کد مطلب : 183
چهارشنبه ۱۴ جوزا ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۳
862
فاقددیدگاه
حسين تنها

وقتی يك دموكرات به ريش مردم می‌خندد

ashraf
«چنانچه گفته شد اشرف‌غني شاكله شخصيتي‌اش در افغانستان قبيله‌محور؛ آن هم در ميان قبيله‌ي از نوع قبايل كوچي‌ شكل گرفته و اين همه مدت كه در دنياي غرب به سر برده فرهنگ غرب را نتوانسته دروني كند. آدم در مرحله اول فكر مي‌كند كه كسي كه زنش مسيحي و مادر زنش يهودي باشد؛ اين آدم خيلي به كثرت‌گرايي فرهنگي و قومي و سياسي اعتقاد داشته باشد اما اشرف غني از بسكه در تفكر تك هويتي به سر ‌برده و با آن نفس مي‌كشد كه در طول مدت كمپاين‌هاي خود يكبار مناطق هزارجات را به اسم و رسم خودش خطاب نكرده و به رسميت نشناخت. هزارجات را دايما به عنوان افغانستان مركزي ياد كرده و مي‌كند. به قول وحيد مژده، «سعودی در افغانستان دست به کار شد و با دادن 100 ملیون دالر به اشرف غنی و دادن اطمینان به کرزی که می‌تواند در صورت احساس خطر به استراحتگاه سیاستمداران ورشکسته در سعودی پذیرفته شود، دور دوم انتخابات را مهندسی کرد». آقاي مژده هم‌چنان مي‌نگارد كه «داکتر عبدالله و تیم وی برداشت سطحی از این جریانات داشتند. آنها سرشار از احساس خوش پیروزی در دور اول، به دور دوم پا گذاشتند غافل از این که عربستان سعودی و کمیسیون انتخابات تصمیم خود را گرفته بودند».

انتظار مي‌رفت كه دكتر اشرف غني احمد‌زي يكي از كانديداهاي رياست جمهوري به ارزش‌هاي دموكراسي و اخلاق انتخاباتي بيش از همه متعهد باشد؛ زيرا او به ادعاي طرفدارانش دانشمند دوم در سطح جهان است و از طرفي دنياي غرب را ديده و ساليان سال بهار و تابستان عمر خود را در آن ديار پيشرفته و متمدن سپري نموده و احساس مي‌شد كه شاكله شخصيتي وي كمتر افغاني باقي مانده باشد.

ولي آزمون انتخابات معلوم ساخت كه اين برداشت؛ پنداري بيش نبوده و آقاي غني بيشتر عمرش را در غرب به سر برده اما بيشتر انديشه و احساسش افغاني باقي مانده و از فرهنگ قبيلوي‌يش هرگز دل نكنده و به آن وفدار مانده است. فرهنگ قبيلوي وي با شير مادرش عجين بوده و به گفته ضرب‌المثل معروف خويي كه با شير درايد با مرگ برايد. اين امر نشان دهنده اين است كه ايشان در طول اين همه سال يك سلسله اطلاعاتي را در حافظه خويش گرد آورده اما كمال شخصيتي نداشته است. اشرف غني در غرب زيست و با خانم مسيحي ازدواج و با مادر زن يهودي دمساز شد ولي هرگز خوي و منش و بينش قبيله‌ي را از دست نداد و نام فاميلي‌اش همچنان احمد‌زي باقي ماند.

وقتي ثبت نام انتخابات آغاز شد اولين شوكي كه اشرف‌غني به افكار عمومي ايجاد كرد؛ انتخاب جنرال دوستم به عنوان معاون اول و سرور دانش به عنوان معاون دوم بود. اين اولين حركت انتخاباتي وي بينش، منش، و شخصيت او را به نمايش گذاشت كه تا چه اندازه از درايت وكفايت لازم سياسي و اخلاق مدرن انساني برخوردار و شخصيتي هوشمند و پابند به ارزشهاي دموكراتيك و وفادار به شايسته‌سالاري دارد؟. در آغاز پيكارهاي انتخاباتي نسبت به رقيبان، رفتارهاي از خود به نمايش مي‌گذاشت كه نه در شان يك دانشمند مدعي جهاني بودن، كه حتي در شان آدم‌هاي ناهنجار اجتماعي نيز نبود. مسخره كردن رقبا با آن آواز نه چندان خوشايند و حركت‌هاي كودكانه و … از جمله رفتار و حركات وي بود كه شخصيت اجتماعي و منش اخلاقي وي را در انظار عامه برملا مي‌ساخت.

در دور اول رقابت‌هاي انتخابات، كمسيون انتخاباتي از اينكه پيش‌بيني راي گسترده مردم به دكتر عبدالله عبدالله را نكرده بود و همچنين به منظور فريب مردم (به منظور نمايش دادن استقلال و بي‌طرفي كمسيون) براي مقدمه چيني سناريوي مرحله بعد، راي دكتر عبدالله را 45% و اشرف غني 31%  اعلان كرد و انتخابات را عامدانه به مرحله دوم برد تا زمينه پذيرش اعلان نتايج به نفع اشرف غني را در مرحله دوم فراهم سازد. اشرف غني با قول‌وقرارهاي كه از ناحيه كمسيون انتخابات، كرزي، و احتمالا برخي كشورهاي خارجي دريافت كرده بود اعلان كرد كه  تيم تحول و تداوم در مرحله دوم كمپاين‌هاي بزرگ و گسترده انجام نمي‌دهد؛ زيرا كمپاين‌هاي لازم را انجام داده و ديگر نيازي به مسافرت در ولايات و ولسوالي‌ها احساس نمي‌شود.

مرحله دوم انتخابات كه گزارش‌هاي ناظرين به مركز ستادها مواصلت ورزيد معلوم شد كه درين مرحله اشرف غني بدون اينكه زحمتي كشيده باشد حد اقل يك مليون راي از رقيبش عبدالله عبدالله پيشي گرفته است. كمسيون مستقل انتخابات بسيار سراسيمه و با عجله دو ساعت بعد از ختم زمان راي‌دهي اعلان كرد كه حدود هفت ميليون شهروند واجد شرايط در انتخابات شركت كرده‌اند.

پيشي گرفتن غير منتظره اشرف‌غني، آن هم بدون اينكه كدام تغييراتي در استراتژي و يا در تاكتيك‌هايش به وجود آورده باشد و يا افراد با نفوذ را جذب كرده باشد و يا تبليغات گسترده‌تر و يا انتخاب شعارهاي انتخاباتي جديد‌تر صورت گرفته باشد؛ شوكي عظيم ديگري بود كه در افكار عمومي به وجود آورد. اين در حالي است كه تيم رقيب علاوه بر اينكه در دور اول با فاصله زياد از تيم تحول و تداوم پيشي گرفته بود؛ بسياري از چهره‌هاي با نفوذ از شخصيت‌هاي كه كانديدا در دور اول بودند و همچنين شخصيت‌هاي مستقل را جذب كرده و ارگان‌ها و نهادهاي زيادي در تيم اصلاحات و همگرايي پيوسته و حمايت خويش را از دكتر عبدالله عبدالله اعلان كرده بودند.

ادعاي تقلب گسترده و سازمان‌يافته از سوي تيم اصلاحات و همگرايي عليه كمسيون مستقل انتخابات؛ و افشاي نوار صوتي گفتگوي ضياوالحق امرخيل مبني بر دست داشتن درين تقلب، افكار عمومي را تقريبا مجاب كرده است كه تقلب بسيار گسترده بوده است. آنچه اين چنين تقلب به اين پيمانه را توجيه‌پذير مي‌كند ثابت شدن عدم بي‌طرفي كمسيونهاي مستقل انتخابات و كمسيون سمع شكايات انتخاباتي مي‌باشد. دست داشتن كمسيون مستقل انتخابات و تيم تداوم و تحول در تقلب، وقوع چنين تقلب را امكان‌پذير ساخته است.

از مجموع ادعاها، اسناد و شواهد پيداست كه تقلب بسيار گسترده و وسيع به نفع تيم اشرف غني احمد‌زي به وقوع پيوسته است. حال پرسش اين‌جاست كه اين دانشمند دوم در سطح جهان كه در دور اول در هر كنفرانس مطبوعاتي و رسانه‌يي خود از تعهدش مبني بر مبارزه با تقلب و جداسازي راي‌هاي پاك از ناپاك سخن مي‌گفت، الان نه تنها سكوت كرده كه به حمايت از كساني برخاسته‌اند كه تقلب‌كاري‌اش براي ملت به اثبات رسيده است؟!!

چنانچه گفته شد اشرف‌غني شاكله شخصيتي‌اش در افغانستان قبيله‌محور؛ آن هم در ميان قبيله‌ي از نوع قبايل كوچي‌ شكل گرفته و اين همه مدت كه در دنياي غرب به سر برده فرهنگ غرب را نتوانسته دروني كند. آدم در مرحله اول فكر مي‌كند كه كسي كه زنش مسيحي و مادر زنش يهودي باشد؛ اين آدم خيلي به كثرت‌گرايي فرهنگي و قومي و سياسي اعتقاد داشته باشد اما اشرف غني از بسكه در تفكر تك هويتي به سر ‌برده و با آن نفس مي‌كشد كه در طول مدت كمپاين‌هاي خود يكبار مناطق هزارجات را به اسم و رسم خودش خطاب نكرده و به رسميت نشناخت. هزارجات را دايما به عنوان افغانستان مركزي ياد كرده و مي‌كند.

به قول وحيد مژده، «سعودی در افغانستان دست به کار شد و با دادن 100 ملیون دالر به اشرف غنی و دادن اطمینان به کرزی که می‌تواند در صورت احساس خطر به استراحتگاه سیاستمداران ورشکسته در سعودی پذیرفته شود، دور دوم انتخابات را مهندسی کرد». آقاي مژده هم‌چنان مي‌نگارد كه «داکتر عبدالله و تیم وی برداشت سطحی از این جریانات داشتند. آنها سرشار از احساس خوش پیروزی در دور اول، به دور دوم پا گذاشتند غافل از این که عربستان سعودی و کمیسیون انتخابات تصمیم خود را گرفته بودند». (وحيد مژده، جمهوري سكوت)

اشرف غني با ساخت و باخت با كمسيون مستقل انتخابات و پيمان بستن با عربستان سعودي و اتحاد با طالبان و همدست شدن با كرزي و … تقلب گسترده را به نفع خويش رقم زده است. اكنون اين مردم است كه با تحمل زحمات و هديه دادن قرباني‌ها و از دست دادن انگشتان خويش سرش كلاه رفته و آنچه را كه مي‌خواست خلاف آن از صندوق‌ها برآمد و سومين شوك خود را تجربه مي‌كنند.

از نظر رواني، مردم افغانستان بعد از آگاه شدن از چند‌وچون قضايا در يك بهت و حيرت عجيبي فرو رفته است. اين قدر اين پديده براي مردم بهت‌آور بوده است كه حتي تا هنوز نتوانسته‌اند از زير بار اين شوك الكتريكي‌گونه خود را برهانند و بيانديشند و فكر كنند كه خوابند يا بيدار؟ اين حوادث و اتفاقات را در خواب مي‌بيند يا در بيداري؟!! در قبال اين اتفاق چه بايد بكنند و چگونه واكنش نشان دهند؟!! از طرفي حساسيت شرايط سياسي، اقتصادي، امنيتي و … و از طرفي اين چنين اتفاقات هيولايي؟!! در قبال اين فريب و اين سرنوشتي كه برايش رقم زده‌اند چه بكنند؟ و اين كلاه بزرگ را چگونه از سر خويش درآورند؟

درين ميان اشرف غني دموكرات و دانشمند دوم دنياست كه ازين رندي و سرقت خويش مشعوف و با طرفداران و هم پياله‌گان خويش دموكرات بودن‌شان را به نمايش گذاشته و به ريش مردم مي‌خندند.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
برچسب ها :
مطالب مرتبط
دیدگاه شما