ملت سردرگم و قربانی شدن همواره مردم!
حملات مستمر و پیاپی طالبان و خلق فاجعههای انسانی در کشور، عدم احساس مسوولیت مسوولان بالا رتبه، تبدیل به یک امر عادی و معمول گردیده است. مردم افغانستان به خاطر اینکه مدتهای مدیدی بر سرنوشت آنان خاینان و فاسدان جهادی و غیر جهادی مسلط گشته و زمام امور آنان را در دست گرفتهاند عادت به چنین فاجعهها و جنایتها کردهاند! مردم افغانستان در طول چندین دهه جنگ و خون، کشتار و جنون، اقلیتی خاین و جنایتکاران سازمانیافته به نام مجاهدین را بر مقدرات خویش مسلط کرده و تا هنوز آن جانیان و خاینان را بهعنوان مرجع تصمیمگیری جمعی و رهبران سرنوشت سیاسیشان دانسته و منتظر تصمیم و ابتکار آنان نشسته و خودشان توانایی به دست گرفتن ابتکار عمل را ندارند.
هرچند مدتی است که متوجه شدهاند که این اقلیتی که با شعار جهاد و اسلام فریبشان دادهاند دزدان سازمانیافته هستند نه جهادگران از دنیا رسته! اما گروه بدیلی که بتوانند بهجای آنها به آنها اعتماد نمایند را شناسایی نتوانستهاند. لذا این مردم سردرگم هستند و به خاطر این سردرگمی و ماندن در برزخ بلا تصمیمی اینهمه مصیبتها و محنتها را تحمل کرده و واکنش مناسب با رخدادها نشان داده نمیتوانند و ماندهاند که چهکار بکنند!!؟ رهبران بهاصطلاح جهادی و تکنوکراتهای غربی غرق در فساد و تباهی و جنایت و خیانتاند که در تمام معاملهها و جنایتهای ضدبشری و ترورها و انتحارهای طالبانی دخیلاند. از شانس بد مردم مرجع تصمیمگیری قابلاعتمادی دیگری نیز وجود ندارد که درباره سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی کشور تصمیم اتخاذ نماید و مردم هم از تصمیم آن حمایت نمایند تا به این فاجعهها و دردهای انسانی نقطه پایانی گذاشته شود.!!
مرجع قابلاعتماد برای مردم تا هنوز اظهار وجود نکرده است. اگر هم برخی افراد و یا گروههای سیاسی و اجتماعی بروز کردهاند در میان مردم درست شناختهنشده و مردم تا هنوز بدون آدرس و متکای قابلاعتماد هستند که نمیتوانند کنش صحیح و متناسب به مصلحت عمومی از خود بروز دهند. ازاینجهت خاینان سرنوشت مردم و دزدان سرمایههای عموم، همچنان جولان داده و به فساد و تباهی، جنایت و آدمکشی و… ادامه داده آسایش و آرامش را از مردم گرفته و هرروز و هرلحظه خون میخورند و با شراب خون عربده مستانه میکشند.!! دنیای اجتماعی مردم ما آنقدر پلید و ناپاک گشته که آدم خوب و پاک و یا گروه و دستهای پاک و خالص یافت نمیشود و اگر یافت شود به خاطر حالت روانی (بیاعتمادی)، مردم اعتماد نمیتوانند. از این جهت برخی آدمهای دلسوز و پاک هرچه ناله و فریاد میکنند مردم خیال میکنند که این هم یک دام حیله و نیرنگی دیگری است که گسترانیده تا یکبار دیگر او آنها را فریبشان دهند. بدینجهت جلب اعتماد مردم در چنین شرایطی، بسیار سخت و دشوار است.
اما مردم مجبورند که باید بر ترس خود غلبه کرده و چشمان خود را باز و شعور خود را بهکاربرده و فعال شوند و از این حالت انفعالی بیرون آمده و تصمیمی برای تغییر سرنوشت جمعی خویش اتخاذ نمایند. این تصمیم باید نو و کاملا رویکرد تازه داشته باشد. چون چرخیدن به محور کهنه و فاسد شده غیر از گسترش فساد و غرق شدن و فرورفتن در فساد بیشتر نتیجه و برآیند دیگر نخواهد داشت. چنانچه تا هنوز هر چه انتظار اصلاح و بهبودی اوضاع را کشیدیم روزبهروز اوضاع بدتر از قبل شد و بهتر نه.!! فسادی که در دستگاه حاکمیت رخنه کرده با مصرف داروهای مسکن، ضدعفونی، و تببر و… امکان بهبودی ندارد. مگر اینکه جراحی عمیق کرده و تکههای فاسد شده و سرطان گرفته را جراحی نمودهه و دور انداخته شود، دیگر درمانی برایش متصور نیست. مردم سردرگم ما مردم فراموشکار و بدون حافظه درازمدتاند. شاید این علت این فراموشکاریاش هم فعال بودن مکانیسم دفاع روانیشان باشد که سعی میکند رخدادهای تلخ و ناگوار از صفحه حافظه و آیینه خاطرهشان محو و نابود کند تا بیش از این آسیب روانی نبیند. اما این حالت روانی اگر از جهتی سودمند است از جهتی دیگر به زیان تمامشده و باعث گردیده که مردم رویدادهای تلخ را زود فراموش کنند و دنبال چاره و درمان آن نگردند.
بههرحال مردم هرروز قربانی میشوند و حکومت نهتنها نتوانسته امنیت، شغل، مسکن و رفاه را برای شهروندان خودش آماده سازد که خود سبب سلب آرامش، امنیت و آسایش مردم میباشد. مردم باید یک تصمیم انقلابی بگیرند مرگ هم یکبار و شیون هم یکبار و به این وضعیت خاتمه داده و همهی دزدان و خاینان و مفسدان را بلااستثنا از سرنوشتشان دور ریخته و نسل نو را که تازه جوانهزده و درونش را کرم فساد تباه نساخته است روی کار آورده و حمایت نمایند. در طول دوران پسا طالبان رویدادهای تلخ بسیار را دیدیم اما دم برنیاوردیم و خیال میکردیم که نظام ما نوپاست و بهمرورزمان نظام بر اوضاع مسلط گشته و اوضاع را سر سامان داده و وضعیت سیاسی، امنیتی، اقتصادی و… خوب میکند اما دیدیم که نهتنها نشد که هرروز بدتر از دیروز گردیده است. عامل آن هیچ کسی نیست جز رهبران فاسد و هیچ چیزی نیست جز نظام فاسد. پس بیایید به عمر این رهبران فاسد خاتمه داده نظام را از غده چرکین فساد رهایی داده و سرنوشت خویش را خود به دست گیریم!

(
(