کد مطلب : 1762
سه شنبه ۱۲ ثور ۱۳۹۶ - ۸:۵۸
12584
فاقددیدگاه
محمد عرفانی

موانع و چالش‌هاى عمده‌ی اصلاحات در افغانستان

موانع اصلاحات
«در حال حاضر، افغانستان به‌صورت یک سیاه‌چال درآمده و امواج ناامنى و هرج‌ومرج را به‌سوی منطقه‏ى مى‏فرستد که بحران‏هاى مضاعف اقتصادى دست‌وپا مى‏زند. زیرساخت‏هاى اقتصادى افغانستان ویران‌شده است. تسهیلات اولیه شهرى، که حتى در کشورهاى توسعه‌نیافته وجود دارد، در این کشور موجود نیست. در اینجا آب‌لوله‌کشی، برق، تلفن، جاده و منابع منظم انرژى به چشم نمى‏خورد و کمبود شدید آب، غذا، مسکن و دیگر نیازهاى اولیه محسوس است. استفاده از حداقل امکانات موجود نیز براى اغلب مردم بسیار گران تمام مى‌شود.»

جامعه افغانستان در بافت کاملا قبایلی و قومی قرار داشته، فرهنگ و روحیه حاکم بر آن نیز برخاسته از همان روابط سنتی و بسته است. طوری که تعلق و وابستگی شدید به سنت‌ها را در رفتار و تصور متجددترین افراد و مجموع می­توان بعد از چندین سال مشاهده کرد. در جامعه قبیله‏یى همه گونه نوآوری، خلاقیت و تجددخواهی بدعت شمرده مى‏شود. چنانچه تحول هم به وجود آید نباید با معیارها و باورهاى سنتى جامعه منافات داشته باشد. چون رعایت و پاى بندى به باورها و رویاهاى نیاکان و گذشتگان اساس زندگى خانوادگى و روابط جمعى و خصوصیات فردى را شکل مى‏بخشد. اصلاحات در چنین جامعه‏یى موضوعیت نداشته بلکه آنچه اصالت دارد منافع و خواست قوم و قبیله است.! جامعه افغانستان از زمان‌های دور تاکنون در چنین فضا و روحیه‌یی قرار دارد. به گونه‌ی که گروه‌هاى مارکسیستى و اسلامى که داعیه تغییر چنین ساختارى را داشتند از تاثیرى چنین فضاى بیرون نبوده‏اند. آنان بر طبق روابط و باورهاى سنتى و قبیله‌ی جامعه عمل نموده‏اند. که مانع عمده‏ى پیشرفت توسعه است.

 تحول سیاسى و اجتماعى مثبت و سازنده بدون یک اندیشه و تفکر امکان‏پذیر نبوده و شرایط سلامت آن قابل‌دوام نمى‏باشد، هراندازه تفکر و تیورى سیاسى پخته و ریشه‌دارتر، و با اصول منطقى و شرایط اجتماعى انطباق داشته باشد. اساس تحولات و اصلاحات، بقا و سلامتی آن ضمانت قوى‏ترى را دارا خواهد بود. با توجه به این موضوع آنچه تحت عنوان اصلاحات و نوگرایى در افغانستان انجام مى‏یافت نمى‏تواند راه به‌جای ببرد و روزنه‏اى را بگشاید. اقدامات فوق اغلب ریشه درخواسته‌ها و تنوع‏طلبى افراد و زمامداران و یا مجموعه‏هاى محفلى و خانوادگى بستگى داشت. مثلاً فردى چون حامد کرزی در طول زمامدارى خود چند چهره از خودش به نمایش گذاشته که این چندگانگى او با اقدامات تجددطلبانه‌اش هیچ‌گونه همخوانى و سنخیت نداشت،و یا فردى چون اشرف غنی با همه داعیه‏هاى تحول و اصلاحات و اقداماتی  که در این راستا انجام داد موفق نشد بر کیش شخصیت و خصلت‏هاى قومی و قبیله­ی خویش غالب آید.

 متاسفانه زمامدارانی که در بسیارى از مقاطع تاریخى بر اریکه قدرت تکیه زده‏اند ازلحاظ شخصیتى و خصلت‏هاى فردى فاقد تواناى و هوشمندى لازم براى ایجاد ساختار نوین سیاسى و اجتماعى بوده‌اند. آنان یکسره در برابر نوگرایى موضع منفى داشتند. و پشتیبانی جبهه محافظه‌کاران را هم داشته‌اند، یا اینکه با اعمال افراطى و روى آوردن به جنبه‏هاى صورى و ظاهر نوگرایى و اصلاح‏طلبى با قضایا برخورد شکلى و سطحى داشته‌اند.

از جانب دیگر دولت و حکومت‏هاى وقت به‌طور کامل گرفتار نابسامانى و ناهمسانی‌های قومى، زبانى، قبیله‌یى، منطقه‏یى… بوده است. چون دولت از پایگاه و منبعى فراتر از قبایل برخوردار نبوده، لذا براى بقاى خویش به آن‌ها متکى بوده است. براى همین همیشه یا در اصطکاک با قبایل بوده یا اینکه به‌ناچار به خواسته‏هاى آنان تن دردادهاست، که در هر دو صورت کشور از وجود یک حکومت مرکزى کارآمد و نیرومند که از لازمه ترقى و توسعه است، محروم بوده است.

 افغانستان به دلیلى موقعیت ژیوپلیتکى در منطقه از گذشته‏هاى دور تاکنون ازنظر طراحان سیاست خارجى قدرت‏هاى جهانى دور نمانده است. در مقاطع مختلف تاریخ، جهانگشایانى پاى در این سرزمین نهاده‏اند. هرچند که هرکدام درنهایت دچار سرنوشت عبرت‌انگیزی گردیده‏اند. بازهم دست از افغانستان برنداشتند و همواره درصدد تضعیف افغانستان بوده و هست. در این میان بیشترین آسیب و زیان را مردم افغانستان دیده‏اند. مردم نه‌تنها جوانان و نیروى نان‌آور خانه را ازدست‌داده‌اند، بلکه وارث رنج و ویرانى‏هاى مضاعف و ازهم‌پاشیدگی اجتماعى و سیاسى نیز گردیده‏اند. استقلال واقعى و خود‌ارادیت خویش را هم به دست نیاوردند؛ فاجعه برانگیزتر اینکه  پس از هر مبارزه با تهاجم بیگانه گرفتار مصیبت‏هاى رژیم‏هاى استبدادى و ضدّ مردمى گردیده‌اند.  جریان‌های افراطی از قبیل القاعده، طالبان و داعش جریان‏هاى افراطى مذهبی‌اند. گروه‌ها و عناصر افراطى متحجر که با جزم‌اندیشى و قشرگرایى خاص، با نوگرایى، اصلاحات و تجددگرایی نه‌تنها سازش نداشته، بلکه بسیارى از مظاهر تمدن امروزه، قوانین اجتماعى و حقوق انسانى را به بهانه اینکه سرچشمه از غرب دارد، غیرقابل‌قبول دانسته و دخالت دادن عنصر زمان و نیازهاى جامعه را در فهم موضوعات دینى و اجتماعى نوعى بدعت و انحراف از دیانت و شریعت تلقى مى‏کنند. چنانچه اقدامات گسترده جامعه‌ی جهانی در جهت نوآورى و اصلاحات که دریچه تجدد و نوآورى را براى کشور گشوده بود امروزه نیز با موانع جریان‏هاى افراطى مواجه بوده و به ناکامى گراییده است. هرگاه تاریخ افغانستان را ورق بزنیم به نکته‏هاى تیره و ننگینى برمی‌خوریم که از بى‏تقوایى، تجمل‏گرایى و در کل ناکارآمدى و بى‏لیاقتى حاکمان و زمامداران  حکایت دارد. و این موضوع سبب ضعف و ناتوانى آنان در اداره امور کشور و موجب حرص و طمع آنان در جمع‏آورى اموال و ثروت‌اندوزی گردیده است.

 زیان‏هاى مالى وارده بر اقتصاد افغانستان در طى چندین سال اخیر و نیز بى‏تدبیرى دولت و زمامداران، افغانستان را در رده کشورها بر اساس میزان توسعه به مرتبه کشورهاى پایین‏تر از جهان سوم تنزل داده است. ناامنی و جنگ‌های خونین و ویرانگر تمام زیرساخت‌های سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و… را ویران و از بین برده است.

پس از نابودی طالبان از افغانستان، انتظار مى‏رفت  با تشکیل دولت ایتلاف ملى، براى اعاده امنیت و آرامش سیاسى که پیش‌شرط ضرورى شکوفایى و رشد اقتصادى است گام بردارند تا ضمن جبران خسارات عظیم دوران جنگ حداقل فاصله خود را با سطح عموم کشورهاى همسایه کم کنند. اما دخالت کشورهاى دیگر و از آن مهم‏تر روحیه خودبزرگ‌بینی و تمامیت طلبی حاکم بر رهبران گروه‏هاى سیاسى موجب شده تا  نفى مشارکت سایرین در شکل دادن به ساختار قدرت، تلاش خود را براى حذف کامل رقیبان و اعمال تسلط انحصارى بر مراکز کنترل قدرت، شدید نماید. با طولانى شدن بحران افغانستان، خوش‌بینی‌های اولیه در زمینه بازسازى ویرانى‏هاى دوران اشغال و دستیابى به بهبود نسبى امنیتی و اقتصادى بر باد رفت. تمرکز امکانات مالی و نظامی در نبرد با گروه‌های متخاصم داخلی افزوده شدن بر میزان خرابى‏ها، مهاجرت در حد قابل‌توجهی از نیروهاى کار کشور به خارج از افغانستان، فرار مغزها و نیروهاى انسانى متخصص رکود کامل فعالیت‏ها و سرمایه‏هاى اقتصادى، محرومیت از جذب سرمایه‏هاى خارجى به‌ویژه در حوزه‏هاى تولیدى، بى‏توجهى به بهره‏بردارى از منابع طبیعى موجود و… مجال و تواناى براى پیگیری راه‏هاى ساماندهى به اقتصاد ورشکسته باقى نگذاشت.

در حال حاضر، افغانستان به‌صورت یک سیاه‌چال  درآمده و امواج ناامنى و هرج‌ومرج را به‌سوی منطقه‏ى مى‏فرستد که بحران‏هاى مضاعف اقتصادى دست‌وپا مى‏زند. زیرساخت‏هاى اقتصادى افغانستان ویران‌شده است. تسهیلات اولیه شهرى، که حتى در کشورهاى توسعه‌نیافته وجود دارد، در این کشور موجود نیست. در اینجا آب‌لوله‌کشی، برق، تلفن، جاده و منابع منظم انرژى به چشم نمى‏خورد و کمبود شدید آب، غذا، مسکن و دیگر نیازهاى اولیه محسوس است. استفاده از حداقل امکانات موجود نیز براى اغلب مردم بسیار گران تمام مى‌‏شود.

بنابراین مناسبات اقتصادى این کشور در طول دو دهه جنگ ویرانگر رکود کامل داشته و هرگز توسعه‌نیافته است. عمده تولیدات این کشور به‌صورت خانگى و غیر سیستماتیک تامین مى‏شود و کار و سرمایه حلقه مفقود افغانستان است. از سوى دیگر کمک‏هاى جهانى تنها بخش ناچیزى از احتیاجات اولیه زندگى مردم کشور ما را تامین مى‏کند و هرگز موجب رشد و توسعه آن نمى‏شود. همان‌طور که گفته شد اقتصاد افغانستان به‌عنوان یکى از فقیرترین کشورهاى جهان تنها بر پایه کشاورزى و دام‌پروری، آن‌هم کشاورزى (سنتى) بسیار ابتدایى استوار است. این بخش به‌عنوان ستون اصلى اقتصاد و عمده‏ترین بخش در تولید ناخالص داخلى و مهم‌ترین منبع ارزآورى و صادرات، پیش از پیش در طول دو دهه جنگ در افغانستان تضعیف‌شده است و پایه‏هاى متزلزل آن را با وارد آوردن ضربات سهمگین متلاشى کرده است.

امتیاز:
(0) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما