کد مطلب : 1951
یکشنبه ۱۴ عقرب ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۴
4270
فاقددیدگاه
رسول پیغام

رانده‌شده‌های بی‌تقصیر!

۱۸۶۱۲۲_۵۹۰
«سربریدن تبسم، نسل‌کشی‌های زنجیره‌ای از میدان روشنایی تا میرزاولنگ و فجایع تروریستی از قرارگاه‌های امنیتی تا مساجد، همه یادآور این است که اینجا قلمرو دولت است و در این قلمرو اصل بر تثبیت حاکمیت با شیوه‌های فاجعه باری مانند موارد مذکور است، نه حفظ امنیت. لذا پس از فاجعه غم‌انگیز تبسم وقتی مردم با کوله باری از غم و اندوه به‌منظور دادخواهی در قلمرو دولت وارد شدند، با برخوردهای سگ‌واره ارگ نشینان مواجه شدند. درست مثل آن بی‌نوای پاریس، زمانی که نه ژاندارمری‌ها، نه مسافرخانه‌ها و نه مردم جای دادند، شب‌هنگام به لانه سگ پناه گرفت، اما طولی نکشید که با غرش سگ دیوانه از این لانه کثیف و بد بو هم رانده شد.»

این نام سزای کدام مردم و جامعه است که تقصیرشان در بی‌تقصیری آن نهفته است؟ بی‌شک ‌مردم  افغانستان در کل، و هزاره‌ها به‌طور خاص مصداق این نام بوده و رانده شدن در عین بی‌تقصیری مجازات آن‌ها گشته است. این‌ها از کجا رانده‌شده‌اند؟ مسجد قلمرو خدا و حکومت، طبق بینش اسلامی، قلمرو خلیفه او در زمین است. تنها چیزی که انسان در این دو قلمرو به دست می‌آورد و یا امید دست‌یابی به آن را دارند، امنیت روحی و جسمی است، اما مردم افغانستان و خاصتا هزاره‌ها از این دو قلمرو به معنی واقعی رانده‌شده‌اند. مسجد، به‌اصطلاح دینی خانه خدا است و نمازگزاران عایله آن، ولی خدا کاملا از خانه‌اش پا پس کشیده و فعلا به هر دلیلی سلطه‌اش را ازدست‌داده  است. فجایعی که بی‌هیچ مانعی و در غیبت کامل صاحب‌خانه برای مهمانان نمازگزارشان رخ می‌دهد، دلیل روشن بر این پا پس کشیدگی خدا از حاکمیت خانه‌اش است.!!

در آن‌سوی دیگر، حکومت که اصلی‌ترین نماد آن، نیروهای امنیتی و اردوی ملی‌اند، عملا به قلمرو مرگ شهره یافته است. این قلمرو نه‌تنها مردم که نیروهای امنیتی را نیز از خود رانده است و هرروز فاجعه‌بارتر از  روز دیگر امنیت را در قلمرو خود امنیت زیر  سوال می‌برد و نشان می‌دهد که آنچه در این قلمرو زودتر از همه مرده است، خود امنیت است. ازاین‌رو، هرکسی که در این قلمرو ورود پیدا کنند سرانجامش فاجعه مرگ و مردن است؛ مرگ سربازان امنیت ملی با توطیه خود امنیت که کاملا اردوی ملی و امنیت ملی را کلافه کرده است. معنای این خود نابود‌گری امینت در  خانه  امنیت، تجربه خدای کردن حکومت قبیله در حال غیبت خدا است. ازاین‌رو است که غنی و اتمر با سایر هم‌مسلکان تروریستشان مردم افغانستان و کلا اقوام غیر پشتون را از  همه‌جا رانده‌اند؛ از مساجد، قرارگاه‌های امنیتی و حتی خدا را هم از خانه‌اش بیرون رانده‌اند.

این در حالی است که رانده‌شده‌ها از مجازات سخت و وحشتناکی که همه‌ی زیستگاه‌ها و عبادتگاه‌هایشان با ترور و انتحار تحدید شده است، در دربار خدای رانده‌شده شکایت می‌برند، درصورتی‌که خدا از ترس مرگ  خودشان یا با حکومت بر سر مجازات مردم به توافق رسیده و یا به دولت اختیار مطلق داده است. لذا مردم نه مساجد، نه مسافرخانه‌ها، نه کوچه‌ها و خیابان‌ها و نه در قرارگاه‌های اردوی ملی و امنیت ملی، و در کل، نه در  قلمرو خدا امنیت دارند و نه در قلمرو دولت. درواقع، قلمرو خدا به تصرف دولت درآمده است و دولت با انفجار مساجد و سوزاندن کتاب خدا ( قرآن) به خدا، خدای کردن را یاد می‌دهد.

سربریدن تبسم، نسل‌کشی‌های زنجیره‌ای از میدان روشنایی تا میرزاولنگ و فجایع تروریستی از قرارگاه‌های امنیتی تا مساجد، همه یادآور این است که اینجا قلمرو دولت است و در این قلمرو اصل بر تثبیت حاکمیت با شیوه‌های فاجعه باری مانند موارد مذکور است، نه حفظ امنیت. لذا پس از فاجعه غم‌انگیز تبسم وقتی مردم با کوله باری از غم و اندوه به‌منظور دادخواهی در قلمرو دولت وارد شدند، با برخوردهای سگ‌واره ارگ نشینان مواجه شدند. درست مثل آن بی‌نوای پاریس، زمانی که نه ژاندارمری‌ها، نه مالکان مسافرخانه‌ها و نه مردم جای دادند، شب‌هنگام درحالی‌که از گرسنگی نیمه‌جان شده و از شدت سرما به خود می‌لرزید، به لانه سگ پناه گرفت، اما طولی نکشید که با غرش سگ دیوانه از این لانه کثیف و بد بو هم رانده شد. اینجا است که امر بر انسان‌های بی‌نوا و رانده‌شده‌ها مشتبه می‌شود؛ به این معنا که انسان و سگ را بر گونه رفتار همدیگر یکسان می‌بینند. هرچند بی‌نوای پاریس پس از رانده شدن از لانه سگ از خود پرسید آیا من  به‌اندازه سگ هم نیستم که سگ برای خود در این شهر جای داشته باشد و من نه، ولی پرسش بی‌نوایان افغانستان این است که آیا  بین انسان و سگ هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ ما در قلمرو  انسان وارد شدیم یا در قلمرو سگان؟

 مرد بی‌نوا به همان خشونتی که از ژاندارمری و مسافرخانه‌ها رانده‌شده بود، به همان‌سان از لانه سگ رانده شد. در این وضعیت سخن از ارزش و برتری دو موجود هم‌جنس نیست، بلکه سخن در تفاوت و یا همسانی خود سگ و انسان است که آیا باهم متفاوت‌اند یا مثل هم‌اند؟ عده‌ای تبسم را سر بریدند، نمازگزاران را به خاک و خون کشاندند و نیروی‌های امنیتی را مثله کردند و عده‌ای دیگر صرفا دم تکان دادند. همه این درنگی‌های سگ‌واره در قلمرو دولت صورت می‌پذیرد، ولی دولت هیچ واکنشی به این رفتارهای سگ‌وارگی نشان نمی‌دهد ‌که خود وحشیانه‌تر از  آن مردم را از ارگ راندند و می‌رانند. آنچه برای مردم افغانستان موجب حیرت است در گام نخست نمی‌دانند تقصیرشان چیست که از  همه‌جا رانده‌اند، و در قدم دوم متحیرند که در قلمرو سگ وارد شده‌اند یا در قلمرو انسان؟ این بدین معنا است که آیا در قلمرو دولت، انسان حاکم است یا سگ؟ چون درنگی و راندن خوی سگی سگ‌ها است ولی مردم در قلمرو دولت به شکل خشن‌تر از خوی سگی مواجه می‌شوند. لذا پرسش مردم افغانستان این است که در شرایط فعلی و  در قلمرو دولت، انسان سگ شده است یا سگ انسان و یا این دو یکی‌اند؟ از این نظر است که مردم بیچاره و بی‌تقصیر از همه‌جا، حتی از مساجد رانده‌شده‌اند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما