کد مطلب : 1811
شنبه ۲۰ جوزا ۱۳۹۶ - ۱۸:۳۰
5796
فاقددیدگاه
محمد عرفانی

افغانستان و دور باطل بحران!

۱۰
«از آنجایی دولت افغانستان و نهادهای بین‌المللی از تامین ثبات و نظم و امنیت در افغانستان قصور ورزیده است، طالبان در سال‌های اخیر به گونه‌ی تراژیکی در حال بازگشت‌اند. فساد زیاد در درون دولت و هم‌چنین کشتار مداوم مردم عادی و بی‌گناه، به خشم مردم افزوده است. امروزه طالبان قسمت‌های زیادی از کشور را در دست دارند. طالبان و گروه‌های تروریستی به شکل وحشیانه‌ترین شکلی به شهروندان کشور حمله می‌کنند، و موفقیت‌آمیز بودن چنین حملاتی بدون شک متوجه ضعف دولت افغانستان و نهادهای امنیتی افغانستان است. ورود به ناحیه امنیتی در مرکز کابل که آن را قلب اداری و دیپلماتیک می‌نامند به‌سادگی و بدون خلای امنیتی امکان‌پذیر نیست.»

مردم کشور ما در روزهای گذشته شاهد حمله تروریستی خونینی بودند. حادثه انتحار غمباری که در هفته گذشته در کشور رخ داد، نشان از این است که در افغانستان انتحار و ترور و منطق و حمایت از آن هنوز ادامه و استمرار دارد. حکومت، فرد، حزب یا گروه تروریستی برای رسیدن به منافع سیاسی خود دست به هر اقداماتی غیرانسانی یعنی انتحار می‌زنند. هدف نهایی از این کار ترساندن و وحشت مردم به‌منظور خروج از رقابت سیاسی است.

لب کلام هابرماس جامعه‌شناس آلمانی در نظریه کنش (عمل) تفاهمی این است که انسان‌ها می‌توانند از طریق کلام و گفت‌و‌گو به تفاهم رسیده و مشکلات خود را با یکدیگر حل کنند. لکن به نظر می‌رسد این دیدگاه بیشتر در جوامع توسعه‌یافته مصداق دارد که در آن گفت‌وگو تبدیل به ابزار موثری برای حل اختلافات افراد، گروه‌ها و احزاب با یکدیگر شده است.

انسان‌ها وقتی منطق گفت‌وگو را می‌پذیرند که قبول کنند فکر و اندیشه آن‌ها تنهاترین فکر درست و به‌حق نیست. دیگران هم مثل او حق‌دارند حرف بزند و از فکر خود دفاع کنند. اما جوامعی مثل افغانستان و یا اوغانستان وجود دارند که هنوز به مرحله حل مشکلات از طریق گفت‌وگو و تفاهم نرسیده‌اند. در چنین جوامعی اختلافات با روش‌های اندکی پیشرفته‌تر از جوامع بدوی حل می‌شود یا به تعبیری سرکوب می‌شود. عمده‌ترین این روش‌ها همانا بهره‌گیری از انتحار و خشونت است.

در اجتماعات اولیه انسانی اختلافات اغلب از طریق غلبه فیزیکی یک فرد یا گروه بر دیگر حل می‌شد. وقتی به سابقه و حال کشور می‌نگریم به این مساله برمی‌خوریم که آنکه خشونت می‌کارد جز خشونت چیزی درو نمی‌کند. ایده یا مفهوم خشونت امروزی در جامعه‌ی ما هم،‌ ریشه در این نگرش دارد. ناامنی و انتحار و به خاک و خون کشیدن مردم بی‌گناه ریشه‌های تاریخی دارد و دولت همواره با یک دشمن واقعی یا خیالی درگیراست. امروز خشونت و انتحار به دلایل مختلف قبح خود را ازدست‌داده و حالت تقدس به خود گرفته است. افغانستان درگذشته ازجمله کشورهای بود که در آن خشونت به‌صورت وسیعی در سطوح مختلف مورد استفاده قرار می‌گرفت نه‌تنها حکومت‌های آن‌وقت از خشونت علیه شهروندان خود آن‌هم به عریان‌ترین شکلش استفاده می‌کرد بلکه خیلی از گروه‌ها برای حل مشکلات داخلی خود به جنگ و خشونت متوسل می‌شدند.

بخشی از خشونت و ترور افغانستان پس از طالبان، ریشه در گسترش منطق خشونت در جامعه افغانستان دوران طالبان و قبل از طالبان دارد. به تعبیر اندیشمندان سازنده گرا انسان‌ها در جامعه خشونت را یاد می‌گیرند. چه از گروه‌ها و دوستان و آَشنایان و چه از حکومت. در یک جامعه و کشور، دولت‌های گذشته خشونت را به شهروندان آموزش دادند، اما در کشوری دیگر تحمل و گفت‌وگو را. اما آن دولتی که خشونت را به شهروندان خود از طریق به‌کارگیری وسیع آن در حوادث مختلف یاد می‌دهد، باید در انتظار واکنش‌های خشونت‌بار شهروندان خودش علیه بقیه ملت و خودش هم باشد. افغانستان و اوغانستان ازجمله کشورهای است که در چندین دهه اخیر شاهد به‌کارگیری خشونت در ابعاد وسیعی بوده و هست. تا جایی که برخی از تحلیل‌گران این کشور را در زمره دولت‌های ورشکسته و بی‌کفایت تلقی می‌کنند. حمایت‌های برخی دولت‌های بیرونی از گروهک تروریستی طالبان و القاعده به‌منظور تحت‌فشار قرار دادن کشور دیگر را نباید نادیده گرفت.

انتحار و انفجار پی‌درپی چند روز قبل واقعه‌ای حزن‌انگیز و هم عقب گردی استراتژیک حزن‌انگیز بود. چون به‌رغم فساد رسواکننده‌ای که در امور اداری دولت وحدت ملی وجود داشت پیروزی بزرگی برای گروه‌های ستیزه‌جو نیز به شمار می‌رود. روشن است که انفجار چند روز قبل بسیار به اقدام تروریستی چند ماه گذشته شبیه بود و بعید نیست که از سوی ستیزه‌جویانی که به درون ارتش و امنیت ملی و استخبارات کشور نفوذ کرده‌اند، تدارک دیده‌شده باشد. دولت وحدت ملی افغانستان تا حالا هرگز در برابر خطر آماده و موفق نبوده است. آنان حتی پس از تلاش‌های تروریستی که آنان را در مظان اتهام قرار می‌دهد در تلاش هستند تا واسطه‌گر مصالحه باشد.

امروز ما دقیقا نمی‌دانیم که چه کسی این حملات وحشیانه را انجام داده است؟ چه کسی یا گروه‌های پشت این انفجارها قرار دارد؟ عاملان ناامنی کشور دنبال چه اهدافی می‌باشند؟ آیا افغانستان امروز واقعا کشور شکست‌خورده است؟ پیش از حوادث چند روز قبل مدت‌ها بود که اهل سیاست در این زمینه بحث می‌کردند. افغانستان قطعا کشور اسف‌انگیزی است که در آن زمامداران حکومت و شورایی صلح در برقراری رابطه با حکومت مرکزی و افراط‌گرایان دوآتشه دچار مشکل هستند. امروز مرزهای پر هرج‌ومرج ما رهاشده و در معرض خطرند. به نظر می‌رسد دولت وحدت ملی نیز از افزایش ناامنی و ناتوانی در مدیریت بحران نگران است. این نگرانی در شرایطی است که حادثه تروریستی کابل نشان داد که نیروهای امنیتی و استخباراتی کشور چقدر فاقد انسجام درونی هستند. و تروریست‌ها از این خلای استفاده می‌کنند.

آیا انفجارهای اخیر و توافق با حکمتیار حکایت از پایان دموکراسی، آشوب و جنگ‌های داخلی دارد؟ نفوذ بنیادگرایان افراطی در سرویس‌های اطلاعاتی و استخباراتی کشور این احتمال را مطرح می‌کند که تندروهای شبیه طالبان و … با سهل‌انگاری عامدانه دولت وحدت ملی، مسوول این اتفاق هستند. تندروهایی بی‌رحم، نامعقول و وحشی و دیکتاتورهای ریاکار و نامشروع قدرتی برابر دارند و راه دموکراتیک، در کشور ما، سست و آسیب‌پذیر شده است. انفجاری به این بزرگی نشان‌دهنده توانایی عاملان این حمله است که موفق شدند تانکری را پر از مواد منفجره کرده و به قلب منطقه دیپلمات و به‌شدت محافظت‌شده شهر بیاورند تا در دل آن‌هایی که شاید در این منطقه احساس امنیت می‌کردند، ترس ایجاد نماید.

وقوع چنین حمله، کمتر از سه ماه پس از حمله به شفاخانه سردار داوود خان، بازهم در قلب کابل، ضعف نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که امنیت کشور مخصوصا پایتخت شکننده‌تر از آن است که تصور می‌شود. به‌رغم حملات و انفجارهای مکرر در سال‌های گذشته هنوز دولت موفق نشده است که راهی برای محدود کردن آن پیدا بکند. هم‌چنین نتیجه می‌گیریم که برنامه دولت وحدت ملی افغانستان در خصوص خشونت‌ها و ناامنی‌ها در کشور و برنامه‌ی صلح با مشکل جدی مواجه است و می‌توانیم بگوییم که دستگاه‌های دولتی افغانستان مخصوصا نهادهای استخباراتی و امنیتی کشور به یک‌خانه تکانی سریع در عملکرد خود دارند. موفقیت‌های اخیر گروه‌های تروریستی و ضعف نیروهای امنیتی، تا زمانی که دولت افغانستان استراتژی منسجم و یکپارچه در مبارزه با گروه‌های تروریستی روی دست نگیرد، کدام تاثیری درصحنه نخواهد داشت.

از آنجایی دولت افغانستان و نهادهای بین‌المللی از تامین ثبات و نظم و امنیت در افغانستان قصور ورزیده است، طالبان در سال‌های اخیر به گونه‌ی تراژیکی در حال بازگشت‌اند. فساد زیاد در درون دولت و هم‌چنین کشتار مداوم مردم عادی و بی‌گناه، به خشم مردم افزوده است. امروزه طالبان قسمت‌های زیادی از کشور را در دست دارند. طالبان و گروه‌های تروریستی به شکل وحشیانه‌ترین شکلی به شهروندان کشور حمله می‌کنند، و موفقیت‌آمیز بودن چنین حملاتی بدون شک متوجه ضعف دولت افغانستان و نهادهای امنیتی افغانستان است. ورود به ناحیه امنیتی در مرکز کابل که آن را قلب اداری و دیپلماتیک می‌نامند به‌سادگی و بدون خلای امنیتی امکان‌پذیر نیست.

آنچه مسلم است اینکه موفقیت‌های اخیر گروه‌های تروریستی و ضعف نیروهای امنیتی، و دیگر تحرکات امنیتی در کشور گویایی این نکته مهم است که نیروهای امنیتی و دولت افغانستان فاقد انسجام درونی هستند. تا زمانی که دولت افغانستان استراتژی منسجم و یکپارچه در مبارزه با گروه‌های تروریستی روی دست نگیرد، کدام تاثیری درصحنه نخواهد داشت. تا زمانی که دولت به تقویت نیروهای نظامی – امنیتی در صورت نیاز تغییر فرماندهان غیرهمسو با اهداف ملت و یا تاسیس یک نیرویی ضربتی و مورداطمینان را انجام ندهد این حادثه‌ها تکرار خواهد شد.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما