کد مطلب : 2034
شنبه ۱۴ دلو ۱۳۹۶ - ۲۳:۵۱
9296
فاقددیدگاه
محمد قاسم سرابی

پایتخت، گورستان عمومی ملت

۲۰۱۷۰۵۳۰_۲۲۳۳۳۶
«در شرایط کنونی معضل‌های ناامنی و انفجارهای مرگبار و پی‌درپی در نکات کلیدی و به‌شدت محافظت‌شده در افغانستان، بیشتر از هر عامل دیگری ناشی از بی‌کفایتی سران حکومت و ناکارآمدی نهادهای کشفی و استخباراتی آنان است. بی‌کفایتی و بی‌حیایی حکومت در قبال یک ملت مظلوم وحشت‌زده تا آنجا رسیده است که سخنگویان حکومتی در برابر چشمان میلیون‌ها نفر داغدار که عده‌ای‌شان هنوز پاره‌های تن جگرگوشه‌هایشان را از میان مخروبه‌های حادثه به دست نیاورده‌اند، ادعا می‌کنند که دولت در امر جلوگیری از رسیدن انتحارکننده به هدف موفق بوده است.»

آنانی که مردند، رفتند. عده‌ای که بغض در گلو و حسرت و اندوه بر دل نظاره‌گر صحنه‌ هستند، هم درواقع مرده‌‌اند. یک جامعه فاقد عدالت، فاقد اعتراض و انتقاد، بدون شک یک جامعه مرده‌اند. به قول راسل «لایق حکومت گرگان است». آدمی نیازمند ایمان واقعی و قوی است، نه باور بزدلانه و آمیخته به تردید؛ ملت افغانستان، ایمان و باور خود را به یک زندگی‌ای که شایسته‌ی نام آدمی‌اند، ازدست‌داده است. جامعه‌ای که در مسیر عدالت حرکت نمی‌کنند، ملت که سکوت خود را در برابر تبعیض و نابرابری فریاد نمی‌زنند و مردمی که آرمیده در مسیر مرگ، خون و خفقان صف‌کشیده‌اند؛ در پرتو تاریخ جولانگاهی زور و ستم و چور و چپاول بوده‌ و هستند.

از بطن یک چنین جامعه نیمه‌جان سال‌ها است، کسانی بر اریکه‌ی قدرت و سیاست تکیه زده‌اند که گرگ جان و مالشان ‌شده است، نه حافظ ننگ و ناموسشان. امروز در افغانستان در زیر نقاب دموکراسی، خلق ابزاری برای رسیدن به قدرت می‌باشد اما عامل خلع قدرت نیست. درحالی‌که در یک نظام دموکراتیک راستین، حرف اول و آخر را مردم می‌زنند. پس چرا نشسته‌ایم؟ چرا از این نابسامانی‌ها لب به سخن نمی‌گشاییم و از بی‌کفایتی‌های حکام دم ‌نمی‌زنیم، اگر سکوت مرگبارمان‌ را به آتش خشم علیه این دولت بی‌کفایت و بی‌درایت تغییر ندهیم، گِلم غم، فقر و ناامنی از بساط خانه‌هایمان جمع نخواهد شد و سرنوشتمان را جز این نمی‌توان نوشت.

گورستان

در سیاست و کشمکش قدرت و ثروت بین رجال برجسته افغانستان، آدمیت مرده است، هرچند، چند آدمی لنگان‌لنگان زنده‌اند. با تاسف به حال آشفته و رنگ‌باخته ملت، در این روزها در سایه‌سار عدم‌کفایت و درایت سیاسی رهبران و سیاستمداران، در هر نقطه از افغانستان، مخصوصا پایتخت کشور که در حال حاضر به یک گورستان عمومی ‌می‌ماند، از آسمان بر فرق مردم سنگ می‌بارد و از زمین خون می‌جوشد. وجدان آدمی از تصویرهای دل‌خراش این روز‌های کابل به درد می‌آید. از یک‌سو دشمنان شقی و قسی‌القلب افغانستان بدون ذره‌ای رحم، مردم بی‌گناه را زیر تیغشان تکه‌تکه می‌کنند و از سوی دولت‌مردان نابکار و نااهل گستاخانه با سخنان نیش‌دار و کلیشه‌ای‌شان به‌جای تسلی و دلداری، بر زخم مردم‌ نمک می‌پاشند.

در شرایط کنونی معضل‌های ناامنی و انفجارهای مرگبار و پی‌درپی در نکات کلیدی و به‌شدت محافظت‌شده در افغانستان، بیشتر از هر عامل دیگری ناشی از بی‌کفایتی سران حکومت و ناکارآمدی نهادهای کشفی و استخباراتی آنان است. بی‌کفایتی و بی‌حیایی حکومت در قبال یک ملت مظلوم وحشت‌زده تا آنجا رسیده است که سخنگویان حکومتی در برابر چشمان میلیون‌ها نفر داغدار که عده‌ای‌شان هنوز پاره‌های تن جگرگوشه‌هایشان را از میان مخروبه‌های حادثه به دست نیاورده‌اند، ادعا می‌کنند که دولت در امر جلوگیری از رسیدن انتحارکننده به هدف موفق بوده است. این نشان‌دهنده این است که خون ملت برای این دولت مهم نیست و تنها حفظ جان خودشان برایشان مهم و واقعیت هم بیانگر این است.

در ذات مسوولان بلندپایه دولتی متاسفانه ذره‌ای وجدان کاری دیده‌ نمی‌شود، آن‌قدر طعم قدرت و ثروت مسوولان را معتاد کرده‌اند که هراز‌گاهی عطششان بدون سر کشیدن خون آدمی فروکش نمی‌کنند. در کشور ما اخلاق اجتماعی به‌اندازه افت کرده است که در حال ملت غم صد‌ها جوانش را بر دوش می‌کشد، مسوولان نه‌تنها  نمی‌خواهند در پیشگاه ملت سرخم کنند و معذرت بخواهند، بلکه بر اساس باورهای غلط، آن را به خود یک افتخار و مایه‌ای مباهات می‌پندارد.

شاید با واژه «استعفا» کلا غریبه باشیم و اساسا این سوال در ما به وجود بیاید که چرا مسوولی باید استعفا کند؟ این مساله ناشی از آن است که در جامعه‌ ما کمتر اتفاق افتاده که مسوولان خودشان را نماینده یا منتخب غیرمستقیم مردم دانسته و خود را نسبت به وظایفی که در قبال مردم دارند مسوول و متعهد بدانند. متاسفانه در سیستم حکمرانی افغانستان مسوولین بیشتر اوقات مسوولیت را به‌عنوان یک حق می‌داند که بر اساس آن فرصتی به دست می‌آید تا جایگاه و شأن خودشان را به دیگران نشان بدهند و از طریق آن به دیگران ببالند درحالی‌که مسوولیت در مفهوم واقعی خود به معنی پاسخگو بودن است.

چرا چنین است؟ آیا تقدیر الهی بر این است که ملت افغانستان مفلوک‌ترین و تیره‌بخت‌ترین آدم‌های روی زمین باشد و هم‌چنین سزاوار بی‌کفایت‌ترین و متعصب‌ترین حکومت‌ها باشد، «خداوند سرنوشت کسی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودش بخواهد» پاسخ این است. پس بیاییم در برابر تداوم چنین بی‌کفایتی‌ها و نارسایی‌ها قامت‌های شکسته خود را راست کنیم، انگشت‌هایمان ‌را به‌جای حسرت بر دهان نگرفته بلکه برای ‌اعتراض مهره‌های سوخته دولت را نشانه بگیریم تا فرهنگ بی‌کفایتی از قاموس دولت ریشه‌کن گردد. اگر صدای اعتراض، نفرت و انزجارمان را طنین‌انداز گوش‌های کر شده‌‌ای مسوولین داخلی و خارجی نسازیم؛ همان‌قدر که مسوولین بی‌کفایت مسوول‌اند به پیمانه‌ای آن ملت به خواب‌رفته مسوول است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما