کد مطلب : 2008
سه شنبه ۱۹ جدی ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۶
8710
فاقددیدگاه
عبدالخالق فولادی

سرگرمی با قربانیان انتحار و انفجار!؟

۲۰۱۵۱۱۱۵۰۹۴۰۱۷۴۹۹۹
«انفجار صورت می‌گیرد و عده‌‌ای بی‌گناه به خاک و خون کشیده می‌شوند، ولی واکنش‌های ما روی خط و مشی ملال‌آوری غلت می‌خورد که جز معنای سرگرمی با مردگان، حقیقتی دیگری را برملا نمی‌سازد. پس از انفجار، عده‌ای که داغ‌دیده‌اند جنازه عزیزش را در آغوش کشیده، به خود می‌پیچند و سخت غم‌انگیز ناله سر می‌دهند. برخی دیگر خیره‌خیره از کنار جنازه‌های ناآشنا رد شده و اگر بپرسی این کشته‌ها کیست‌اند، پاسخ می‌دهند ‌از آشناهای ما نیستند!!!»

از تقلب تا انتحار، از بشر سوزی تا ضد بشری خواندن اعمال تروریستی و از تسلیت گفتن تا فاتحه خواندن بر ارواح مغموم شهدا، سلسله رویه‌‌های است که هویت رفتاری‌ای دولت وحدت ملی را بر می‌سازد. این هویت که همواره به‌ظاهر آدم‌وار‌‌گی و حقیقت ابلیسانه‌اش مردم را فریب داده است، همان مشی اصلی حکومت قبیله است. بی‌تردید، پشت هر توطیه‌ای از جنس انتحاری تا تهاجم هویتی تحت پوشش تذکره الکترونیکی، و درواقع، به ازای هر قطره خون مردم بی‌گناه ما، لبخندی به نشانه رضایتمندی از تامین منافع کشورهای دخیل در موضوع افغانستان، حضور دارد. اما روشن‌تر از هر استدلال و دلیلی، حکومت قبیله در طول تاریخ، پیشکش این خودفروختگی و در نتیجه، بیچارگی مردم افغانستان بوده است.

اما ما در قبال این پارادوکس چه کرده‌ایم؟ سخت است همه را در قالب یک واحد تحلیلی مشخص دسته‌بندی کرد و کارایی یا عدم کارایی آن را به سنجه گرفت. تکثر، یعنی پراکندگی و از هم گسستگی واکنش‌های ما از یک‌سو و درماندگی سیاسی سیاسیون از سوی دیگر، عمده‌ترین دلیل این سنجش ناپذیری است. انفجار صورت می‌گیرد و عده‌‌ای بی‌گناه به خاک و خون کشیده می‌شوند، ولی واکنش‌های ما روی خط و مشی ملال‌آوری غلت می‌خورد که جز معنای سرگرمی با مردگان، حقیقتی دیگری را برملا نمی‌سازد. پس از انفجار، عده‌ای که داغ‌دیده‌اند جنازه عزیزش را در آغوش کشیده، به خود می‌پیچند و سخت غم‌انگیز ناله سر می‌دهند. برخی دیگر خیره‌خیره از کنار جنازه‌های ناآشنا رد شده و اگر بپرسی این کشته‌ها کیست‌اند، پاسخ می‌دهند ‌از آشناهای ما نیستند!!! چون از بس ظلم دیده، دردکشیده، ناله سر داده و در آخر هم از بزرگان خود چنان التیام ناپذیر دشنام شنیده و سیلی خورده که مرز‌های آشنایی ما فقط به نسبت پدری و برادری و…،آن‌هم از روی تکه لباس‌های پرخون و نیم‌سوخته، محدود گشته است. در این میدان تنهایی و رنگین از خون، هزاره با غیر هزاره، و حتی هزاره با خودش ناآشنایند. روزی مادران و کودکانی از تبار هزاره و روز دیگر از تبار تاجیک در کنار جنازه‌های ناآشنایشان خاک‌برسر پاشیده، جز ناله‌های جان‌سوز چاره‌ی نمی‌بینند. دیگران ابراز همدردی می‌نمایند، ولی فقط در حد سر جنباندن به نشان ابراز تاسف. این همدردی همدلانه از سر بی‌میلی، معنای واقعی آشنای ما با همدیگر و با شهدا در قالب سرگرمی با کشته‌ها است که انفجار و انتحار ایجاد کرده است.

اما عده‌ی هم که بیشتر اهل‌قلم را در برمی‌گیرد، به‌محض شنیدن صدای انفجار و باخبر شدن از شهادت مردم بی‌گناه، به تکاپو می‌افتند تا با تلاش مضاعف و با الهام از قوه خیال، اشعار زیبا سروده و جملات قشنگ و احساس‌برانگیز، اما بی‌احساس را برای عرض تسلیت در صفحات فیس‌بوک خلق نموده و تقدیم کنند. بعضی هم از برکت وفور تصویرهای مختلف از صحنه‌های انفجار، قوه تصویرگری را به‌کارانداخته، دنیای مجازی را از عکس‌های گوناگون و بعضا آن‌قدر دل‌خراش مزین می‌کنند که هر چشمی از دیدنش سرباز می‌زند. عده‌ای دگر که از روی درد می‌نویسند، پیشاپیش به بی‌دینی متهم می‌گردند. پس از نهایی شدن آمار شهدا به‌رسم بایسته‌های دینی و فرهنگی، نوبت به مراسم فاتحه و تجلیل از مقام آنان می‌رسد که باید انجام گیرد. اما آنچه در این مقطع قابل‌توجه است، سوی استفاده‌های افراد فرصت‌طلب از شهید و شهادت و جمعیت‌های اجاره‌ا‌ی و سخنرانی‌های کلیشه‌وار و تکراری سخنرانان محفل‌اند که ملالت‌های این سلسله واکنش‌های ملال‌آور را تکمیل می‌کند. در حقیقت همه هنرهای‌اند که در دنیای سرگرمی ما با کشته‌های انفجار و یا تفریح با مردگان خلق می‌شوند. چیزی که در همه این زنجیره‌ای واکنش‌ها وجود ندارد، درد و احساس همدردی، فهم از مشکلات مردم و درک درست از توطیه‌های فاجعه‌آفرین است. از طرفی، چیزی که فراوان دیده می‌شود، بی‌احساسی، تهمت زنی، خودخواهی، سردرگمی، سرخوردگی، خودفروختگی و مرزبندی‌های منطقه‌ای است. درواقع، می‌توان همه این‌همه ملالت‌ها را جز با عبارت تفریح با مردگان، و یا سرگرمی با کشته‌های انفجار توصیف کرد.

چراکه ما در هر برهه‌ای به یک‌چیزی عادت می‌کنیم؛ روزی به بردگی و کله‌منار شدگی، روزی هم به باج‌دهی تحت نام مالیات‌های کمرشکن، برهه دیگر به جرم بودگی، حتی به شکل اسمی و استثنایی دوره‌ای هم به سرفرازی در عصر مزاری. اما امروز و در این برهه‌ای تاریک به تسلیت گفتن و درواقع به تفریح با مردگان خود عادت کرده‌ایم. معلوم نیست که با این رفتارهای تفریح گونه ما موجبات شادی روح شهدا فراهم می‌شود و یا به رنج‌ها، غم‌ها و اذیت و آزار‌های که در اثر ظلم، تبعیض، نا عدالتی و تعصبت کشیده بودند، افزوده می‌گردد. دنیای واقعی ما همین سرگرمی با مردگان و یا کشته‌ها است و به نظر می‌رسد دنیای بسیار غم‌انگیز است. اما رقت‌بارتر از همه پایان آن است و آن، تنهایی، بی‌کسی و بی سرنوشتی بچه‌ها و خانواده‌های شهدا است. با سخنرانی‌های بیهوده و رفتار‌های شیطنت‌آمیز که اغلب در راستای منافع شخصی و ارضای حس خودخواهی ما انجام می‌گیرد، آن‌ها را فریب داده و در آخر تنها می‌گذاریم. پس از مراسم  فاتحه و ختم شهدا، این بچه‌های شهدا است و دردها، رنج‌ها و تنهایی‌هایشان. گویا مسوولیت‌ تاریخی ما فقط تفریح با مردگان تا روز ختم آن‌ها است. پس از ختم مراسم، همان‌گونه که جنازه‌های شهدا برای ما ناآشنا بودند، فرزندان داغدار آنان نیز ناآشنایند!!!

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما