کد مطلب : 1709
چهارشنبه ۲۵ حوت ۱۳۹۵ - ۹:۰۶
11333
فاقددیدگاه
امین یاری

فقر عمومی رمز تداوم جنگ و غلام‌پروری!

یادگار پدر
«تراکم و احتکار کمک‌های بین‌المللی به دست عده‌ای از فرماندهان جهادی و رجاله‌های سیاسی، فقر و تنگ‌دستی عمومی باعث شدند که عده‌ای از مردم و فرهنگیان و قلم به دستان در استخدام این رجاله‌های جهادی و اربابان بی‌دانش سیاسی و بازیگرانی بی‌اخلاق و تعهد اجتماعی و افرادی بی‌بینش و ‌شعور اجتماعی، به عنوان حزب فلان، در واقع به عنوان عضو باند فلان غارتگر جهاد و معامله‌گر شیاد، قرار گرفته و غلامان حلقه به گوش آنان گشته و هر چه آن‌ها فرمان دهند این‌ها برایشان جان دهند.!!!»

افغانستان یکی از فقیرترین کشورهای دنیا در قرن ۲۰ و ۲۱ بوده و می‌باشد. این فقر اقتصادی زمینه‌ساز فقرهای در زمینه‌های سیاسی، علمی، فرهنگی،و … گردیده است. به طوری که مردم ما در هیچ عرصه‌ی از زندگانی اجتماعی خویش نتوانند آن طوری که بایسته و شایسته انسان امروز است قد راست کرده و روی پاهای خویش بایستند و فقر همه جانبه را از خود دور و رفاه و آسایش را در آغوش گرفته دمی از رنج دوامدار و محنت روزگار بیاسایند و از زندگی خویش لذت برده و رنج دایمی و عذاب همیشگی را از خود دور ساخته و بستر روزگار خویش را در چمن‌زار بهاری پهن کرده و با آواز سبز قناری سرود زندگی را خوانده و شادی را در خانه‌های خویش مهمان همیشگی نموده و دنیا و هستی را از این روزنه و زندگی را از این پنجره نگریسته و معنای حیات را از این منظر تفسیر کرده و جوری دیگری بفهمند.

فقر و تهی دستی عموم مردم باعث شده که این مردم به هر کاری شایست و ناشایست از قبیل جنگ و کشتار، کشت و قاجاق مواد مخدر، اختطاف انسان برای باج‌خواهی، و … دست زده و  امنیت عمومی و هنجارهای اجتماعی را لگدمال کرده آرامش فکری و آسایش روانی را از مردم و جامعه گرفته و افغانستان را به جنگلی از بی‌قانونی و بیشه‌ی از وحشی‌گری و برهوتی از بی‌سرنوشتی و دنیای از درد و رنج روحی و زندانی از خستگی‌های روانی و شکنجه‌گاهی برای آزار و اذیت جسمانی و به طور خلاصه زندگی را علاوه بر درد فقر و رنج ناداری به جهنمی مجسم و عینی این جهانی تبدیل نمایند.

از زمانی‌که جنگ در افغانستان آغاز گشت تا کنون جنگ یک منبع پر درامد برای جنگ‌سالاران بوده است. جنگ در آغاز شاید منشای اعتقادی و ایدیولوژیکی داشت اما به مرور زمان پدیده جنگ تغییر ماهیت داد و به عنوان یک منبع پر درامد برای عده‌ی از مردم مطرح و از آن منفعت‌های بسیار کلانی را نصیب گشتند. طوری که آدم‌های که در زمانی «در زمین بوریا و در آسمان ستاره نداشتند»!! اکنون به سایر مردم بی‌بوریا در زمین و بی‌ستاره در آسمان پوزخند زده و مسخره‌اش می‌کنند!! و خود مست و مسرور از درامدی که از راه ادامه جنگ به دست آورده و حتی نا حق و بدون آنکه سواد و درایت و صلاحیت اشغال پست‌های مهم دولتی را داشته باشند پست‌های بالایی را در کشور تصاحب کرده‌اند.

کمک‌های خارجی برای مجاهدین، جهاد مردم افغانستان را به مرور زمان ماهیت اقتصادی داد و ماهیت اعتقادی، دفاعی و ایمانی‌اش را از میان برد و رهبران و فرماندهان، و حتی نظامیانی مسلح و حاضر در صحنه پول‌های را که باید برای مردم، خانواده شهدا و سربازان جنگنده به مصرف می‌رساندند، سرقت کرده و به یغما برده و صاحب سرمایه و پول‌های کلانی گشته و به انباشت سرمایه رو آوردند و به مرور زمان نه تنها دارای موقعیت اجتماعی که به عنوان غول‌های اقتصادی کشور مطرح گشتند و کاخ‌های مجلل برافراشتند و حرم‌سراهای زیادی از زنان تازه بیاراستند و صاحب بوریا در زمین و مالک ستاره در آسمان شدند. این پدیده که نشانگر فساد و تباهی جامعه‌ای که مدعی پاسداشت ارزش‌های دینی و حفظ کرامت انسانی و احیای سنت خدایی و رفتار اخلاقی و منش جهادی بود؛  نه تنها به عنوان یک پدیده مذموم و مخرب نگریسته نشد و به عنوان انحراف از مسیر جهاد و ارزش‌های دینی و منطق قرآنی تلقی نگشت که نشانه رندی و زرنگی، چُستی و چالاکی و از همه مهمتر سیاست‌دانی و سیاست‌ورزی نیز پنداشته شد.!!!؟؟؟

جهاد در افغانستان به مرور زمان از قداست و پاکی افتاد و آلوده به زهرهای ابتذال فکری، فساد اخلاقی، انحطاط اجتماعی و معامله‌گری‌های سیاسی، تبدیل به جنگ شد. جنگ دیگر نه یک ضرورت دفاعی برای حفظ و حراست از هویت و حیثیت ملی و نه یک وجیبه دینی برای حفظ و پاسداشت ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی که دکانی برای کسب درامد و خرید و فروش اعتبار و حیثیت ملی و به حراج گذاشتن باورها و ارزش‌های انسانی به شکل فرو ریختن نظام اخلاقی و ویران شدن باورهای اعتقادی و لرزان شدن بینش متعالی در میان افراد جامعه و اصناف اجتماعی بود. جهاد دیگر کوشش و تلاش برای دفاع از سرزمین میهنی و جغرافیای فرهنگی نبود که تاراج و به یغما بردن سرمایه‌های مادی و معنوی و لیلام کردن هستی و بنیان‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، اقتصادی به بازار دلالان قاچاق‌بران حرفه‌ای و خریداران بزرگ بین‌المللی و بازیگران کوچک منطقه‌ای بود.

این دکانداری جهادی و این معامله‌گری‌های پیدا و پنهان سیاسی باعث شد که قشری در جامعه ظهور کند که از برکت فروش سرنوشت مردم و هست و بود کشور، صاحب پول‌های کلان و ثروت‌های هنگفت گردیده و بر سرنوشت و مقدرات مردم و کشور مسلط گشته و قدرت سیاسی را نیز در قبضه و انحصار خویش بگیرند و از این طریق به تباهی‌های اجتماعی، فسادهای سیاسی، تداوم بخشیده و به قول خودشان به کش‌وفش برسند، و به زراندوزی بپردازند، و زنبارگی پیشه نمایند و به خلق فاجعه‌های انسانی و خیانت به سرنوشت تاریخی و خواست‌ها و مطالبات مردمی دست زنند. روزی یک مطالبه و حق اجتماعی را خط قرمز اعلان کند و روزی دیگر مردم را در میدان تنها گذاشته و خط قرمزش تبدیل به خط زرد گردد!!! روزی خود را مسافر در ارگ اعلان و روز دیگر مردم را عدالت‌خواهان اضافی قلمداد نموده و اتهاماتی را به مردم وارد نماید که حتی یک پشتون فاشیست وارد نمی‌کند.

تراکم و احتکار کمک‌های بین‌المللی به دست عده‌ای از فرماندهان جهادی و رجاله‌های سیاسی، فقر و تنگ‌دستی عمومی باعث شدند که عده‌ای از مردم و فرهنگیان و قلم به دستان در استخدام این رجاله‌های جهادی و اربابان بی‌دانش سیاسی و بازیگرانی بی‌اخلاق و تعهد اجتماعی و افرادی بی‌بینش و ‌شعور اجتماعی، به عنوان حزب فلان، در واقع به عنوان عضو باند فلان غارتگر جهاد و معامله‌گر  شیاد، قرار گرفته و غلامان حلقه به گوش آنان گشته و هر چه آن‌ها فرمان دهند این‌ها برایشان جان دهند.!!!

این دکان‌های که به نام حزب در کشور باز گردیده‌اند هیچ‌کدام‌شان حزب به معنای امروزین آن نیستند بل دکان‌های باندهای شخصی و مافیای خرید و فروش سرنوشت سیاسی و معامله‌گران مقدرات اجتماعی‌اند که عده‌ای از مردم و حتی قشر تحصیل‌کرده را استخدام و خریداری کرده تا به عنوان اعضا و هواداران به اصطلاح حزب در بازار پر تقلب و دغل سیاست افغانستان عرضه نمایند. به همین دلیل فضا و دنیای سیاست افغانستان مملو از ابتذال‌، فساد، نادانی، بلاهت، تقلب، خیانت، شرارت و … است. در چنین فضایی آدم‌های که مدعی علم و دانایی هستند در استخدام و اسیر اربابان نادان‌ و ابلهانی ‌اند که جز ثروت، و هنر غارت، مهارت سرقت، منش خیانت و دغل‌بازی هنر دیگری ندارند.!! این وضعیت ناگوار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی باعث گردیده است که نظام ارباب رعیتی جدیدی شکل گرفته و بردگی جدید در شرایط کنونی متولد گشته و در خدمت دستگاه ستم و خیانت، ظلم و جور قرار گرفته و همواره این نظام و این ساختار را بازتولید کرده و به غلام پروری و بردگی فکری ادامه داده و این دور باطل فساد و تباهی همچنان با قدرت و پر توان بچرخد و به حیات ننگین خویش ادامه داده و جهان اجتماعی ما همچنان جهنم سوزان و دنیای ما نا انسانی و نظام اجتماعی ما نظام بهره‌کشی و بهره‌دهی گردد.

با توجه به آنچه گفته آمد راه بیرون رفت از این  وضعیت اسفبار کشور و سقوط نظام غلام‌پروری و از بین رفتن اندیشه مولاگرایی و برده منشی، این است که آزاد اندیشان و آزاد مردان این سرزمین کمر همت ببندند و قامت راست نموده و در برابر چنین وضعیت نا انسانی ایستاد شده و در اولین مرحله راه چاره برای درمان فقر عمومی را جستجو نموده و همزمان مبارزه و شوریدن علیه غارت‌گران بیت المال و کوتاه کردن دست آنان از مقدرات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی را آغاز نمایند تا زمینه بردگی و غلام پروری از میان رفته و مردم و انسان‌های تحصیل‌کرده این سرزمین آزاد گردند و در نتیجه آن اندیشه از اسارت اربابان زور و زر و تزویر رهایی یافته و جامعه باز و پویا (که فساد و تباهی به حد اقل رسیده باشد) داشته باشیم و دیگر بر اساس خواست ارباب نویسنده و تحصیل‌کرده‌ای مجبور نگردد که در روزی توصیه کند که «کمربندها محکم ببندید»!! و در  فردای آن روز که موضع ارباب‌اش تغییر می‌کند کمربندش شل شده و برخلاف توصیه قبلی خود موضع نگیرد و حتا به خاطر رضایت ارباب به شهدای قوم و مردم خود اهانت روا ندارد.!!

امتیاز:
(2) (0)
اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما