پروندهی برای تاریخ!
جنبش روشنایی اولین، مدنیترین و جوانترین جنبش عدالتخواهی در این سرزمین بود که با حادثه دلخراش معصوم دختری به نام شکریه تبسم جرقه خورد و آتشی بر خرمن وجدانهای خوابرفته زد تا برخیزند و در پرتو روشنایی آن به سمت روشنایی و بیداری حرکت کنند. با روشن شدن چراغ روشنایی، چهرههای مخکشهای زمان که خفقان قومپرستی، تبعیض نژادی را در این خرابستان باب کرده بودند، روشن دیده شد و افکار جمعی به سمت عدالتخواهی، انصاف و رواداری به پرواز آمد. موج نفرت که از قومپرستی برخواسته بود، تا آنسوی قاره و اقیانوس تکثیر شد. حقانیت جنبش بسان خورشید روشنابخش کیهان، پر روشن و راه و مسیر روشناییان آن، چون صراط حقیقت مستقیم است که مخالفان سرسخت برای پوشاندن چهره فاشیستی خود و سرسپردگان نگونبخت برای پنهانکاری خود به شعار روشنایی تمسک میجویند و به داعیه عدالتخواهی پناه میبرند.
با پایمردی روشناییان هم کمکمک فریبخوردگان خودی بعد از یک سال تماشا و شماتت، بعد از یک سال نفاقافکنی و نفرت و بعد از یک سال تغافل و کوتاهی، به چرخش دوباره روی آوردهاند و همقطار استبداد و کشتی نژادپرستی بهگلنشسته است؛ چون در این برهه تاریخ بااینهمه رسانههای جمعی و شعور و دانایی، شعار انسانی و رفتار قومی، برای فریب افکار عمومی ابزار خوبی نیست؛چون همه افتادن طشت رسوایی مخکشهای زمان را از بام قومی به زمین را میبینند و چون میل جمعی برای متوقف نمودن چرخ استبداد مصمم و پر اراده است. باید روشنشده باشد که روند تکروی با حکومت انحصاری نه جواب میدهد و نه منطق قابلقبول برای انسان است.
سقوط و افول این روند نا انسانی قطعی است و خُرد شدن منطق اصولیهای بیاصل، زازیها و جلالیهای زمان از فراسوی آینده به گوش میرسد. هیچ غنیای دست آنان را نخواهند گرفت و هیچ اتمری آنان را مطمین نخواهند کرد که حکومت قومی، انحصار قومی، غارت قومیشان تداوم یابد و یا سیاست قبیلهییشان حفظ گردد. هرچند تاخیر و تقلاهای برای حفظ حکومت استبدادی قابلتصور است ولی ویرانی این نظام مستبد و ستمپیشه هم قطعی است. بر گورستان این نظام آدم کش و انتحاری پرور غنی و اتمر نظام زیبایی برابری و رواداری برپا خواهد شد.
اما آنچه باقی میماند پرونده سیاه سیاستمداران و زمامداران این خطه در پیشگاه تاریخ است. دست پنهان زمامداران و جیرهخواران آن در پیشگاه تاریخ رو خواهد شد. آنگاه است که ملامت و رسوایی آینده از آنی کسانی خواهد شد که با حیله و انتحاری در برابر جریان عدالتخواهی ایستاده بودند و یا به خاطر موقعیتهای پوشالیشان به روشناییان خیانت کردند و به شعور جمعی خندیدند و به اراده همگانی طعنه زدند. ممکن است جنبش روشنایی در این مذاکره و حتی تمام مذاکرات بعدی به خواستهای خودش نرسد و یا با حیلههای شیطانی سردمداران قبیله به یکسو گذاشته شود ولی روند عدالتخواهی متوقف شدنی نیست؛ چون خواست انسانی و همگانی است. چون باشعور عمومی همخوانی دارد؛ لذا نسل بیدار روشنایی، مصمم و پر اراده تمام راههای رسیدن به عدالت و برادری را خواهند رفت و تماممسیرهای رسیدن به رواج انسانی زیستن را خواهد جست.
برگشتی در کار نیست. راه درست است و همه ادامه خواهند داد. ولی روسیاهان تاریخ و رسواهای زمان کسانی خواهند شد که برای متاع ناچیز و برای مقام بی موقعیت به بیچارگی شماتت کردند. خفت روزگار آنهای خواهند شد که قلم و قدمشان، شعور و داناییشان به بردگی فاشیستان و رهبران حزبی گرفتهشدهاند و یا به خاطر جوکیهای خیالی چشمانشان را بر واقعیت و حقیقت عریان بستند و گوش شنوایشان را برای شنیدن آواز حقیقت گرفتند. آنانی که اکنون پنگ ترازوی جنبش را سنگینتر احساس میکنند و سخن از حمایت و پشتیبانی به میان میآورند باید بدانند که حمایت شعاری آنان نه نانآوری برای مادر و همسر شهید میشود و نه پدری برای دختر شهید؟ باید بدانند که پشیمانی شما نه سرپناهی برای خانواده شهید میشود و نه مرهمی برای دلشکسته همسنگران شهید.
خجل باد آن چشمان بیشرمی که باز برگشته بر روی ملت تماشا میکند و معامله خود را تهمت معامله میخواند. سوخته باد آن زبانی که خط قرمز میگفت ولی با چراغ سبز دولت و چوکی صلح، خط قرمزشان را به فراموشی سپرد. روسیاه باد آن شیخی که به سنگینی کفهی ترازو منفعت خود نگاه میکند و بر اساس آن هرروز موضع عوض میکند. ملت و تاریخ این ملت، نفرت و شماتت شما را فراموش نخواهند کرد. حافظه تاریخ، شما و تمام کسانی که برای شما مفت و مجانی گلو پاره میکردند، قلم میزدند، از رسانههای همگانی به شعور جمعی اهانت میکردند فراموش نخواهند کرد. تکتک غلامانی که با شروع جنبش پرونده خود را سیاه کردهاند، و به شعور و شرف مردم اهانت کردند ثبت تاریخ و روزی به دادگاه وجدان به محاکمه کشیده و دربارهشان قضاوت خواهند شد.

(
(