هزارهها، بحران رهبری و سردرگمی سیاسی!
هزارهها در شرایط بسیار حساس و خطرناکی قرارگرفتهاند. برای اینکه این قوم هم از درون متلاشیشده و نظم و سازماندهی معطوف به اهداف سیاسی و انگیزه خیزش بهسوی مقاصد جمعی را ازدستداده و هم بازیگران و برنامهریزان سنتی به خاطر رسیدن به قدرت و حفظ جایگاه و ثروت، فاسد گشته و بهغیراز لذت بردن از قدرت و بهرهبرداری از ثروت و اشباع بیحدوحصر شهوت به معنای وسیع کلمه، انگیزهی دیگری ندارند. اینها دوست دارند که همین وضعیت همچنان ادامه داشته و همیشه ایام به کام باشند. اما مردم مدام به شکل بسیار فجیع و درد آورد قربانی و قتلعام میگردند. آنهای که مردم، در طول سالیان دراز سرنوشت خود را به دستشان سپرده و انتظار کنش و رفتار متناسب با حوادث و رخدادهای ناگوار و جستجویی راهحل برای شرایط سخت و دشوار را داشته و دارند دیگر نهتنها فعال نیستند که حتی برخلاف اهداف جمعی و مصلحتهای کلان اجتماعی جبهه گرفته و خیزشها و رفتارهای مردمی را خنثی کرده و حتی به دفاع از خاینین و قاتلین مردم برخاسته و موج خیزش و تحرکات مردمی را پسزده و خنثی کرده و میکنند.
شاید لازم به اشاره نباشد که محقق در جنبشهای تبسم و روشنایی چه واکنشی از خود بروز داد و چه گونه موضع در برابر خواستها و مطالبات مردمی گرفت؟! همینطور سرور دانش غیر از توجیه ظلم و جنایت حاکمیت هیچ نقشی مثبتی را بازی نکرده است. خلیلی هم که برای همه روشن است که روزی برایش لین برق بامیان خط قرمز میشود و روزی دیگر خطش از مردم جداشده و مردم را در آخرین دقایق تنها گذاشته و به امان خدا رها کرده و پاداش کارش ریاست سمبلیک شورای صلح دستگاه جور و تبعیض و جنایت میگردد.!!؟ در شرایط کنونی شاید بیبرنامهترین و سردرگمترین قوم و مردم در افغانستان هزارهها باشند. برای اینکه هزارهها هم به خاطر هویت قومی و هم به لحاظ هویت مذهبی آسیبپذیرترین گروه اجتماعی در برابر دشمنان افراطی و فرقهگراهای داعشی و طالبانی و سایر گروههای تکفیری بوده و میباشند. ازنظر قومی حتی دولت وحدت ملی (که مردم هزاره بیشترین پشتیبانی را از آن داشته) با این مردم نیست و دست ستون پنجم در درون حاکمیت بهشدت علیه این قوم فعال بوده و دسیسه و توطیه چیده و درصدد ترد سیاسی و حتی حذف فیزیکی و فتح سرزمینی هزارهها هست. در چنین شرایطی که هزارهها هم هدف دشمنان بیرونی و هم هدف ستون پنجمیهای درون حاکمیتی و هم ملعبهی معاملهگران تیکهدار قومی هستند در یک سردرگمی مطلق به سر میبرند. به همین دلیل هر چه حوادث و رخدادهای تلخ و ناگوار را تجربه میکنند واکنش متناسب را نشان داده نمیتوانند.
مردم هزاره با بحران رهبری گرفتارند. ازاینرو سردرگم و فاقد تصمیمهای استراتژیک و کارساز میباشند. هر جنایت و یا هر رویداد تلخی که رخ مینمایانند با واکنش تودهای روبهرو گشته و چند روزی آه و فغان و فحش به زمین و زمان داده میشود و بعد بدون هیچ تصمیم، تدبیر، و اقدامات پیشگیرانه برای تکرار نشدن فاجعه، آن رویداد فراموششده و مردم دوباره سرگرم کارهای روزمره و منتظر جنایت و فاجعه دیگری به سر میبرند.!!!؟؟ عمدهترین دلیل این امر این است که همانطوری که گفته شد رهبران سنتی که مردم بهطور سنتی بر آنها تکیه داشته و منتظر اقدامات آنها هستند دیگر دغدغه مردمی ندارند. آنها دوست ندارند که خود را به دردسر انداخته و زندگی مرفه و با کشوفش خود را با خطر مواجه کرده و پولهای که از آدرس این مردم به حضرت جیب زده را برای سرنوشت جمعی و بهبودی اوضاع عمومی هزینه نمایند.!!
از طرف دیگر آدرس مشخص و جدیدی همشکل نگرفته و تا هنوز تثبیت نگردیده تا نسبت به سرنوشت جمعی آستین بالا زده و تدابیری را بیندیشند و روی بیرون رفت از این وضعیت ناگوار و شرایط ناهنجار فکر کرده و تصمیمی را اتخاذ نمایند و واکنش تودهای را سامان داده و در جهت اهداف موردنظر هدایت کرده و از این حالت بیشکلی و بی ساختاری بیرون و نظم و نسق داده و سازمانیافته نمایند. در عرصه مبارزات مدنی جنبش روشنایی آدرسی خوبی برای مبارزات مدنی گردیده است اما در قسمت مبارزات سیاسی و برنامههای دفاعی- امنیتی مرجعی برای تصمیمگیری و برنامهریزی وجود ندارد. اینهمه بیبرنامگی و سردرگمی ناشی از بحران رهبری و هرج مرج سیاسی است. تا مردم هزاره از این وضعیت عبور نکنند و منتظر اقدامات تیکهداران سنتی بمانند وضعیت بهتر از این نه که بدتر از این خواهد شد. تکیه کردن بر دیوار کهنه و در حال فروریزی نهتنها مایه امید بستن جهت حفاظت و امنیت نیست که پناه گرفتن در سایهسار آن خطرناک و نشانه بلاهت است. برای اینکه دیوار فرسوده پیش از آنکه باعث حفاظت و نجات باشد، سر پناهنده آوار شده و وی را به هلاکت میرساند.

(
(