جنگ بر سر زنده ماندن و زنده شدن
نزاع و کشمکش میان اربابان و پیروان هزاره بر سر زندگی است. اربابان برای زنده شدن در حیات سیاسی خود به میدان آمدهاند و اما پیروان برای زنده ماندن در حیات طبیعیشان. آغاز این رویارویی با از دست رفتن یک زندگی رقم خورد که در آن حیات یک دختر نهساله به یغما رفت. فروغ نگاه یک انسان پیرو تاراج شد و شکوفه لبان یک تبسم برای همیشه فرونشست و بسته شد.! ولی مظلومیت زندگی او تیغ تیز از نفرت و غروب فروغ نگاه او موج از خشم و عصبانیت را برای براندازی یک حیات نیمبند سیاسی و یک زندگی پر نفرت سیاسی نشانه رفت. طوفان بنیانکن بیداری که با فرونشستن شکوفه لبان تبسم برخاسته بود و با غروب نگاه او گستردهتر و ویرانگر شده بود تا زندگی اربابان بیکفایت، سیاستمداران بی مسوولیت را ویران کند؛ اما با ترفند شیادانه، و شقاق منافقانه از کنار برهوت حیات سیاسی چند خیرهسر سیاسی و چند رهبر بیکفایت گذشت و به درون زندگی تودههای مردم سرازیر شد. بهجای ویران کردن دیوار خانه اربابان فرسوده به کوچههای زندگی مردم رفت و نزاعها را درونی و فراگیر کرد.
دودستگی بیستوهفت ثور دقیقا از همین سرچشمه آلوده برخاسته بود. دوراهی دوم اسد، دقیقا به خاطر همین ویرانی مسیر عدالتخواهی بود که طوفان خشم به کوچهها و پسکوچههای زندگی مردم رسیده بود. جنبش تبسم و روشنایی همان طوفان خانمان براندازی است که حیات نیمبند خیانت و سیاست را نشانه رفته است. به مخاطره افتادن زندگی مسافرگونه اربابان، پیامدها، دسیسهها، اغواگریها و شیادیهای فراوانی به همراه داشت و دارد تا طوفان بیداری و خشم همگانی را از کنار خانه رهبری خود عبور دهند تا بر کشتزار زندگی تودههای مردم برسد و ویران کند. پذیرش طرح بدیل از طرف آن ملای کذایی و عقبنشینی شب دوم اسد از طرف آن شیخ خردمند، دقیقا برای زنده نگهداشتن حیات نیمبند رهبر و به تاراج دادن طراوت زندگی صدها گل نا شکفته و صدها جوان رعنای نورسیده بود که در شب شیادی و با زور، زر و تزویر به یغما رفت. هزینه تداوم حیات رهبر بر اریکه قدرت بدنهای پارهپاره پیرو و شماتتهای غلامان رهبر بود. هیچ انسان باوجدانی این شب مخوف و آن حادثه المناک دهمزنگ را نمیتواند فراموش کند. ولی اربابان از کنار آنان بهراحتی گذشتند و به خاطر به زمین خوردن پیروان معترض خود شماتت کردند،خندیدند و طعنه زدند.!!؟
تودههای آگاه مردم که بعد از قتلعام خونین، دردناک و فراموش ناشدنی دوم اسد قامت راست کردهاند مصممتر از همیشه در اقصا نقاط جهان به صحنه آمده و خونخواهی میکنند و فریاد عدالتطلبی سر میدهند. ولی اربابان سیاسی هزاره دیگر پذیرش طرح توتاب را در این برهه و بااینهمه قتل عام و کشتار، یک خودکشی و یک انتحار سیاسی میدانند.!! لذا جسورتر از دولت قومی و فاشیستی در برابر مردم شمشیر را از رو بستهاند و بر خطا بودن دادخواهی و عدالتطلبی پا فشرده و مدام دسیسه میکنند!!. در سایه سنگین امنیت دولت فاشیستی اعتراض مردمی را با چماق سربازان دولت زورگو و متعصب سرکوب کرده و به خشونت میکشند. بر سر همان تودههای که روزی از شانههایشان بالا رفتند و به این شان و شوکت رسیدهاند میکوبند و با این قدرت پوشالی و درهم کوفتن جوانان هم تبار خود خرسندند و شماتت میکنند و خندههای مستانه سر میدهند. دلیل این جنگ و لجاجت با نسل روشنایی روشن است؛ چون اربابان از حضور این نسل بیدار میترسند که به حریم زندگی سیاسی آنان تجاوز کردهاند. لذا احساس درماندگی میکنند و چون پرسشگرند و از رفتار ذلیلانه، احمقانه و خاینانهشان پرسش میکنند و چون در برابر این پرسشهای ویرانگر نسل بیدار پاسخ معقول ندارند مفتضحانه دستوپا میزنند و مرگ سیاسی خود را میبینند. این اربابان غافلتر از آناند که بدانند تیر خلاص و شمشیر کاری را بر رگهای حیات خود، خود فروبردهاند و شریان زندگی سیاسی خود را با کارد بیکفایتی، فریب و خدعه خود بریدهاند. تلاشهای مفتضحانه امروزهشان در خیمه لوی جرگه که با حضور چند پیر فرتوت سیاست و یا آن مانور سیاسیشان در بامیان که با اعتراض مردمی با خشونت همراه شد؛ هیچگاه آن آب حیات را دگرباره بر زندگی سیاسیشان بر نخواهد گرداند، تا زندگی سیاسیشان جان دوباره بگیرد. نه صرف اینهمه پول کثیف سیاست برای یکمشت اربابان کهنه بازار سیاست در خیمه لوی جرگه غلام و پیرو بیشتر میکند و نه کشتن گاو برای آن فرد کذایی حیات گوساله سامری را به ارمغان میآورد.
بنابراین نزاع اکنون اربابان هزاره با تودههای مردم نزاع بر سر زنده ماندن و زنده شدن است. اربابان درصددند علیرغم انتحار در بازار سیاستباز زنده شوند و قمار زنند ولی تودههای مردم در پی آناند که دیگر زندگیشان هزینه زندگی سیاسی چند معاملهگر بازار سیاست نشوند. لذا اربابان با چماق زور و زر و تزویر برای رام کردن چند غلام لایعقل و چند پیرو بی پرسشاند که به حیات خلوت سیاستشان تجاوز نکنند. از معامله و قمار ریزودرشت پشت پرده سیاستشان پرسش نکنند، ولی تودههای مردمی برای زنده ماندن با شمشیر آگاهی به میدان آمدهاند تا زندگیشان هزینه بازار سیاست نشوند. سرنوشتشان وجهالمصالحه فلان وزارت و معاونت کذایی قرار نگیرند. گذر زمان مشخص خواهد کرد که آیا چماق زر و زور و تزویر کوبندهتر یا شمشیر آگاهی و بیداری مردم برندهتر است ؟ پایان نزاع اربابان و پیروان بستگی به میزان زر و زور تزویر اربابان و شعاع آگاهی و بیداری تودههای مردمی دارد.

(
(