فاجعهی خونین دهمزنگ!
یک سال، از فاجعهی خونین میدان دهمزنگ گذشت. یک سال، از روزی گذشت که هزاران انسان عدالتخواه این سرزمین؛ با خواستها و اهداف مدنی و قانونی، به جادههای کابل ریختند. و خواستار تطبیق عدالت و برداشتن بساط «تبعیض» از کشور شدند. با تاسف، ندای انسانی «روشنایی خواهان» اما با گلوله و باروت و انتحار پاسخ داده شد. تعداد کثیری از تحصیل یافتگان دانشگاه و مدنیترین انسانهای این «ظلمت کده» را به خاک و خون کشیدند. نفسها را در سینهها، حبس کردند و یکبار دیگر فضای ترور و اختناق بر اطرافواکناف کابل، مسلط گردید.
داعیهی انسانی جنبش روشنایی
داعیهی جنبش روشنایی، انسانیترین داعیه در افغانستان بود. داعیهی که تا آن دم؛ افغانستان در تاریخش تجربه نکرده بود. پیش از «تظاهرات جنبش روشنایی»؛ اکثر حرکتهای خیابانی به خشونت کشیده شده بود؛ حتی زمانی در تظاهرات عصر ظاهر شاهی؛ تظاهرکنندگان، خیال برچیدن نظام را در سر داشتند اما تظاهرکنندگان جنبش روشنایی به هیچ صورت هدف برچیدن نظام را نداشتند. آنها، به هدف تامین عدالت در افغانستان به جادهها سرازیر شده بودند. و فقط عدالت میخواستند. خواستی که «حکومت وحشت ملی» با خون و انتحار به آن پاسخ گفت و خیابان دهمزنگ را با خون مدنیترین انسانهایی این آبوخاک، رنگین نمود.
جنبش روشنایی، هرچند از میان هزارهها سر برکشیده بود ولی داعیهی جنبش بههیچعنوان قومی نبود. انسانیترین داعیه را همین جنبش با خود یدک میکشید. شاید یکی از دلایلی که؛ تظاهرکنندگان جنبش روشنایی را آنچنان بیرحمانه هدف قراردادند؛ تعلق داشتن آن به جامعهی هزاره باشد و گرنه تظاهرات جنبش روشنایی؛ مبتنی بر قانون اساسی کشور بود و تظاهرات یکی از حقوق شهروندی افراد در نظامهای دموکراتیک است. کشتار میدان روشنایی، هیچ توجیه دیگر غیرازاین ندارد که بپذیریم این فاجعه ادامهی کشتار هزارهها توسط عبدالرحمن و سپس طالبان است. اشرف غنی و حواریونش، یکبار دیگر در قد و قامت عبدالرحمانی ظاهر شدند و فاجعهی به بزرگی «فاجعه خونین دهمزنگ» اتفاق افتاد.
واکنش هزارهها در قبال فاجعه دهمزنگ
واکنش جامعهی هزاره در قبال فاجعهی دهمزنگ، یکدست نبود. در همان فردای دوم اسد، عدهی زیادی به ترویج بداخلاقی و محکوم کردن تظاهرکنندگان جنبش روشنایی، پرداختند. چنین برخوردی، غیرانسانیتر از برخورد «فاشیستترین ارگ دنیا» با تظاهرکنندگان بود. ارگ، مدنیترین و فرهنگیترین قشر جامعهی هزاره را به انتحار بسته بود؛ ولی روشنفکران تهیمغز و جیرهخواران «احزاب سنتی هزارهها»؛ بدتر از ارگ، با زبانهایشان بر تن پارهپارهی «هزاره» زخم زدند. از این برخوردهایی سیاسی و ضد اخلاقی که بگذریم؛ فاجعهی میدان روشنایی، هزارهها را در سراسر جهان تکان داد. و واکنشهای تعداد زیادی از قشر فرهنگی و سیاسی هزاره را از اطرافواکناف دنیا در پی داشت. بدینسان، هزارهها همانگونه که کشتارهای عبدالرحمانی و سپس کشتارها و فجایع دوران طالبان را فراموش نمیکنند، فاجعهی دهمزنگ را هم فراموش نخواهند کرد.
ضرورت تداوم جنبش روشنایی
داعیهی جنبش روشنایی، دیگر تنها عبور لین برق ۵۰۰ کیلوولت از مسیر هزارستان نیست. بلکه، درخت تنومند جنبش روشنایی اینک با خون فرهنگیترین نسل جامعهی هزاره آبیاری شده است و باید این درخت به برگ و بار برسد. جنبش روشنایی، صدای مکتبهای بامیان و دایکندی و دورترین نقاط هزارستان است. این صدا، همچنان از قلههای سر به فلک کشیدهی بابا و هندوکش تا خیابانهای کابل و ازآنجا تا خیابانهای اروپا و استرالیا، طنینانداز خواهند بود. جامعهی هزاره، در وضعیت بسیار دشوار سیاسی قرار دارد. حفظ جنبش روشنایی و تداوم فریادهای عدالتخواهانهی شهدای میدان روشنایی، وجیبهی انسانی فرد جامعهی هزاره است. بدینسان، تا تطبیق عدالت و رفع تبعیض سیستماتیک هم چنان ایستاده خواهیم بود. به قول استاد رضا واثق: «این جنبش است و ماییم تا یک هزاره باقیست». یاد و خاطرات شهدای جنبش روشنایی گرامی باد! والسلام.

(
(