مخالفت با تظاهرات مونیخ، شرمندگی در پیشگاه تاریخ
اعلان تظاهرات در مونیخ از سوی جنبش روشنایی با واکنشهای متفاوتی مواجه گشته است، اکثر مردم هزاره از آن استقبال و آنهای که برایشان امکان داشت که در آن تظاهرات شرکت نمایند اعلان آمادگی نمودند؛ اما در این میان عدهای از هزارهها با این کنش مدنی، واکنش منفی نشان دادند و تلاش کردند که در راه آن سنگاندازی نمایند. این عده با انگیزهها و اهداف مختلفی وارد گود این واکنش خاینانه و غیر منطقی گردیدهاند. آن کسانی که سعی نمودند تا این تظاهرات یا اصلا برگزار نگردد و یا اگر برگزار شود با اقبال عمومی مواجه نگردد آنهای هستند که دستشان در سفره دولت اشرف غنی دراز و با اشرف غنی فاشیست و ستمگر همکاسه و هم پیالهاند. اینها چون از آدرس هزارهها به موقعیتهای سمبلیک دولتی دست یافتهاند سعی داشته و دارند که به حاکمیت چنین وانمود نمایند که آنها نمایندگان مردم هزاره و با پشتوانه مردمی هستند و از این طریق جایگاه و موقعیت سمبلیک خود را تثبیت نمایند. تثبیت جایگاه مصلحتی اینها که تیم اشرف غنی قبیلهگرا برای این هزارههای دکوری در نظر گرفتهاند فقط به درد خود و جیب این افراد میخورند و هیچ تاثیر مثبتی برای سرنوشت جمعی و تغییر ساختاری برای بهبودی وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ندارد. این تیپ آدمهای دولتی هزاره دوست ندارند که مردم هزاره از وضعیت موجود اعلان نارضایتی نمایند، چون اعلان نارضایتی به معنای نفی نمایندگی اینها از مردم هزاره تلقی خواهد شد و این مساله خواب این آدمها را آشفته و آشفتهتر میکند.
عدهی دیگری از مردم هزاره که دوست ندارند عدالتخواهان، عدالت را فریاد نمایند آنانی هستند که در حاکمیت جایگاه و موقعیتی ندارند اما دل در گیرو اربابان سیاسی دارند به تبعیت برده گونه از این اربابها موضعگیری میکنند. از آنجای که اربابان سیاسی آنها در این تظاهرات حضور ندارند لذا با تظاهرات مخالفت میکنند، با آنکه خوب میدانند که تظاهرات یک ضرورت تاریخی و یک کنش مناسب سیاسی است که به تغییر سرنوشت جمعی و تعیین موقعیت اجتماعی و جایگاه سیاسی هزارهها منجر خواهد شد، اما بازهم مخالفت میکنند! اینها شعور و شعارشان در حد بینش و منش یک بردهی است که جز خوشخدمتی و لبخند رضایت بر جبین ارباب نشاندن دیگر هدف، همتی و شخصیتی ندارند. تمام ظرفیت وجودی این عده افراد خلاصه به این میشود که چه کار کنند که ارباب از آنها راضی گشته و در دربار ارباب نسبت با سایر بردهها و غلامان، مقربتر گردد. کسب توجه و مقربتر شدن نزد ارباب تمام همت این تیپ آدمها را شکل داده و ظرفیت شخصیتی آنان را به نمایش میگذارد.
این دو تیپ انسان هزاره که علیه تظاهرات و فریاد دادخواهی در برابر تبعیض سیستماتیک جنبش روشنایی سنگر میگیرند و واکنش منفی بروز میدهند به این خاطر است که میخواهند جایگاه و موقعیت شخصیشان نزد حاکمیت تثبیت گردد و برای اینکار اینگونه دلربای میکنند تا دل ارباب قدرت و ثروت را به دست آورند و یا خوی بردگی و منش غلامی آنان چنین اقتضا دارند که برای رضایت و اشباع خودخواهی و منیت اربابان سیاسی این چنین دم بجنبانند و علیه این خیزش تاریخی و حرکت دادخواهی یاوهسرایی و سنگ اندازی نمایند؛ در حالیکه هر کسی که ذرهای شعور و اندکی فهم و مثقالی عقل داشته داشته باشند میدانند که در شرایط کنونی تنها گزینهی شناخته و کم هزینه برای شکستن سکوت و بلند نمودن اعتراض، تظاهرات در منظر مجامع بین المللی است.
مردم از دولت مردان خود انتظار داشتند که در حاکمیت حافظ منافعشان باشند اما با کمال تاسف که اینها آنقدر شخصیت و شهامت نداشتند که مردم خود را فراموش نکنند بلکه از فرط حقارت و کوچکی نه تنها حافظ منافع مردم خود در قدرت نشدند که همچون عروسکهای کوکی، ارگ، هرچه کوکشان کردند اینها همان را خواندند و رقصیدند و به نمایش گذاشتند. وقتی مردم از اینها نا امید شدند خودشان تصمیم گرفتند که علیه این روند بایستند و جلو اعمال تبعیض و تعصب را بگیرند، اینها همکاری که هیچ، حتی به نفع مردم خود سکوت هم نکردند و از خود فاشیستان و تبعیض پیشگان ارگ و سپیدار تندتر و شدیدتر در برابر خواستهای مردم خود قد برافراشتند. به عنوان مشت نمونه خروار میتوان به رفتار محقق در جنبش تبسم و روشنایی و رفتار دانش در برابر جنبش روشنایی را میتوان نام برد. غلام سرور دانش که به سختی از او حرف در عرصههای دیگر ملی و بین المللی شنیده میشود اما او در برابر مردم خود چنان دلیر، گستاخ، بیمهابا و بیحیا ظاهر میشود که انگار این دانش آن دانش همیشگی نیست که در عرصههای دیگر و در برابر اقوام دیگر همچون موش مرده ظاهر میگردد.!!
در این میان واکنش رییس و معاون شورای به اصطلاح جهانی هزاره اکرم گیزابی و طاهر شاران هم قابل توجه و در خود دقت است. این دو که نه دست در حاکمیت دارند و نه از غلامان اربابان سیاسی محسوب میگردند چرا علیه تظاهرات جنبش روشنایی موضع منفی گرفته و دهنکجی نمودند؟!. این شورا در سال گذشته خود بانی تظاهرات بروکسل و تظاهرات دیگر … بود. اما چه شد که امسال نه تنها تظاهرات را سازماندهی نکردند که حتی پرچم مخالفت را بر فراز بام شورای شورای جهانی هزاره برافراشتند و حتی نابغه علوم اجتماعیاش طاهر شاران آن را یک حرکت پوپولیستی عنوان داد!؟. دلیل این تغییر جهت در بازهی زمانی یکساله را چه میتوان گفت؟! به نظر میرسد که این تغییر جهت از سوی این دو چهره حقوقی شورای به اصطلاح جهانی هزاره! را در نگرش این آقایان به موقعیت و جایگاه شورای جهانی هزاره و شیوهی تعامل با مردم و تعریف مناسبات این تشکل با بدنه اجتماعی جستوجو کرد و تحلیل نمود. نگاه این آقایان نسبت به مردم هیچ فرقی با نگاه محقق و خلیلی ندارد. محقق و خلیلی خود را ارباب، و مردم را رعایا میپندارند و این آقایان نیز چنین نگاه و چنین پنداری نسبت به مناسبات اجتماعی دارند. وقتی ذهنیت این آقایان برگرفته از ساختار نظام اجتماعی ارباب رعیتی باشد رفتار و کنش اینها نیز برگرفته از الگوهای رفتاری آن نظام خواهد بود. آقایان طاهر شاران و اکرم گیزابی و برخی از اعضا و هواداران این تشکل خود را ارباب هزارههای مقیم اروپا میپندارند. ارباب هم معلوم است که حاکم مطلق العنان دهکده است، حریفی را در ساحه حاکمیت خویش تحمل نمیتواند. از اینرو وقتی مردم خودجوش تشکیلاتی را برای هماهنگی حمایتهای مردمی از جنبش روشنایی سازمان دادند این اربابان خود خوانده تحمل نتوانستند و آن را حریف و رقیب خود تصور کردند و شروع کردند به تخریب و سنگاندازی. نگاه ارباب رعیتی چون پلورالیستیک نیست، چند صدایی و کثرت را برنمیتابد و فقط یک ارباب و رعایای یکدست و یک تصمیم گیرنده و اطاعت کنندگان یک رنگ میخواهد. مخالفت این آقایان به خاطر این است که چرا در ساحه رعایای آنها کسانی دیگری آمده و مردم را به رعیت بودن نه بل به شهروند بودن فرا میخواند.
خلاصه و فشرده کلام اینکه تظاهرات در مونیخ در شرایط کنونی تنها گزینهای ممکن برای ایستادن در برابر تبعیض و ستم ارگ و سپیدار است. دنیای امروز دوران عبدالرحمن خان نیست که قومی ۶۲٪ شان قربانی شوند اما همسایه دیوار به دیوارش هم خبر نگردد و هیچ آب از آب هم تکان نخورد. امروز جهان عوض شده است. یک راه بسیار موثر مبارزاتی، تاثیرگذاری روی افکار عمومی جهانی است. اگر افکار عمومی جهان را به نفع خود جهت داده بتوانی خیلی از مشکلات خود را حل کردهای. مخالفت با تظاهرات در شرایطی که هیچ گزینه و بدیلی بهتری از آن نداریم یعنی چه؟ یعنی دعوت و فراخواندن به سکوت و خاموشی، و سکوت و خموشی یعنی پذیرش واقعیت موجود و تن دادن به تبعیض، ظلم و محرومیت از حقوق و مزایای شهروندی.! آیا اینکار درست است که هزارههای دولتی و اربابان سیاسی با غلامان دربارشان خواستار آنند؟!. این کسانی که علیه تظاهرات مونیخ سمپاشی میکنند و مردم را به سکوت فرا میخوانند بدانند که خیانت تاریخی را مرتکب میشوند و کسانی که به تظاهرات میپیوندند نیز رسالت تاریخی خویش را به انجام میرسانند. پس تظاهرات مونیخ یک تظاهرات حساس و تاریخی است. هر کسی که مخالفت و سنگ اندازی کرده و میکنند در فردای اینروز شرمنده تاریخ خواهند بود و ننگ و نفرین تاریخی شامل حالشان خواهد شد.

(
(