کد مطلب : 1909
سه شنبه ۲۱ سنبله ۱۳۹۶ - ۲۳:۵۴
6903
فاقددیدگاه
حمید هزارستانی

انسانیت دربند سیاست (واکنشهای دوگانه نسبت به نسل‌کشی در میانمار و افغانستان)

میانمار copy
«ماهیت نسل‌کشی و جنایت بشری را هویت عاملان آن تغییر نمی‌دهد که یکی سزاوار محکومیت بوده و دیگری نباشد. تنها نسبتی که بین جنایت و عاملان آن وجود دارد، خلق اصل جنایت است، اما خود جنایت درهرحال جنایت است و خصوصا که از جنس قتل‌عام و نسل‌کشی از تبار خاص باشد. ازاین‌رو، نسل‌کشی توسط هرکسی و از خاستگاه هر هویتی که تحقق پذیرد، ماهیتش نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت است چه در میانمار باشد یا در کابل، عاملان آن بودایی باشد، و یا تروریستان مسلمان.»

دربند کشیدگی انسانیت در این است که سیاست به تنهای، رفتارها و واکنش‌های ما را راه ‌برده و همه در قلمرو جلوداری او معنا می‌گیرد. در جای که سیاست اجازه نمی‌دهد، انسانیت و مسلمانی ما نیز در برابر وحشیانه‌ترین کشتارها و آشکارترین نسل‌کشی‌ها، سکوت کرده و در جای که اجازه ‌می‌دهد، سخن گفته و لب به محکومیت بازمی‌نماید. کشتار و نسل‌کشی از مسلمانان میانمار حس مسلمانی ما را برانگیخته ولی در زابل، دهمزنگ، میرزاولنگ و مساجد کابل و هرات هرگز رفتار مسلمانانه ما نسبت به کشتارهای خونین میانمار مرزهای نژادی و جغرافیای را درنوردیده ولی قتل‌عام هزاره‌های مسلمان شیعه در کابل، جغرافیا، نژاد، قومیت و حتی حزب گرایی، جای انسانیت و حس مسلمانی را گرفته و به‌فرمان سیاست عمل می‌کند.

دلیل این رفتار دوگانه نسبت به یک جنایت هم‌سنخ چیست؟ به یاد داریم که “بودایی‌ها” از منظر مسلمانی ما بیگانه‌اند و نسل‌کشی‌ای که در این کشور صورت می‌گیرد خاستگاه بیگانگی دارد. شاید صرف همین بیگانگی است که حس مسلمانی ما را بر‌انگیخته از تروریسم گرفته تا حامیان دولتی آن، از نهادهای سیاسی تا مهم‌ترین نهادهای دینی و مذهبی و از مسوول سیاسی گرفته تا سران کشورهای اسلامی، فاجعه نسل‌کشی مسلمانان میانمار را محکوم می‌‌کنند، اما نسبت به کشتارها و نسل‌کشی‌های آشکار هزاره‌ها در افغانستان، هیچ حسی برانگیخته نمی‌شود. در افغانستان، چون عاملان جنایت هویت مسلمانی دارد، حس بیگانگی از بیخ منتفی است، پس یا باید حس مسلمانی ما برانگیخته شود و یا حس انسانی و یا بار عاطفی قضیه بر ما غلبه کند تا حکم به محکومیت دهیم. اما مشخص شد که نسبت به فجایع خون‌بار کابل، کشورهای اسلامی نه سری داشتند و نه سرداری، نه دینی حکم به محکومیت نسل‌کشی صادر نمود و نه دین‌داری قدبلند کرد که مستقل و آزاد از بند سیاست سخن بگویند. بنابراین، در اینجا نه حس مسلمانی‌ای باقی‌مانده است و نه حس انسانی و نه حتی بعد عاطفی فاجعه بر ما اثربخش است که تا از این منظر جنایت را محکوم کند، بلکه همه دربند سیاست و مصلحت سیاسی مرده‌اند.

اما سخن در ماهیت نفس نسل‌کشی به‌عنوان یک جنایت بشری است. حس ترحم از منبع بیگانگی، انسانی و یا مسلمانی، پس از وقوع جنایت است. ماهیت نسل‌کشی و جنایت بشری را هویت عاملان آن تغییر نمی‌دهد که یکی سزاوار محکومیت بوده و دیگری نباشد. تنها نسبتی که بین جنایت و عاملان آن وجود دارد، خلق اصل جنایت است، اما خود جنایت درهرحال جنایت است و خصوصا که از جنس قتل‌عام و نسل‌کشی از تبار خاص باشد. ازاین‌رو، نسل‌کشی توسط هرکسی و از خاستگاه هر هویتی که تحقق پذیرد، ماهیتش نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت است چه در میانمار باشد یا در کابل، عاملان آن بودایی باشد، و یا تروریستان مسلمان. تقسیم‌بندی “جانی” از منظر خاستگاه تباری و آیینی آن، و همین‌گونه دسته‌بندی وقوع اصل جنایت به دست بودایی و مسلمان تروریست، بیش از اینکه تفاوت‌ها را مشخص کند دربند کشیدگی انسانیت را برملاتر می‌سازد. چراکه این دسته‌بندی هیچ مبنای جز شکست انسانیت در برابر سیاست و جز پوسیدگی روش و منش مسلمانی ما در قلمرو مسلط سیاسی، مبنای دیگری ندارد و در عوض، مرجعیت تمام خواهی‌ای سیاست را نسبت به راهبری همه‌ی رفتارهای انسانی، مسلمانی و عاطفی ما تایید و تثبیت می‌کند. پس به‌یقین باید پذیرفت که سیاست هم تعیین‌کننده واکنش‌های دوگانه ما در مواجهه با نسل‌کشی‌های میانمار و کابل است و هم مرجع تقسیم‌بندی جانی و جنایت به خودی و بیگانه و این همان دربند کشیدگی انسانیت دربند سیاست است.

اما خارج از قلمرو سیاست، همان‌گونه که جنایت جانیان میانمار محکوم است، به همان‌سان جنایت‌ها و نسل‌کشی‌های حساب‌شده هزاره‌ها در افغانستان توسط تروریستان محکوم است. اما بسیار آزاردهنده است که ارتش میانمار، مسلمانان را با استناد به هویت امروزی‌شان قتل‌عام می‌کنند. هویت امروزی مسلمانان از دید آن‌ها، مسلمان تروریست است، نه انسان مسلمان در کنار انسان‌های بودایی و مسیحی. این هویت که بدنامی مسلمانان را با خود حمل می‌کند، ساختگی نیست، بلکه واقعیت اوضاع امروز این فرق بدنام است. واقعیتی که خود مسلمانان در خلق و ایجاد آن دخیل بوده و تثبیت کرده‌اند. پس شاید حق این باشد که سران و سرداران دولت‌های اسلامی، نهادهای دینی و سیاسی، دین‌داران و مدعیان دین، در عین محکومیت دولت میانمار، هویت امروزی را نیز با همان شدت و حدت محکوم کنند. چراکه این هویت، علاوه بر اینکه انسانیت درون هویتی را دربند کشیده و بدنام کرده است، اسباب کشتار و تحقیر بیرون هویتی را نیز علیه مسلمانان فراهم کرده است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما