موانع و چالشهاى عمدهی اصلاحات در افغانستان
جامعه افغانستان در بافت کاملا قبایلی و قومی قرار داشته، فرهنگ و روحیه حاکم بر آن نیز برخاسته از همان روابط سنتی و بسته است. طوری که تعلق و وابستگی شدید به سنتها را در رفتار و تصور متجددترین افراد و مجموع میتوان بعد از چندین سال مشاهده کرد. در جامعه قبیلهیى همه گونه نوآوری، خلاقیت و تجددخواهی بدعت شمرده مىشود. چنانچه تحول هم به وجود آید نباید با معیارها و باورهاى سنتى جامعه منافات داشته باشد. چون رعایت و پاى بندى به باورها و رویاهاى نیاکان و گذشتگان اساس زندگى خانوادگى و روابط جمعى و خصوصیات فردى را شکل مىبخشد. اصلاحات در چنین جامعهیى موضوعیت نداشته بلکه آنچه اصالت دارد منافع و خواست قوم و قبیله است.! جامعه افغانستان از زمانهای دور تاکنون در چنین فضا و روحیهیی قرار دارد. به گونهی که گروههاى مارکسیستى و اسلامى که داعیه تغییر چنین ساختارى را داشتند از تاثیرى چنین فضاى بیرون نبودهاند. آنان بر طبق روابط و باورهاى سنتى و قبیلهی جامعه عمل نمودهاند. که مانع عمدهى پیشرفت توسعه است.
تحول سیاسى و اجتماعى مثبت و سازنده بدون یک اندیشه و تفکر امکانپذیر نبوده و شرایط سلامت آن قابلدوام نمىباشد، هراندازه تفکر و تیورى سیاسى پخته و ریشهدارتر، و با اصول منطقى و شرایط اجتماعى انطباق داشته باشد. اساس تحولات و اصلاحات، بقا و سلامتی آن ضمانت قوىترى را دارا خواهد بود. با توجه به این موضوع آنچه تحت عنوان اصلاحات و نوگرایى در افغانستان انجام مىیافت نمىتواند راه بهجای ببرد و روزنهاى را بگشاید. اقدامات فوق اغلب ریشه درخواستهها و تنوعطلبى افراد و زمامداران و یا مجموعههاى محفلى و خانوادگى بستگى داشت. مثلاً فردى چون حامد کرزی در طول زمامدارى خود چند چهره از خودش به نمایش گذاشته که این چندگانگى او با اقدامات تجددطلبانهاش هیچگونه همخوانى و سنخیت نداشت،و یا فردى چون اشرف غنی با همه داعیههاى تحول و اصلاحات و اقداماتی که در این راستا انجام داد موفق نشد بر کیش شخصیت و خصلتهاى قومی و قبیلهی خویش غالب آید.
متاسفانه زمامدارانی که در بسیارى از مقاطع تاریخى بر اریکه قدرت تکیه زدهاند ازلحاظ شخصیتى و خصلتهاى فردى فاقد تواناى و هوشمندى لازم براى ایجاد ساختار نوین سیاسى و اجتماعى بودهاند. آنان یکسره در برابر نوگرایى موضع منفى داشتند. و پشتیبانی جبهه محافظهکاران را هم داشتهاند، یا اینکه با اعمال افراطى و روى آوردن به جنبههاى صورى و ظاهر نوگرایى و اصلاحطلبى با قضایا برخورد شکلى و سطحى داشتهاند.
از جانب دیگر دولت و حکومتهاى وقت بهطور کامل گرفتار نابسامانى و ناهمسانیهای قومى، زبانى، قبیلهیى، منطقهیى… بوده است. چون دولت از پایگاه و منبعى فراتر از قبایل برخوردار نبوده، لذا براى بقاى خویش به آنها متکى بوده است. براى همین همیشه یا در اصطکاک با قبایل بوده یا اینکه بهناچار به خواستههاى آنان تن دردادهاست، که در هر دو صورت کشور از وجود یک حکومت مرکزى کارآمد و نیرومند که از لازمه ترقى و توسعه است، محروم بوده است.
افغانستان به دلیلى موقعیت ژیوپلیتکى در منطقه از گذشتههاى دور تاکنون ازنظر طراحان سیاست خارجى قدرتهاى جهانى دور نمانده است. در مقاطع مختلف تاریخ، جهانگشایانى پاى در این سرزمین نهادهاند. هرچند که هرکدام درنهایت دچار سرنوشت عبرتانگیزی گردیدهاند. بازهم دست از افغانستان برنداشتند و همواره درصدد تضعیف افغانستان بوده و هست. در این میان بیشترین آسیب و زیان را مردم افغانستان دیدهاند. مردم نهتنها جوانان و نیروى نانآور خانه را ازدستدادهاند، بلکه وارث رنج و ویرانىهاى مضاعف و ازهمپاشیدگی اجتماعى و سیاسى نیز گردیدهاند. استقلال واقعى و خودارادیت خویش را هم به دست نیاوردند؛ فاجعه برانگیزتر اینکه پس از هر مبارزه با تهاجم بیگانه گرفتار مصیبتهاى رژیمهاى استبدادى و ضدّ مردمى گردیدهاند. جریانهای افراطی از قبیل القاعده، طالبان و داعش جریانهاى افراطى مذهبیاند. گروهها و عناصر افراطى متحجر که با جزماندیشى و قشرگرایى خاص، با نوگرایى، اصلاحات و تجددگرایی نهتنها سازش نداشته، بلکه بسیارى از مظاهر تمدن امروزه، قوانین اجتماعى و حقوق انسانى را به بهانه اینکه سرچشمه از غرب دارد، غیرقابلقبول دانسته و دخالت دادن عنصر زمان و نیازهاى جامعه را در فهم موضوعات دینى و اجتماعى نوعى بدعت و انحراف از دیانت و شریعت تلقى مىکنند. چنانچه اقدامات گسترده جامعهی جهانی در جهت نوآورى و اصلاحات که دریچه تجدد و نوآورى را براى کشور گشوده بود امروزه نیز با موانع جریانهاى افراطى مواجه بوده و به ناکامى گراییده است. هرگاه تاریخ افغانستان را ورق بزنیم به نکتههاى تیره و ننگینى برمیخوریم که از بىتقوایى، تجملگرایى و در کل ناکارآمدى و بىلیاقتى حاکمان و زمامداران حکایت دارد. و این موضوع سبب ضعف و ناتوانى آنان در اداره امور کشور و موجب حرص و طمع آنان در جمعآورى اموال و ثروتاندوزی گردیده است.
زیانهاى مالى وارده بر اقتصاد افغانستان در طى چندین سال اخیر و نیز بىتدبیرى دولت و زمامداران، افغانستان را در رده کشورها بر اساس میزان توسعه به مرتبه کشورهاى پایینتر از جهان سوم تنزل داده است. ناامنی و جنگهای خونین و ویرانگر تمام زیرساختهای سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و… را ویران و از بین برده است.
پس از نابودی طالبان از افغانستان، انتظار مىرفت با تشکیل دولت ایتلاف ملى، براى اعاده امنیت و آرامش سیاسى که پیششرط ضرورى شکوفایى و رشد اقتصادى است گام بردارند تا ضمن جبران خسارات عظیم دوران جنگ حداقل فاصله خود را با سطح عموم کشورهاى همسایه کم کنند. اما دخالت کشورهاى دیگر و از آن مهمتر روحیه خودبزرگبینی و تمامیت طلبی حاکم بر رهبران گروههاى سیاسى موجب شده تا نفى مشارکت سایرین در شکل دادن به ساختار قدرت، تلاش خود را براى حذف کامل رقیبان و اعمال تسلط انحصارى بر مراکز کنترل قدرت، شدید نماید. با طولانى شدن بحران افغانستان، خوشبینیهای اولیه در زمینه بازسازى ویرانىهاى دوران اشغال و دستیابى به بهبود نسبى امنیتی و اقتصادى بر باد رفت. تمرکز امکانات مالی و نظامی در نبرد با گروههای متخاصم داخلی افزوده شدن بر میزان خرابىها، مهاجرت در حد قابلتوجهی از نیروهاى کار کشور به خارج از افغانستان، فرار مغزها و نیروهاى انسانى متخصص رکود کامل فعالیتها و سرمایههاى اقتصادى، محرومیت از جذب سرمایههاى خارجى بهویژه در حوزههاى تولیدى، بىتوجهى به بهرهبردارى از منابع طبیعى موجود و… مجال و تواناى براى پیگیری راههاى ساماندهى به اقتصاد ورشکسته باقى نگذاشت.
در حال حاضر، افغانستان بهصورت یک سیاهچال درآمده و امواج ناامنى و هرجومرج را بهسوی منطقهى مىفرستد که بحرانهاى مضاعف اقتصادى دستوپا مىزند. زیرساختهاى اقتصادى افغانستان ویرانشده است. تسهیلات اولیه شهرى، که حتى در کشورهاى توسعهنیافته وجود دارد، در این کشور موجود نیست. در اینجا آبلولهکشی، برق، تلفن، جاده و منابع منظم انرژى به چشم نمىخورد و کمبود شدید آب، غذا، مسکن و دیگر نیازهاى اولیه محسوس است. استفاده از حداقل امکانات موجود نیز براى اغلب مردم بسیار گران تمام مىشود.
بنابراین مناسبات اقتصادى این کشور در طول دو دهه جنگ ویرانگر رکود کامل داشته و هرگز توسعهنیافته است. عمده تولیدات این کشور بهصورت خانگى و غیر سیستماتیک تامین مىشود و کار و سرمایه حلقه مفقود افغانستان است. از سوى دیگر کمکهاى جهانى تنها بخش ناچیزى از احتیاجات اولیه زندگى مردم کشور ما را تامین مىکند و هرگز موجب رشد و توسعه آن نمىشود. همانطور که گفته شد اقتصاد افغانستان بهعنوان یکى از فقیرترین کشورهاى جهان تنها بر پایه کشاورزى و دامپروری، آنهم کشاورزى (سنتى) بسیار ابتدایى استوار است. این بخش بهعنوان ستون اصلى اقتصاد و عمدهترین بخش در تولید ناخالص داخلى و مهمترین منبع ارزآورى و صادرات، پیش از پیش در طول دو دهه جنگ در افغانستان تضعیفشده است و پایههاى متزلزل آن را با وارد آوردن ضربات سهمگین متلاشى کرده است.

(
(