاناند.
اکنون این عوامل زور و تزویر، چه آنهای که با سلاحها و کمربندهای انفجاری مجهزند و هر روز فاجعه میآفرینند و چه آنهای که در مسند ابلیس (قدرت) تکیه زدهاند، روی صندلیهای صلح نشستهاند. بنابراین، تا وقتی که جنایت کارترین آدمها کاربران صلح باشند، واژه صلح نه حامل پیام دوستی و همبستگی است و نه چنین معنای از آن قصد میشود، بلکه صرفا تاکتیکی برای تازه کردن نقشههای ترور و انتحار و ابزاری برای فریب و تزویر است. واژهها به خودی خود مبتذل، فریبنده و شیطان صفت نمیشوند، بلکه انسانهای مکار و ابلیس گونه واژهها را مبتذل و فریبنده میسازد. کسانی که امروز از صلح افغانستان سخن میگویند، فریبندهترین افراد بوده و در فریبندترین جایگاه قراردارند.
دولت، در وجه ملی اهداف قومی و قبیلهای را دنبال میکند، تروریستهای طالب هرروز مردم بیگناه را به نام جهاد و شهادت به خاک و خون میکشاند و رییس شورای صلح بسان نمد دم تیغ، منافع شخصی خود را پی میگیرد. آیا اینها جز فریبندگی و نیرنگ ماهیتی دیگری دارند؟ پس چگونه واژه صلح فریبندهترین واژهها در ادبیات سیاسی افغانستان نباشد، در حالی که همهی دست اندرکاران آن فریبندهترین، غارتگرترین و مبتذلترین افراداند.!؟

(
(