کد مطلب : 1846
یکشنبه ۱۸ سرطان ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۶
3767
فاقددیدگاه
عبدالخالق فصیحی

ایتلاف نجات افغانستان؛ صدای اسارت یا روزنه رهایی؟

ایتلاف
«رهبران دربند و اسیر همه راه‌های بازگشت به جماعت را تخریب کرده‌اند. تنها راه بازگشت، راه شهدای دهمزنگ و چهارراه زنبق‌اند که این هم عبور رهبران دربند را بسیار مشکل و دشوار نموده‌اند. چراکه این دو راه با سیلاب خون به هم وصل و یا نزدیک است. بعید است این اتفاق رخ دهد. به هم رسیدن این سیلاب‌ها، دریای خون به وجود آورده است که بدون مهارت‌های شناوری عدالت‌طلبی نمی‌شود از آن رد شد. در این دو راه عدالت و آزادگی در قامت شهدا قد کشیده که هرگز بدون تحقق خواسته‌های مردم کسی مانند رهبران اسیر را اجازه بازگشت نمی‌دهند. پس راه بازگشت به جماعت یا مسدود است و یا خیلی صعب‌العبور شده است.»

پرسش این است که ایتلاف اسرای ارگ صدای اسارت است یا روزنه‌ی برای رهایی؟ هرچند ایتلاف‌ نشانگر آگاهی رهبران اسیر از اسارت است، ولی سخن درراه بیرون رفت از آن است. پس فراخوان این ایتلاف‌ چیست؟ ظاهرا این فراخوان هیچ افقی را نشان نمی‌دهد جز اینکه صدای اسارت را از قعر زندان ارگ منعکس می‌سازد. چون رهبران اسیر ارگ را جای برای دست‌یابی به همه‌چیز می‌پنداشتند‌، نه از دست دادن آن‌ها. ولی اکنون‌که ارگ را زندان و خودشان را اسیر یابیده‌اند، رهایی را از روزنه ایتلاف‌ جست‌وجو می‌کنند تا همه‌چیز را از دست ندهند. پس ایتلاف‌ بیش از اینکه روزنه‌ی آزادی باشد، صدای اسارت است.

اما اگر هم ایتلاف‌ روزنه رهایی است، ممکن است رهایی با دو رویه تحقق یابد: یکی با گذشتن از همه‌چیز و دیگری برگشت به جماعت. در صورت نخست، رهایی معنا نخواهد داشت؛ زیرا که رهبران اسیر نه حاضرند دست از همه‌چیز بردارند، و نه چیزی برای آن‌ها باقی‌مانده است که رهایی را تضمین کند. سرمایه‌هایی یک مرد سیاسی که عمدتا محبوبیت اجتماعی، پایگاهی مردمی و دیگری خرد و هوش سیاسی است، رهبران اسیر این سرمایه‌های عظیم را  ویران و یا از بیخ فاقد بوده‌اند. بنابراین، دیگر چیزی نمانده است که گذشتن از آن ‌رهایی‌بخش باشد. اندک‌ترین سرمایه مادی که دارند یا از ته‌کیسه زندانبانان ارگ می‌ریزد، و یا از بیرون بابت تاوان زنجیرهای زنگ‌زده محبس پرداخت می‌گردد. پس نه اعتبار اجتماعی‌ای و محبوبیت مردمی‌ای مانده است که منجی رهبران اسیر از اسارت باشد. ازاین‌رو، همان‌قدر که گذشتن از همه‌چیز بی‌معنا است، رهایی بی‌معنا‌تر.

اضافه بر آن، برخی از اسرا همان‌گونه که به دام انداختن آن مهم است، به بند نگه‌داشتن آن مهم‌تر. رهبران دربند به‌سادگی دربند نیامده‌اند که با گذشتن از همه‌چیز قابل‌مبادله باشند. آن‌ها پا روی خون صدها جوان عدالت‌خواه گذاشتند، میلیون‌های انسان‌های آزاده و دردمند را کوچه‌بازاری خواندند، نفاق درون قومی خودشان را نهادینه کردند و درنهایت از راه‌های خونین زابل، دهمزنگ و چهارراه زنبق تا ارگ را شادمانه رفتند تا در نقش ابزارهای تخریب درون تباری آن‌هم در موقف اسارت، خوش‌خدمتی کنند. ارگ با این ابزارهای خود آمده دربند، هم حاکمیت قومی‌اش را تثبیت نموده و هم از تبار رهبران اسیر در انظار خودشان گوشت قصابی ساختند. هم فجایع ده‌مزنگ و چهارراه زنبق را به وجود آورده و هم ملامتگری این اعمال شنیع را توسط خود رهبران دربند درون قومی کردند. بنابراین، دربند نگه‌داشتن آن‌ها بیش از رهایی‌شان برای ارگ سودآور است. چون هیچ ابزاری مانند رهبران دربند نمی‌توانند مطالبات مردمی و عدالت‌طلبی مردمش را قربانی تبعیض و ستم نمایند. هیچ ابزاری مانند رهبران اسیر نمی‌توانند که  نسل آگاه و عدالت‌خواهشان را به انواع تهمت‌ها متهم کرده و درواقع شرف را از مردم خود دریغ ورزند.

اما رویه‌ی دیگر برای رهایی، بازگشت به جماعت است. لازمه بازگشت به جماعت حصول اطمینان از سلامت راه خواهد بود. البته اطمینان از سلامت راه در صورتی است که راهی وجود داشته باشد، ولی اگر راهی باقی نمانده باشد بازگشت ناممکن می‌نماید. رهبران دربند و اسیر همه راه‌های بازگشت به جماعت را تخریب کرده‌اند. تنها راه بازگشت، راه شهدای دهمزنگ و چهارراه زنبق‌اند که این هم عبور رهبران دربند را بسیار مشکل و دشوار نموده‌اند. چراکه این دو راه با سیلاب خون به هم وصل و یا نزدیک است. بعید است این اتفاق رخ دهد. به هم رسیدن این سیلاب‌ها، دریای خون به وجود آورده است که بدون مهارت‌های شناوری عدالت‌طلبی نمی‌شود از آن رد شد. در این دو راه عدالت و آزادگی در قامت شهدا قد کشیده که هرگز بدون تحقق خواسته‌های مردم کسی مانند رهبران اسیر را اجازه بازگشت نمی‌دهند. پس راه بازگشت به جماعت یا مسدود است و یا خیلی صعب‌العبور شده است.

دلیل آن روشن است. زمانی که رهبران دربند راه ارگ را هموار دیدند، و از ده‌مزنگ خون‌بار روانه‌ی اسارتگاه ارگ شدند، راه به‌سوی جماعت را اضافی خواندند و جماعت را خیابانی و بی‌دین. پس جماعتی که هم راهشان اضافی و هم خودشان خیابانی لقب گیرند، کدام راه و کدام جماعت باقی می‌ماند که اسرا به‌سوی آن‌ها بازمی‌گردند؟ ازاین‌رو، اگر ایتلاف‌ روزنه‌ی برای رهایی است، رهایی نه با بازگشت به جماعت تحقق‌پذیر است، و نه با گذشتن از همه‌چیز امکان دارد. پس درواقع، ایتلاف‌ صدای اسارت است تا روزنه‌ی رهایی.!!!

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما