کد مطلب : 1943
سه شنبه ۲ عقرب ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۸
4741
فاقددیدگاه
ح ـ الف قادری

خاک ملی و نازایی نظام ملی

۲۰۱۵۱۲۱۳۰۸۵۹۴۱۲۲۵۰
«خاک خود افغانستان در عین که حاصل خیز است، عقیم و نازا است. این خاک و این زمین حداقل در طول تاریخ سه صدساله‌اش نشان داده است که از تولد نظم سیاسی فراگیر و ملی عقیم و نازا بوده و دیگر امید باروری از آن را ندارد. این عجوزه عقیم و بدبخت، هر بار که تن آراییده، خودش را در آغوش شرق و غرب دیده است که درنتیجه یا به خلق و پرچم شرقی و یا به دموکراسی غربی آبستن گردیده است. این همان پارادوکس ناباروری و باروری یک عجوزه تن آرا و حاصلخیزی و بی‌حاصلی زمین سنگلاخ صفت افغانستان است.»

افغانستان دیرزمانی است که در حسرت تولد نظم سیاسی فرا‌گیر پای می‌کوبد. برای استقبال از آمدن این نوزاد، گاهی فرش قرمز ارتش سرخ را جارو زده و گاهی با دموکراسی غربی شهر و کوچه‌های کابل را آذین می‌بندند تا شاید شکوفه‌های لبخندش تلخی‌های روزگار را در کام‌ها شیرین و به بدبختی‌های این سرزمین پایان بخشد. اما آیا خاک این کشور برای پرورش چنین کودکی آماده است، یا اصلا از تولد آن عقیم و نازا بوده است؟ اگر چنین است پس کدام زمین، خاک مناسبی برای انعقاد نطفه نظم سیاسی ملی و فرزند نجات‌بخش برای افغانستان دارد؟

هر خاکی غیر از خاک افغانستان و هر زمینی غیر از زمین این دیار مطرود غربال‌شده و شخم زده شود، نهال بی‌بنیاد و فاقد ریشه‌های همبستگی اجتماعی و سیاسی قد کشیده که هیچ طراوتی برای فضای آلوده افغانستان ندارد. پس خاکی غیر از خاک افغانستان اگر هم آماده حمل نوزادی باشد، کودکی را وضع خواهد کرد که اگر نگویم ناخلف و نابکار، حتما بی‌احساس و بی‌درد خواهد آمد که از اساس تعلق‌خاطری به افغانستان و رنج‌های بی‌شمار مردم ستم‌کشیده آن ندارد. در نتیجه، یا مثل دکتر نجیب جوان‌مرگ می‌شود که پس‌ازآن کودکان نابالغ جهادی بر سر لاشه متعفن آن جنایت‌ها مرتکب شده و افشارها به وجود بیاورند، و یا بخواهند ریشه‌های دموکراسی را با  ابزارهای مدنی‌ای چون وحدت ملی در قاب تفنگ تروریست پروری، آن‌هم در زیر لایه‌های پست زمخت قوم‌گرایی، استحکام بخشند. این دو حالت، چشم‌انداز روشنی کودکی است که تولد آن را در بیرون از خاک افغانستان انتظار داریم.

اما خاک خود افغانستان در عین که حاصل خیز است، عقیم و نازا است. این خاک و این زمین حداقل در طول تاریخ سه صدساله‌اش نشان داده است که از تولد نظم سیاسی فراگیر و ملی عقیم و نازا بوده و دیگر امید باروری از آن را ندارد. این عجوزه عقیم و بدبخت، هر بار که تن آراییده، خودش را در آغوش شرق و غرب دیده است که درنتیجه یا به خلق و پرچم شرقی و یا به دموکراسی غربی آبستن گردیده است. این همان پارادوکس ناباروری و باروری یک عجوزه تن آرا و حاصلخیزی و بی‌حاصلی زمین سنگلاخ صفت افغانستان است. تبیین این پارادوکس  چگونه میسر است؟ پاسخ این است که اصلا پارادوکسی وجود ندارد؛ زیرا آنچه که عقیم و نازا به نظر می‌رسد، خاک ملی به‌مثابه ناموس ملی است که اصلا وجود خارجی ندارد و یا اگر هم وجود دارد، مبتلا به بیماری نازایی گشته است. ولی آن خاکی که حاصلخیز بوده و همیشه بارور است، خاک قومی و قبیلگی است که هرروز فرزندی خشن‌تر از دیروز به دنیا می‌آورد.

آنچه از خاک قومی پدیدار می‌گردد و در دامن این زمین تولد می‌یابد، عصبیت قومی، انحصارطلبی، استبداد، ظلم و بی‌عدالتی، قاتل بودن و تروریسم بودن است. پس این خاک حاصلخیز است و  محصولش درحالی‌که آلوده به انواع میکروب‌های قبیله‌گرایی و جهل و خیانت است، گاهی از شرق و گاهی از غرب وارد خاک افغانستان شده و می‌شود. این خاک که همواره عصبیت قومی و فرزند نامشروعی از این قبیل را در شکم داشته و آن را در شکل و شمایلی عبدالرحمانی، طالبانیسمی و وحدت ملی به دنیا می‌آورد، خاک افغانستان نیست، بلکه خاک قبیله است. خاک و زمین قبیله می‌خواهد عصبیت بارور شود. حال مهم نیست از شرق یا از غرب، برای ترور و توحش و یا برای رشوه، فساد و تبعیض و بی‌عدالتی، پس این خاک نازا نیست. اما خاک ملی که به‌مثابه ناموس ملی به آن نگاه می‌شود، اصلا وجود ندارد تا سخن از نازایی آن از یک فرزند ملی تحت نام نظم سیاسی به میان آید. اگر چنین خاکی وجود می‌داشت حتما در طی این‌همه بیدادگری، ترور و توحش که همه از خاک قبیله برمی‌خیزند، وجدانش بیدار شده کودکی را برای پایان دادن رنج‌های تاریخی مردم افغانستان بارور می‌شد و به دنیا می‌آورد. ولی واقعیت این است که این خاک در اثر جور قبیله به حدی مصلوب الهویت شده است که دیگر قادر نیست با این هویت به‌نظام ملی بارور شود. و لذا نازا و عقیم است و به‌جای آن خاک قومی آن‌قدر بارورشده که هرروز فرزندان نامشروع آن در افغانستان مصیبت می‌آفرینند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما