کد مطلب : 1780
چهارشنبه ۳ جوزا ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۲
6986
فاقددیدگاه
عباس آگاه

افغانستان، عرصه بازی جدید منطقه‌ی و بین‌المللی

داعش
«روسیه به‌عنوان قدرت منطقه‌ی و اثرگذارترین آن‌ها در منطقه و افغانستان پس از پانزده سال کم‌تحرکی دیپلماتیک بار دیگر بااحساس نادیده گرفته شدن از سوی رقبا و ترس امنیتی در حاشیه‌های قدرت و نفوذ خویش و تهدید بالقوه از سوی داعش و گروه‌های تندرو در افغانستان به‌عنوان محل تلاقی گروه‌های مختلف تروریستی و نزدیک مرزهای خود و همچنین جلوگیری از گسترش ناتو در قلمرو نفوذ خویش، به تحرکات و فعالیت‌های دیپلماتیک و یارگیری از کشورهای دور و نزدیک و از گروه‌های که پیش‌ازاین با آنان درگیر جنگ بوده، مشغول شده است و به‌طور فزاینده بر میزان این تحرکات افزوده است»

پانزده سال پس از مداخله نظامی ایتلاف نظامی به رهبری آمریکا در افغانستان، رقابت بر سر نفوذ در این کشور شدت یافته  و این تغییر وضعیت امنیتی لرزان و شکننده افغانستان را پیچیده‌تر کرده است. چنین شرایطی یادآور رقابت امپراتوری‌های بریتانیا و روسیه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و رقابت‌های دوران جنگ سرد  در سال‌های دهه هشتاد میلادی است. البته رقابت‌های جدید با ظهور گروه‌ها و نیروهای جدید با راهبردهای گوناگون و شیوه‌های متفاوت اثرگذاری، صورت‌بندی جدیدی به این رقابت‌ها داده است. اگر درگذشته شکل‌بندی رقابت‌ها تابعی از محوریت قدرت‌های بزرگ و به‌طور عمده بر سر اشغال قلمرو و توسعه و تسلط سرزمینی، بوده، اکنون اما متغیرهای مانند انرژی و هژمونی فرهنگی و ایدیولوژیک، از مجرای دخالت کشورهای منطقه‌ای و راه‌اندازی جنگ‌های نیابتی، به لحاظ شکل و محتوا به رقابت‌های یادشده تنوع بیشتر بخشیده است.

سه عامل مهم در شکل‌دهی و چگونگی این رقابت‌ها موثر بوده‌اند:

– تنش در  مناسبات و روابط آمریکا و قدرت‌های دیگر مانند روسیه و چین و بازیگران منطقه‌ی مانند عربستان ایران و پاکستان و هند

– شروع فعالیت‌های گروه تروریستی داعش به‌عنوان شاخه‌ی خراسان دولت به‌اصطلاح اسلامی و تشدید خرابکاری‌های گروه‌های متنوع تروریستی دیگر.

– ضعف ساختار سیاسی و فقدان سیاست استراتژیک دولت افغانستان در سطح داخلی، منطقه‌ی و جهانی.

– موقعیت ژیواستراتژیک و ژیوپلتیک ویژه‌ی افغانستان که به‌طور بالقوه می‌تواند بی‌ثبات کننده‌ی منطقه و جهان باشد،  چنانکه در ۲۰۰۳ آمریکا و متحدان آن به‌منظور ردیابی و نابودی القاعده و طالبان و همچنین رقابت دیرینه بر سر هژمونی طلبی و منابع سرشار انرژی و اهمیت ژیو اکونمیک کشورهای قفقاز و آسیای میانه، جنگ‌های اوکراین و الحاق شبه‌جزیره‌ی کریمه به روسیه، وابستگی کشورهای اروپا به‌عنوان متحدان استراتژیک آمریکا  به منابع گازی روسیه و چالش‌های امنیتی از سوی گروه‌های تروریستی نوظهور، با روسیه و قدرت‌های اثرگذار دیگر، به مداخله‌ی نظامی به افغانستان مبادرت کردند و تاکنون با صرف هزینه‌های کلان مالی و انسانی، همچنان به اهمیت این رقابت‌ها و اثرگذاری بیشتر اصرار دارد. به‌طور مثال اخیرا بزرگ‌ترین بمب غیر اتمی خود را در ننگرهار فروریخت و با افزایش ۱۵۰۰ نفری سربازان خویش در افغانستان  موافقت نموده است.

– روسیه به‌عنوان قدرت منطقه‌ی و اثرگذارترین آن‌ها در منطقه و افغانستان پس از پانزده سال  کم‌تحرکی دیپلماتیک بار دیگر بااحساس نادیده گرفته شدن از سوی رقبا و ترس امنیتی در حاشیه‌های قدرت و نفوذ خویش و تهدید بالقوه از سوی داعش  و گروه‌های تندرو در افغانستان به‌عنوان محل تلاقی گروه‌های مختلف تروریستی و نزدیک مرزهای خود و همچنین جلوگیری از گسترش ناتو در قلمرو نفوذ خویش، به تحرکات و فعالیت‌های دیپلماتیک و یارگیری از کشورهای دور و نزدیک و از گروه‌های که پیش‌ازاین با آنان درگیر جنگ بوده، مشغول شده است و به‌طور فزاینده بر میزان این تحرکات افزوده است؛  به‌طور نمونه  تاکنون با تعیین نماینده ویژه از سوی پوتین برای افغانستان و برگزاری نشست‌های صلح افغانستان و نزدیکی معنادار با طالبان به بهانه‌ی مقابله با داعش و… که این عمل اخیر روسیه از طنزهای تلخ مانند تکیه بر موسولینی به‌منظور متوقف کردن هیتلر، می‌باشد.!

– بازیگران منطقه‌ای دیگر مانند هند و چین نیز  درصدد برچیدن کلاه از نمد بی‌رنگ و روی افغانستان  برآمده‌اند و هرکدام با شیوه‌های که مناسب می‌دانند به آن مبادرت می‌نمایند.

–  کشورهای منطقه همچون عربستان و ایران که با چشم‌داشت نفوذ و تاثیرگذاری بیشتر از دیرباز بر میزان این اثرگذاری در رقابت بوده و چون به نسبت قدرت‌های بزرگ از وزنه‌ی کمتر برخوردار می‌باشند بیشتر به فعالیت‌های دیربازده فرهنگی و تجاری و ایجاد و یا تحکیم روابط چندگانه با دولت و گروه‌های هم‌سود مبادرت می‌کنند: روابط دو و چند سویه‌ی عربستان با دولت افغانستان و ایجاد پایگاه‌های آموزشی و فرهنگی و تقویت و تمویل همزمان گروه‌های  ایدیولوژیک و تندرو، برقراری روابط غیررسمی ایران با طالبان و همزمان حفظ روابط با دولت افغانستان به‌منظور دور نماندن از عرصه‌ی بازی در میدان افغانستان.

– پاکستان به‌عنوان اثرگذارترین کشور همسایه افغانستان، همواره به افغانستان به چشم عمق استراتژیک خود نگریسته و بازیگری خود از اشکال درگیری مستقیم مرزی گرفته تا سازمان‌دهی و ارسال اسلحه و کمک‌های مادی و معنوی به گروه‌های تحت نفوذ و تندرو با نام‌ها و عناوین مختلف،  لحظه‌ی از دخالت و مداخله در افغانستان بازنمانده است. پاکستان هم به لحاظ اشتراکات مرزی و هم به اشتراکات اقوام ساکن در دو سوی مرز، و مساله مشکل‌ساز خط دیورند، با تاثر از نگاه استراتژیک فوق، همواره بازی دو و حتی چندگانه را در افغانستان در دستور کار قرار داده است.  از یکسو بر طبل گفتگو و راه‌حل‌های دیپلماتیک (اعزام هیات پارلمانی و رییس ستاد ارتش به افغانستان) می‌کوبد از طرف دیگر به‌طور سنتی در تقویت و حمایت از گروه‌های افراطی و تروریستی مانند حقانی ادامه داده  و گفتگوهای دیپلماتیک و اجلاس مشترک با روسیه و چین را نیز با جدیت دنبال می‌کند. پاکستان دست‌کم دو دلیل برای این سیاست خود در افغانستان، می‌بیند، مقابله بانفوذ دشمن دیرینه و سنتی خود، هند در افغانستان و چشم‌داشت نفوذ و اثرگذاری هرچه بیشتر به‌منظور دسترسی آسان و سریع به بازار وسیع آسیای میانه و البته اخیرا فشارهای که از سوی ناتو و آمریکا نسبت به سیاست‌های آن کشور در افغانستان و نزدیکی خلاف انتظار آن با روسیه و چین، که به‌طور رسمی به پاکستان گوشزد شده است.

– حضور گروه تروریستی داعش و تشکیل شاخه خراسان آن‌که دنباله‌ی طبیعی افراط‌گرایی مانند القاعده و تکفیری‌های قبلی می‌باشند، بر پیچیدگی و دشواری اوضاع افزوده است. حضور و اعمال وحشیانه و خشن گروه یادشده در نزدیک مرزهای آسیای میانه و عضوگیری گسترده از ملیت‌های این حوزه‌ی جغرافیایی و تغییر جغرافیای جنگ به ساحه‌ی نفوذ روسیه، چنانکه گفته شد، روسیه و چین را به وحشت انداخته و باعث چرخش سیاست خارجی آن‌ها در نزدیک شدن به طالبان برای جلوگیری از نفوذ و خرابکاری بیشتر آن در عمق خاک روسیه و یا تهدید منافع حیاتی‌اش به‌وسیله این گروه تروریستی گردیده است.

– ضعف ساختاری دولت در افغانستان و وجود نابسامانی در ارکان دولت، فساد روزافزون در لایه‌های مختلف حکومتی و طبعا فقدان سیاست استراتژیک در داخل و منطقه و  در سطح جهانی، نه‌تنها باعث بهبودی اوضاع نگردیده بلکه بر وخامت و فزونی بحران افزوده است. وجود فساد گسترده در درون دستگاه‌های حکومتی و انحصار و تمرکزگرایی قومی و گروهی و حضور پررنگ مافیای قدرت و ثروت در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی، سیاست نامتوازن و غیرمعقول داخلی و منطقه‌ی دولت که موقعیت داخلی و پرستیژ بیرونی آن را بیش‌ازپیش متزلزل ساخته است، دورنمای ثبات و چشم‌انداز آرامش و حل بحران را تقریبا از بین برده است.  به نظر می‌رسد تا زمانی که ساختار ضعیف و غیرمعقول حکومت، اصلاح نگردیده و فرایند دموکراتیزه کردن سیاست و اجتماع موردبازسازی و بهسازی قرار نگیرد، نمی‌توان آینده‌ی روشن و باثبات را انتظار داشت. تغییر به سمت‌وسوی پیشرفت و توسعه و ثبات و قدرتمندی مستلزم هزینه‌های توامان ملت و دولت و نوسازی همه‌جانبه در ابعاد ملی و بازسازی چهره و تصویر کشور در سطح منطقه‌ی و بین‌المللی می‌باشد که تلاش مضاعف و شبانه‌روزی می‌طلبد. و به قول علامه اقبال:

خدا آن ملتی را سروری داد              که تقدیرش به دست خویش بنوشت.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما