کد مطلب : 2089
سه شنبه ۲۸ حمل ۱۳۹۷ - ۲۰:۱۸
10840
فاقددیدگاه
حبیب الله ندیم

جنبش روشنایی، مطالبات اجتماعی، یا خط‌کشی‌های انحرافی؟!

TUTAP KAbul Protest
«کم نبوده و نیستند کسانی که ادعاهای بلند بالایی تحصیلی داشته اما مدام خواستار این بوده‌اند که جنبش روشنایی باید موضع خود را نسبت به کسانی که به هر دلیلی شخصیت موردنظر او را قبول ندارند ولی به خاطر اهداف مشترک در صف دادخواهی و ظلم‌ستیزی و نابودی تبعیض‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... پیوسته و در این راه تا پای جان ایستاده و حتی خون داده‌اند؛ معلوم کرده و آنان را از صف عدالت‌خواهان بیرون کنند. تعجب اینجاست که این گروه از آدم‌ها قبول نداشتن خدا، پیامبر، امامان و... برایشان مطرح نیست و شرط نمی‌کنند که افرادی که وارد جنبش می‌شوند باید مسلمان، یا شیعه، یا هزاره باشند.»

شکی نیست که جنبش تبسم و در ادامه آن جنبش روشنایی برآیند آگاهی نسل نو و جوانی است که تازه به عرصه حیات اجتماعی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پا نهاده و متولد گردیده‌اند. این دو جنبش، عصیان نسلی خسته از تبعیض و قد برافراشتن انسان‌های خشمگین از تحقیر و تعصب‌اند. ایجاد این دو جنبش درعین‌حالی که آگاهی نسل نو و بیدار شدن مردم را نوید می‌دهد اما درعین‌حال روایتگر نارسایی و شکاف نسلی و فقدان تجربه کافی در رابطه با چگونگی مواجهه با اربابان قومی و معامله‌گران سیاسی نسبت به طرح مطالبات مدنی و خواست‌های اجتماعی و… جامعه هزاره نیز هست. جنبش روشنایی بر اساس این باور و آگاهی شکل گرفت که این وضعیت نکبت‌بار کنونی سرنوشت محتوم و ابدی جامعه ما نیست که نشود آن را تغییر داد بلکه این وضعیت یک مرحله‌ی از مراحل تاریخی است که با معجزه آگاهی و کنش فعال اجتماعی و مبارزه خستگی‌ناپذیر فرهنگی می‌توان آن را از میان برداشت و به تاریخ سپرد.

نسل جنبش روشنایی بر این باور و آگاهی رسیده بودند که درک کنند که ظلم، تبعیض و تعصب قومی که در مناسبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دیده می‌شود مرهون این است که خراسان زمین حرکت تاریخی نداشته و دچار رکود و توقف تاریخی بوده و تا هنوز هم کم‌وبیش دچار همان رکود تاریخی خود هست. اگر ما ارابه‌های تاریخ این سرزمین کهن و باستانی را بازسازی کرده و قابل‌استفاده نماییم ماشین تاریخ این سرزمین دوباره راه خواهد افتاد و از این حالت رکود و در جا زدگی بیرون گشته و به سمت‌وسوی ترقی و پیشرفت راه خواهد افتاد و وضعیت انحطاط و عقب‌ماندگی تاریخی را پشت سر گذاشته و به‌پیش خواهد تاخت. این جرقه آگاهی، امید و شور و اشتیاق را در میان نسل بیدار و مردم هوشیار خلق کرد که از درون خانه‌های تاریک و انزوای تبعیض سامانمند خود بیرون شوند و پا به عرصه خیابان گذارند و با حضور تاثیرگزار خویش مسیر خیابان‌های امتدادیافته تاریخی را تغییر داده و سرنوشت خویش را در میدان شهر از نو بنویسند.

اما این آگاهی سیاسی و بینش اجتماعی نسل جوان چون فاقد تجربه تاریخی و درک دقیق وضعیت و شناخت درست بازیگران سنتی سیاست در جامعه هزاره بود با چالش‌ها و مشکلات ناخواسته مواجه گشت. یکی از چالش‌های که دامنگیر جنبش گردید عدم همراهی معامله‌گران سیاسی و تیکه‌داران قومی بود. اشکال اساسی که اعضا و هواداران این جنبش با آن دست ‌به‌ گریبان بودند چگونگی تعامل با اربابان قدرت و زراندوزان ثروت بود که از آدرس این مردم صاحب نان و نوا شده بودند. اعضا و هواداران جنبش روشنایی متشکل از انسان‌های بودند که یا تعلق قومی و یا اشتراک مذهبی باهم داشتند و از طرف حاکمیت مورد تبعیض سامانمند قرارگرفته و همه مردم این تبعیض و بی‌عدالتی را با گوشت و پوست‌واستخوان‌هایشان آن را احساس کرده بودند؛ لذا همگی به میدان دادخواهی و صحنه عدالت‌طلبی کشیده شده بودند ولی به خاطر غرض‌ورزی‌های سیاسی تیکه‌داران قومی، به جای تمرکز روی برآورده شدن هدف و بسیج هر چه بیشتر مردم برای حضور در صحنه، سعی کردند که این جنبش را از هم بپاشانند و به خط‌کشی‌های انحرافی مبادرت ورزیدند.!! عامل این خط‌کشی‌های انحرافی اربابان سیاسی و معامله‌گران حرفه‌ای بودند؛ برای اینکه آن‌ها از اول به خاطر سو استفاده از جنبش و فروختن آن برای پر کردن جیب‌ها و تداوم کش‌وفش و تصاحب پوچاق خربزه پا به میدان گذاشته بودند؛ اما مردم مومن به دادخواهی و وفادار به آرمان عدالت‌خواهی به راهی که برگزیده بودند ادامه دادند. این اربابان تلاش نمودند که حساسیت منطقه‌ای و جناح بندی های سیاسی گذشته را دامن زده و کنش اجتماعی و شعارهای جمعی و نمادهای اجتماعی را  به نزاع درون‌گروهی تبدیل و نزاع را داخلی نمایند.

عده‌ای به‌جای هم پذیری و طرح شعارها در راستایی تحقق اهداف دادخواهی و متمرکز شدن روی اصل مطالبات اجتماعی به خط‌کشی‌های انحرافی و اغتشاش اذهان عمومی مبادرت ورزیده آگاهانه و عامدانه خدمت به استبداد و تبعیض تاریخی کرده و ضربه به خود زده‌اند. این جنبش که در ابتدا از تمام تیپ‌ها و گرایش‌های سیاسی، درون جامعه هزارگی شکل یافته بود به خاطر خیانت اربابان و همراهی غلامان درباری‌شان، تا حدودی تضعیف و تلاش کردند که جنبش را وارد منازعه داخلی کرده و از هدف اصلی‌شان بازدارند. عده‌ای از هواداران جنبش که گرایش سیاسی، و تعلق اجتماعی به حرکت اسلامی (بقایای مریدان آیت‌الله محسنی)، حزب حراست شیخ اکبری و یا از مریدان سادات بودند از شعار دادن تظاهرکنندگان و نام بردن از شهید مزاری به‌عنوان الگوی مبارزاتی و پیشوای عدالت‌خواهی در کشور ناراحت شده و صف جنبش را به‌عنوان اینکه این جنبش اجتماعی در راستای مطالبات حقوق اجتماعی هزاره‌ها و شیعیان نیست بلکه جنبش نصری‌‌ها است، ترک کرده و میدان دادخواهی را خالی نمودند. عده‌ای دیگر که خود را از مریدان و هواداران شهید مزاری به‌حساب می‌آوردند به‌جای طرح شعار هم‌گرایانه و تمرکز روی اصل هدف به خط‌کشی‌های انحرافی پرداخته و شروع به‌شرط قایل شدن و شاخ‌وشانه کشیدن که هر که می‌خواهد جنبشی باشد شرط اولش این است که باید معتقد به شهید مزاری و ایمان به شخصیت او داشته باشد و حتی کار را به‌جایی رساندند که هرکسی اگر سابقه همراهی و هم‌سویی با شهید مزاری نداشته و اکنون از راه و مرام او حمایت می‌کنند نیز موردقبول این طیف آدم‌ها نبوده و همواره بر جدایی و بیرون شدن این‌جور آدم‌ها از صف جنبش بوده‌اند.

شکی نیست که جوانان و مردم عدالت‌خواهی که در جنبش روشنایی حضور پیداکرده و تا هنوز هم مردانه و خستگی‌ناپذیر به مبارزه خود ادامه داده و به‌پیش می‌تازند، انسان‌های روشن و آگاهی هستند که برای تغییر سرنوشت و از میان برداشتن تبعیض تاریخی به پا خاسته‌اند تا برای اولین بار در تاریخ مسیر تاریخ ظالمانه را سد کرده و مسیرش را به‌سوی کمال، رفاه و سعادت و برخورداری سوق داده و تاریخ را در مسیر انسانی و در جویبار اخلاقی راه‌اندازند؛ اما باکمال تاسف تجربه طرح مطالبه و چندوچون تاکتیک مبارزه را درست بلد نبوده و نیستند. به همین خاطر این‌ها به‌جای اینکه شعارهای همه‌شمول و بسیج کننده را طرح نمایند، کنش‌های از خود بروز داده و می‌دهند که نمادهای گروهی و جناح درون هزارگی خود را وارد منازعه کرده، هم به آن نماد و هم به اهداف دادخواهی ضربه می‌زنند. این کار از نداشتن ‌تجربه و درک نکردن شیوه مبارزه است که نزاع را درونی کرده و جنبش را از بالندگی و پیشتازی به یک منازعه درون‌گروهی تبدیل کرده و زمین‌گیرش می‌کنند. کم نبوده و نیستند کسانی که ادعاهای بلند بالایی تحصیلی داشته اما مدام خواستار این بوده‌اند که جنبش روشنایی باید موضع خود را نسبت به کسانی که به هر دلیلی شخصیت موردنظر او را قبول ندارند ولی به خاطر اهداف مشترک در صف دادخواهی و ظلم‌ستیزی و نابودی تبعیض‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و … پیوسته و در این راه تا پای جان ایستاده و حتی خون داده‌اند؛ معلوم کرده و آنان را از صف عدالت‌خواهان بیرون کنند. تعجب اینجاست که این گروه از آدم‌ها قبول نداشتن خدا، پیامبر، امامان و… برایشان مطرح نیست و شرط نمی‌کنند که افرادی که وارد جنبش می‌شوند باید مسلمان، یا شیعه، یا هزاره باشند. از دید این گروه، اگر یک هزاره غیرمسلمان، یا تاجیکی که حتی شخصیت محبوب او را قبول ندارد وارد جنبش شود اشکالی ندارد اما فقط کسانی که سابقه هم جناحی با او را ندارند نباید در صف عدالت‌خواهان باشند. برخی دیگر که قشر آخوندها و طلبه‌ها را تشکیل می‌دهند شرطشان این است که کارگردانان و تصمیم‌گیران جنبش باید آخوندها باشند و این جنبش چون بیشتر اعضا و هوادارانش را دانشجویان و غیر آخوند شکل می‌دهند خوشایند آن‌ها نیست. برخی از افرادی که قربانی تبعیض سامانمند حاکمیت قرار دارند و دوست دارند علیه بیداد و ستم بایستند اما شخصیتی را که اکثر مردم پذیرفته و نماد مبارزه عدالت‌خواهی می‌دانند را دوست ندارند لذا از حاضر شدن در صف عدالت‌خواهان ابا می‌ورزند. این شیوه‌ی از تعامل درون‌گروهی برای تحقق عدالت اجتماعی بسیار مایوس کننده و آسیب‌زا است.

این بحث‌ها و قیل‌وقال‌ها در صف مبارزان راه عدالت‌خواهی کلا بحث‌های اضافی و خط‌کشی‌های انحرافی‌ است که یا از سوی اشخاص شیاد و مغرض دامن زده می‌شوند و یا از سر درک نکردن حساسیت و استراتژی مبارزه در چنین دام‌های ویرانگر و اسارت‌زا گرفتارشده و می‌شویم. اگر عدالت و برابری یک نیاز فوری و اگر ایستادگی در برابر تبعیض و تعصب یک ضرورت تاریخی است متعهدانه اندیشی و شناخت ضرورت‌ها و بایدهای مبارزاتی نیز یک ضرورت و شرط موفقیت و رسیدن به عدالت‌ اجتماعی است. بنابراین بیایید همه باهم، با سعه‌صدر و همدیگر پذیری و تکثرگرایی با درک و فهم درست مسایل سیاسی، اجتماعی و… به جنبش روشنایی بپیوندیم که (علاوه بر هزینه بسیار سنگینی که در این راه پرداخت کرده‌ایم)، این فرصت تاریخی شاید دیگر میسر نگردد و فرصت مبارزه همیشه و دایمی در اختیار انسان نیست. پس با هوشیاری و درک حساسیت زمان دوباره عهد بندیم که هستیم بر عهدی که بستیم.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما