کد مطلب : 2085
دوشنبه ۲۰ حمل ۱۳۹۷ - ۲۰:۳۶
9800
فاقددیدگاه
علی غزنوی

جنبش روشنایی و غربالگری اجتماعی

ما هنوز زنده‌ایم
«علما و طلاب نه تنها در عرصه اخلاقی مبتذل و حریصانه و مفلس که در عرصه علمی نیز حقیر و ذلیل ظاهر گشته‌اند. وقتی علما و طلابی که هر کدام‌شان مدارک بالایی علمی را در زیر بغل گرفته‌اند آدمک‌های دارای قدرت و ثروت را دنبال می‌کنند، و سخنرانان ایده‌آل و مورد پسندشان عزیزالله شفق که جز شعارهای کلی دوران دهه شصت هجری چیزی در انبان خویش ندارد و سواد لازم برای ارایه سخنان باب روز را هم ندارد، این‌ها از آن طرف دنیا او را دعوت می‌کنند تا این‌ها استفاده نمایند، معلوم است که فاجعه در میان علما و طلاب تنها در مسایل اخلاقی خلاصه نمی‌شود!.»

جامعه هزاره پس از شانزده سال سکوت و فرو رفتگی در خود، در جنبش تبسم به خود آمد و از فرو رفتگی در خود و از عالم انزوا و خلوت با خویش بیرون شد و پا به میدان کنش و تاثیرگزاری روی رخدادها و تحولات سیاسی، اجتماعی و… گذاشت. این روند در جنبش روشنایی به مرحله کامل‌تری رسید و پایه‌گذار یک مقاومت و مبارزه هدفمند برای تحقق عدالت اجتماعی، انکشاف متوازن و حقوق برابر شهروندی گردید. در این خیزش و جوشش دوباره که بعد از مقاومت غرب کابل و شهادت شهید مزاری رونما گردید از میان طیف‌ها و اقشار مختلف جامعه هزاره بیشتر قشر دانشجو و از میان مردم عادی آ‌نهایی که از شور و شعور اجتماعی خوب و از ضمیر روشن و وجدان جمعی بالایی برخوردار بودند، نقش آفرینی کرده و صحنه مبارزات مدنی را خلق و در میدان مبارزه مردانه و جانانه ایستاد شدند و علی‌رغم پرداختن هزینه سنگین و کمرشکنی چون فاجعه دوم اسد تا کنون پرچم عدالت‌خواهی را در کشور به اهتزار نگهداشته و به مبارزه خود ادامه می‌دهند.

خیزش و رستاخیز عمومی در دو جنبش تبسم و روشنایی بذر امید را به جامعه هزاره رویاند و انرژی مثبتی را به پیکره جامعه تزریق نمود؛ آنچنان که نیروهای اجتماعی را به کنشگری واداشت و چهره‌ها و شخصیت‌های جدیدی را در میدان دادخواهی و عدالت‌ورزی به صحنه‌های سیاسی، اجتماعی آورد و به بازیگری و نقش‌آفرینی وادار نمود. این نیروهای سرکش و پیشتاز سیاسی، اجتماعی که مهار کردنش توسط چهره‌ها و نیروهای محافظه‌کار و فاسد شده روزگار امکان‌پذیر نبود مایه نگرانی این طیف راکد و گندیده جامعه هزاره گردید. از همین‌رو تمام توان و نیروی این گروه بودار متعفن و آزار دهنده، خرج زمین‌گیر کردن و از صحنه به در کردن نسل نوی گردیده است که تازه به میدان پا گذاشته و از معامله‌گری و زدوبندهای سیاسی و امتیازگیری‌های شخصی، یا اصلا سر در نمی‌آورند و یا به آن موقعیت و جایگاه  تا هنوز راه نیافته تا وارد این گود شوند.

جنبش روشنایی محک خوبی برای آزمون گروه‌ها و اقشار مختلف جامعه هزاره بوده و به حساب می‌آید؛ زیرا رویداد و حوادث تلخ و شیرین این تحولات تاریخی بود که درک و فهم درست‌تری از اقشار مختلف جامعه و بازیگران سیاسی و به اصطلاح رهبران سنتی که از آدرس این مردم به نان و نوایی رسیده و دایما سنگ خدمت به این مردم را به سینه می‌زدند، به مردم دادند و تجربه خوبی بود تا شناختی از میزان توانایی و ضعف‌های جامعه خود پیدا کرده و آگاه شویم. دو گروه از میان گروه‌های اجتماعی جامعه هزاره آزمون بسیار بد و غیر منتظره‌ی را برای مردم و تاریخ پس دادند. یکی از آن گروه، تیکه‌داران قومی و غلامان درباری شان  و دوم‌ آن گروه، هم  روحانیت معظم و محترم بوده‌اند. ناگفته پیداست که روحانیت ما دیگر آن روحانیت گذشته که علم و عمل را توام با هم داشتند نیستند، روحانیت ما پس انقلاب و درگیر شدن با مسایل سیاسی و جنگ‌های تنظیمی قداستی برایش نمانده‌اند؛ اما با آن هم از این گروه اجتماعی نسبت به سایر گروه‌ها و اقشار اجتماعی انتظار می‌رود که حکیمانه‌تر و پاک‌تر و متعهدانه‌تر از سایر اقشار جامعه بیندیشند و رفتار نمایند.

تیکه‌داران قومی و مریدان منفعتی‌شان، همراه با طلاب و روحانیت هزاره متاسفانه امتحان بسیار بدی پس داده‌اند. این دو گروه به عنوان گروه‌های اجتماعی واپسگرا، تباه شده، راکد، معامله‌گر و منفعت محور، بدون ‌دانش و بینش لازم و فاقد دلبستگی به ارزش شناخته شده‌اند. تیکه‌داران قومی که هم قدرت را در انحصار خویش و هم ثروت را خانوادگی کرده‌آند و هم از ادرار مذهب آب می‌نوشند، و با خون سرنوشت قوم، کباب ریاست و قدرت را می‌جوند، و از کاسه صبر و بردباری مردم بیچاره شراب می‌زنند، نه تنها در کنار مردم و خواست‌های برحق‌شان قرار نگرفتند که حتی علیه آن تمام قامت ایستادند و تا هنوز که هنوز است هر روز به توطیه و دسیسه مبادرت ورزیده و تیشه و به ریشه مردم می‌زنند!؟. طلاب و روحانیت نیز به جای اینکه سرلوحه زندگی و خط مشی سیاسی‌شان را حق و عدالت قرار دهند و پرهیزگاری و اخلاق‌مداری را تبلیغ و ترویج نمایند، سقف معیشت‌شان را بر ستون خیالی قدرت تیکه داران قومی استوار کرده و در انتظار مرحمتی از ناحیه کسانی که جز به فکر کش‌وفش و حضرت جیب‌ به هیچ چیزی دیگر نمی‌اندیشند، نشسته و فرج و گشایش را نه از درگاه احدیت و رزاق بی‌منت که از دربار اربابان قدرت و حریصان بی‌حد و حصر ثروت و تشنگان بیمارگونه شهرت و اسیران بی‌پناه عقده حقارت می‌خواهند و در این راستا به تمام پستی‌ها و پلشتی‌ها تن داده و انسانیت خود را مسخ و عزت نفس خود را بر باد داده و شان روحانیت را فرو کاسته و حیثیت انسانی و وجاهت اخلاقی خویش را به نسیه فروخته و ذلیلانه دنبال زورمندان بدکردار و زرمندان روزگار دویده و کاسه‌ی پستی گدایی خویش را سر هر کوچه و بازار به قمارخانه‌های سیاسی و دلالان تبه‌کاران اجتماعی و غارتگران ثروت ملی و احتکارگران اموال عمومی و… پهن کرده و از هر کس و ناکسی از اصحاب این کوچه و از اهالی این بازار ملتمسانه درخواست کمک کرده و انتظار انداختن سکه‌ی را در درون جام پستی و کاسه‌ی گدایی‌شان را می‌کشند!.

حرص و آزمندی این قشر و گروه اجتماعی مانند روباه آزمندی است که قوچ را به این خاطر دنبال می‌کند که شاید روزی آن وجود اضافی که در میان پاهای قوچ آویزان است بیفتد و او آن را نصیب گردد. این‌ها هم از فرط آزمندی و آرزوی تصاحب موقعیت سیاسی و گیر آوردن لقمه‌ی آویزان هوس‌انگیز اقتصادی به امید افتادن آن موجود اضافی از تیکه داران قومی، آنان را دنبال کرده و گرد و بر آن‌‌ها به خوش خدمتی مشغول‌اند!. با توجه به اینکه این قشر و گروه اکثرا از طریق سهم امام شهریه می‌گیرند و تا حدودی نیازمندی اولیه‌شان تامین می‌گردند و آن‌های که در ایران مقیم هستند از طرف جامعه المصطفی حمایت مالی و رفاهی می‌شوند اما از اینکه بازهم چنین حقیر و ذلیل و آزمند در عرصه حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ظاهر می‌گردند، بسیار جای تعجب و شگفت‌انگیز می‌نماید!؟.

این دو قشر و گروه اجتماعی از میان سایر اقشار و گروه‌های اجتماعی جامعه هزاره، بدترین مبتذل‌ترین، گندیده‌ترین، و فاسدترین قشر و گروه اجتماعی شناخته شده و ظاهر گشته‌اند. رخدادها و تحولات اجتماعی، سیاسی جنبش تبسم و روشنایی آفتاب بر قامت و قیافه سیاه و تباه شده این دو تیپ اجتماعی انداخته و نقاب از چهره این‌ها زدوده و صورت واقعی آنان را به مردم نشان داده و تدلیس و تلبیس را از روی این‌ها بر چیده و به دور انداخته و به شکل عریان و بی‌پرده واقعیت این‌ها را به منظر و دید همگانی قرار داده و وجود پر رمز و راز و پیچیده در هاله‌ای از قدسیت و روحانیت این دو قشر را افشا کرده و از وجود و حضور آن‌ها راز زدایی نموده است. البته اگر از واقعیت نگذریم تیکه‌داران قومی که هم قدرت و هم ثروت و هم دیانت را در انحصار خویش گرفته‌اند با علما و طلاب از یک قشر و یک صنف هستند و از یک جایگاه و یک مشرب و یک پایگاه اجتماعی برخاسته و ریشه‌های اجتماعی و مشرب عمده فکری‌شان یکی هستند. لذا این‌ها با هم سمپاتی داشته و هم‌سو و هم منفعت و هم احساس و هم منطق و هم راز و هم داستان‌اند.

علما و طلاب نه تنها در عرصه اخلاقی مبتذل و حریصانه و مفلس که در عرصه علمی نیز حقیر و ذلیل ظاهر گشته‌اند. وقتی علما و طلابی که هر کدام‌شان مدارک بالایی علمی را در زیر بغل گرفته‌اند آدمک‌های دارای قدرت و ثروت را دنبال می‌کنند، و سخنرانان ایده‌آل و مورد پسندشان عزیزالله شفق که جز شعارهای کلی دوران دهه شصت هجری چیزی در انبان خویش ندارد و سواد لازم برای ارایه سخنان باب روز را هم ندارد، این‌ها از آن طرف دنیا او را دعوت می‌کنند تا این‌ها استفاده نمایند، معلوم است که فاجعه در میان علما و طلاب تنها در مسایل اخلاقی خلاصه نمی‌شود بلکه این‌ها از نظر علمی تا هنوز هیچ گامی به جلو بر نداشته که از سخنرانی عزیزالله شفق اشباع شده و لذت می‌برند و در اطلاعیه‌ای که از طرف چند نفر غلام خوش خدمت دربار، تحت عنوان علما و طلاب صادر می‌گردد و از عنوان علما طلاب و مهاجرین که روح‌شان از جریان اطلاعی ندارند سو استفاده کرده و مردم و طلاب و علما را دعوت می‌کنند که بیایید تحلیل اوضاع جاری کشور را از محمد محقق بشنوید تا بر آگاهی اجتماعی‌شان افزوده و فهم مسایل سیاسی‌شان بیشتر گردد!. واقعا این‌ حرکت‌ها نشانه فاجعه یک محیط علمی نیست که سخنران را‌ه‌گشایی بن‌بست فکریشان عزیزالله شفق و تحلیل‌گر اوضاع جاری کشورشان محمد محقق (که اصلا نمی‌داند تحلیل سیاسی چی صیغه است) باشند؟! البته روشن و هویداست که وقتی یک گروه اجتماعی را انتقاد می‌کنیم این، به معنای عام و شمولیتی به تمام معنای آن نیست. این توضیح واضحات برای جلوگیری از بهانه‌گیران و یا احیانا نا فهمان تذکر داده شد.!!

خلاصه و در یک کلام جنبش‌های اجتماعی تبسم و روشنایی به عنوان رود خروشان جاری شد و به غربالگری نیروهای اجتماعی و جدا کردن سره از ناسره پرداختند و روشنایی را در شب تاریک مناسبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی افگندند و در پرتو نور این روشنایی چهره‌ها از حجاب سیاهی‌ها بیرون شدند و مدعیان دلسوز و واقعی از غیر واقعی تمیز داده شدند و همگان فهمیدند که این‌های که در لفافه سیاست و دیانت سودای درایت و کیاست می‌فروختند چه قدر از تهی سرشار و از نداشته‌ها لبریز بوده‌اند. غربالگری جنبش روشنایی هم‌چنان ادامه دارد و این رود تا تصفیه و زلال شدن همچنان جاری خواهد ماند و عاقبت امر زلال و پاک، تشنگان عدالت و برابری را سیراب خواهد کرد. به امید آن روز.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما