کد مطلب : 2025
یکشنبه ۸ دلو ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۰
2848
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

بیزاری از انسان تروریسم معیار دوستی انسان

۹۸۴۲۱۰
«مسلما صدای اعتراضی‌ای که از گلوی بریده تبسم از ماذنه میدان روشنایی برخاسته است، همان صدای آموزگاران انسانیت است. این اعتراضات، همان‌گونه که طالب خواسته‌های مردم بر محوریت برابری و مساوات‌اند، بیزاری از نا انسانی‌ها را نیز، می‌آموزاند. اعتراضات و نارضایتی‌های مدنی، تنها مطالبات سیاسی نیستند، بلکه آگاهانه و صادقانه اظهار محبت به بازگشت انسان و انسانیت در این کشور جهنمی نیز است. زنجیرهای جهل و تعصب مدت‌ها است که انسان و انسانیت را به دام انداخته و با ترور و انفجار، تبعیض و نژاد پرسی، قوم‌گرایی و انحصارطلبی، ضمن قبیله‌ای کردن قدرت، هیچ مرزی برای انسانیت باقی نگذاشته‌اند.»

سخن را با ین جمله نیچه آغاز می‌کنم که می‌گفت: «آن‌کس که در چله‌ عمرش از انسان بیزار نشده باشد، هر گز انسان را دوست نداشته است.» اینکه انسان عصر نیچه به چه نوعی از زشتی و رذالت گرفتار آمده بود، به آن نمی‌پردازم و از حیطه این مسوده نیز خارج است. اما چیزی که مسلم است این است که سخن نیچه روایتگر هرزه‌ترین و زشت‌ترین موجودی به نام انسان در یک دوره مشخص است. به‌جای این‌که انسان نیکوترین موجود باشد، زشت‌ترین، نازیباترین و منفورترین موجود گشته است. در این وضعیت، «وضعیت هرزگی» بیزاری از انسان، ملاک دوستی به آن، و حرمت نهادن به انسان دشمنی با اوست. انسانی که چنان در پوچی می‌زید، صرفا در نقش انسان تکثیر می‌شود، در نمک زارهای تبعیض می‌چرد و در تاریکی تعصب زیست می‌کند که نه بهره‌ای از روشنایی‌ زمان دارند و نه به آموزگاران روشنایی گوش می‌سپارند. این انسان سزاوار بیزاری است، چون تنها راه نجات از هرزگی همین بیزاری است.

بیزاری از انسان در ژرفای اندیشه نیچه، شرط دوستی با این موجود متقلب است؛ اندیشه‌ای که ژرفا بودنش در همین پارادوکس آن نهفته است. سخن در بسط تفکر نیچه در این باب نیست، و مطمینا از عهده نگارنده هم خارج است، بلکه سخن در معیار دوست داشتن انسان در قالب بیزاری از آن است. از آن جای که امروز در افغانستان عرصه سیاسی بیشتر عرصه هرزگی انسان است، معیار دوستی هم با شدت و حدّت بیشتری مطرح است. بیزاری در آنجا، تنها بستر باورها را در برمی‌گیرد، یعنی نکوهش «نهیلیسم». این انسان فقط قاتل خدا است،چون خدا را از همه‌ی عرصه‌های زندگی افراد بشر رانده و بلکه آن را به قتل رسانده است. اما امروز،انسان تروریسم، اضافه بر اعدام خدا که بندگان بی‌گناه و دین او را هم کشته‌اند. انسان مدرن مصمم شدند تا بهشت موعود را زمینی کرده و لذّت‌های وصف‌ناپذیر آن را در همین دنیا تجربه کند.

اما انسان حاکم در کشور ما، «انسان تروریسم» فارغ از قتل خدا، می‌خواهد بندگان او را نیز از زمین قومی پندارانه افغانستان حذف کند. چرخ این پروژه، مدت‌های طولانی است که به کارافتاده و بی‌گناهان زیادی را از تبارهای مختلف زیر دندانه‌های استبدادی خود خرد و ریز نموده است. این‌گونه انسان، برخلاف انسان مدرن، می‌خواهد جهنم را زمینی نموده و اشک و سوز آن را در «دنیا» بر سر زندگی مردم و ناله‌های داغ دیدگان این دیار ماتم، تجربه کنند. اگر نشانه انسان مدرن، کشف مریخ  است، نشانه‌های انسان تروریست، انفجار عرش خدا است تا با این انتحار مهیب هم از شر خدا و هم از شر ملایک آن آسوده گردد. نگاه واقع‌بینانه به افغانستان ویرانه، به قتل‌ها و نسل‌کشی‌های زنجیره‌ای در این سرزمین، و درکل، به زندگی خفت‌بار و تحقیرآمیز مردم، گویای این امر است که امروز مردم ما با زشت‌ترین چهره‌های انسان عصرشان مواجهه‌اند. در مواجهه با چنین انسانی چه باید کرد، و آیا صرف بیزاری در قالب اعتراضات مدنی کافی است؟

مسلما صدای اعتراضی‌ای که از گلوی بریده تبسم از ماذنه میدان روشنایی برخاسته است، همان صدای آموزگاران انسانیت است. این اعتراضات، همان‌گونه که طالب خواسته‌های مردم بر محوریت برابری و مساوات‌اند، بیزاری از نا انسانی‌ها را نیز، می‌آموزاند. اعتراضات و نارضایتی‌های مدنی، تنها مطالبات سیاسی نیستند، بلکه آگاهانه و صادقانه اظهار محبت به بازگشت انسان و انسانیت در این کشور جهنمی نیز است. زنجیرهای جهل و تعصب مدت‌ها است که انسان و انسانیت را به دام انداخته و با ترور و انفجار، تبعیض و نژاد پرسی، قوم‌گرایی و انحصارطلبی، ضمن قبیله‌ای کردن قدرت، هیچ مرزی برای انسانیت باقی نگذاشته‌اند. سکوت و یا بی‌تفاوتی در چنین وضعیت فاجعه‌بار انسانی، همان‌گونه که موجبات مرگ دایمی و همیشگی انسان و انسانیت را فراهم خواهد کرد، خودش نمای روشنی از وضع نا انسانی است. حال اگر کسی مدعی دوستی انسان و انسانیت‌اند، ملاکش بیزاری از انسان است؛ بیزاری‌ای که همواره جنبش‌های اعتراضی ناشی از ظلم و تبعیض، و در راس آن، جنبش روشنایی برآمده از ستم تاریخی، آموزگاران اصلی آن است. انسان تروریسم که دیگر فصل ممیزی آن از باقی حیوانان، نه حیوان ناطق بودن است و نه موجود متفکر، بلکه تعصب، تبعیض‌، تروریسم، انتحار، انفجار، غاصب، ظالم، دروغ، فریب، توحش، نژادپرستی و… فصلی ممیزی آن از سایر جانداران است. بیزاری از چنین انسانی، دوستی به انسان و انسانیت، و حرمت نهادن به آن، دشمنی به آن است. بنابراین، باید به شعار یک‌صدا شویم همراه شویم ایمان آورد و گرنه، به گفته نیچه «بر ماست که حتی از فرو دمیدن نفس‌هایشان حذر کنیم.»

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما